دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ماه، انجمن علمی گروه فلسفه دانشگاه اصفهان میزبان استاد مصطفی ملکیان با موضوع سخنرانی «اخلاق متجددانه» بود. ایشان بحث خود را با اشاره به اهمیت مقولة اخلاق در جامعة بشری آغاز کردند و به شش پرسش در اخلاق مدرن اشاره کردند که از نظر ایشان در اخلاق سنتی با صراحت به آنها توجه نشده است. اینکه چرا باید اخلاقی زندگی کنیم؟ آیا اخلاق برای خود انسان است و یا اینکه در اخلاق تقدم با دیگران است؟ آیا نتیجة اخلاق در این دنیاست یا در آخرت؟ نسبت اخلاق با عقل چیست؟ و در نهایت با توجه به حضور نظام های اخلاقی مختلف در جوامع کنونی چه راهی برای حفظ همبستگی اجتماعی وجود دارد. آقای ملکیان ترجیح دادند پنج پرسش نخست را با اجمال مرور کنند و بحث اصلی خود را به پرسش ششم اختصاص دادند.

 

ایشان برای این پرسش به دو راه حل اشاره کردند. یک راه این است که وجوه اشتراک نظام های اخلاقی را فهرست کنیم و آن را معیار همبستگی اجتماعی قرار دهیم. مثلا قاعده ای طلایی وجود دارد که در نظام های دینی نیز بر آن تأکید شده است و می توان در نزاع های اخلاقی به عنوان یک اصل مورد اتفاق به آن رجوع کرد: یعنی این اصل که با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری دیگران با تو آن گونه رفتار کنند. البته در خصوص وجوه اشتراک نظامهای مختلف اتفاق نظری وجود ندارد.

راه دوم این است که شرایط تحقق یک نظام اخلاقی را فهرست کنیم و با این روش نظامهای موجود را ارزیابی کنیم. در اینجا پنج شرط وجود دارد: اگر نظامی هنجارهای حقوقی را اخلاقی تلقی کرد چنین نظامی نمی تواند اخلاقی باشد. یک نظام اخلاقی باید منسجم و بی طرف باشد. یعنی در اوضاع مشابه حکم مشابهی صادر کند. نظامی اخلاقی است که بتواند قدرت تخیل ما را گسترش دهد تا بتوانیم خود را به جای دیگران فرض کنیم و نتیجة رفتار خود با دیگران را درک کنیم و همچنین باید اطلاعاتی از روان بشر ارائه کند تا در مقام عمل دچار سرگردانی نشویم و در نهایت بین ترجیح خود و دیگری تعادل ایجاد کند.

 

این خلاصة بحث آقای ملکیان بود. بعد از ایشان اساتید گروه فلسفه مطالبی را مطرح کردند و چند پرسش دانشجویی نیز مطرح شد. یک مشکل که به راه حل نخست مربوط می شد این بود که رجوع به وجوه اشتراک در جایی که اختلاف وجود دارد کارساز نیست. مگر اینکه موارد مورد اختلاف از امور مشترک قابل استنتاج باشند. مشکل دیگر این بود که آقای ملکیان با تکیه بر یک نظام اخلاقی خاص به این نتیجه می رسند که نظام های دیگر اخلاقی نیستند. مثلا شرط بی طرفی بر اساس پیش فرضهای اخلاق مدرن به عنوان شرط تحقق یک نظام اخلاقی طرح شده است. به نظرم تعادل بین ترجیح خود ودیگری یا اصل همبستگی اجتماعی نیز پیش فرضهایی اخلاقی دارند و نمی توانند داور بی طرفی باشند.

بخشی از شرایطی که ایشان مطرح کردند نیز به حوزة اخلاق مربوط نبود و پیش نیازهایی بودند که یک نظام اخلاقی می تواند آنها را از سایر حوزه ها وام بگیرد. مثلا گسترش قدرت تخیل و یا ارائة اطلاعات در خصوص روان انسان با اینکه مورد نیاز یک نظام اخلاقی است، اما یک نظام اخلاقی باید این پیش نیازها را از سایر رشته ها مانند روانشناسی و یا جامعه شناسی وام بگیرد. اگر قرار باشد پیش نیازهای یک نظام اخلاقی را بیان کنیم نکات مهمتری وجود دارند که مورد غفلت واقع شده اند. مثلا کانت معتقد است بدون باور به خدا و باور به جاودانگی جایی برای اخلاق نمی ماند. همچنین هر نظام اخلاقی باید بتواند از کرامت انسان و آزادی اراده دفاع کند. آیا نظام های غیر دینی راهی برای دفاع از کرامت انسان دارند؟ انسانی که به عنوان مجموعه ای از اتمها تعریف می شود چه کرامتی می تواند داشته باشد؟

ایشان خیلی راحت اخلاق دینی را در کنار اخلاق سکولار قرار می دادند و حتی به نظر می رسید تمایل دارند اخلاق سکولار را به دلیل بی طرفی ترجیح دهند. در اینجا مشکل فقط این نیست که اخلاق سکولار بر پایه نظام های مادی طرح شده است و در یک نظام مادی دلیلی برای کرامت انسان و یا اصلا جایی برای اختیار و اخلاق باقی نمی ماند. مشکل اصلی این است که نسبی گرایی معرفتی که اتفاقا در آثار خود آقای ملکیان از آن دفاع شده است زمینة نسبیت اخلاق را فراهم می کند و اگر اخلاق نسبی باشد هر جنایتی در جامعة بشری قابل توجیه خواهد بود. در اندیشه ای که قرائتهای مختلف به یک اندازه وثاقت دارند و از هر سخنی می توان تفسیرهای متعددی داشت کدام اصل اخلاقی ثابتی می تواند وجود داشته باشد؟

ایشان تأکید داشتند که عباداتی مانند نماز یا حج احکامی اخلاقی نیستند و صرفا بایدهایی حقوقی هستند. ولی این قضاوت ایشان نیز درست نیست و متکلمین مسلمان این احکام را تحت عنوان حکم اخلاقی تشکر از خالق قرار می دهند. البته ایشان در ادامه اذعان کردند که البته احکام فقهی نتایج اخلاقی دارند و مثلا نماز مانعی در برابر فحشا و منکر است.مغالطة بارز دیگر این بود که ایشان برای مقایسة نسبت اخلاق با اسلام و یهودیت به رفتار مسلمانان و اهل کتاب اشاره می کردند و استدلال می کردند که حتی در قرآن نیز از رفتار برخی از اهل کتاب تمجید شده است. در حالی که رفتار اخلاقی مسلمان یا یهودی یک بحث است و نسبت اخلاق با مکتب اسلام و یهودیت بحث دیگری است. مثلا آیا نژادپرستی یهودیت و این عقیده که نژاد بنی اسرائیل بر سایر نژادها برتری دارد نظام اخلاقی یهودی را با مشکلی مبنایی روبرو نمی کند؟ آیا این عقیدة مسیحیان که در برابر کسی که به شما ظلم می کند سکوت کنید و اگر یک سیلی به شما زد گونة دیگر خود را نیز در اختیار او قرار دهید با اصول اخلاقی اسلام که ظلم پذیری را عامل ظالم پروری می داند یکسان است؟

در حوزة روشنفکری آفت رایجی وجود دارد که در جلسة امروز نیز کاملا مشهود بود. در چنین بحث هایی انتظار مخاطبین اعم از دانشجو و استاد این است که بحث از اخلاق با تکیه بر جهان شناسی مشخصی مطرح شود. اما روشنفکران جهانبینی سنتی را با تکیه بر طیفی از جهان بینی ها که در دوران مدرن مطرح شده است نقد می کنند و در نقدهای خود به طور همزمان به مکاتب متناقضی مانند تجربه گرایی، عقل گرایی، ماتریالیسم، ایدئالیسم، روش تحلیلی و قاره ای تکیه می کنند. در واقع جهان بینی خود آنها مشخص نیست و یا ترجیح می دهند به جهان بیینی مشخصی تکیه نکنند. در حالی که از نظر منطقی طرح هر نظریه ای در حوزة اخلاق متوقف بر شناخت جایگاه انسان در جهان هستی و بیان نسبتی است که او با خدا و با طبیعت دارد.آقای ملکیان در کل جلسه ترجیح دادند در این زمینه دوپهلو و مبهم سخن بگویند.

مشکل دیگر در کاربرد معیارهای دوگانه است. در بحث از اندیشة مدرن به اثبات قطعی نیازی نیست. اما اگر مطلبی از سنت یا فلسفة اسلامی مطرح شود یا باید اثبات قطعی داشته باشد و یا به عنوان یاوه کنار گذاشته شود. این شیوة برخورد آقای ملکیان در سایر آثار ایشان نیز به چشم می‌آید و او در جاهای دیگر نیز در برخورد با سنت و مدرنیته از معیارهای دوگانه استفاده می‌کند. مثلا ایشان در مصاحبه نخستی که در کتاب «مشتاقی و مهجوری» چاپ شده است تصریح می‌کنند که فلسفه مانند علوم طبیعی نیست که رو به رشد باشد و نمی توان گفت فلسفه امروز از فلسفه افلاطون جلوتر است. (ص. 22) اما به بحث از سنت فلسفی خودمان که می‌رسند فلسفة کنونی غرب را جلوتر از فلسفة گذشتة ما می‌دانند و تأکید می‌کنند که ترجمه متون غربی لازم است و دلیلش این است که ابتدا باید کتابهای غربی ترجمه شود تا بتوان به عصر تألیف رسید. برای یک تألیف باید یک گام جلوتر رفت و تألیفی که صد گام عقبتر از کارهای انجام شده در غرب باشد فایده ای ندارد.ص.38

ایشان در ابتدای مصاحبه می پذیرند که هر علمی و به ویژه فلسفه متأثر از اموری مانند تلقین و تربیت و روان فرد است. اما در ادامه استدلال می کنند که چون فلسفه برهانی است پس مانند منطق است و نمی تواند اسلامی یا مسیحی باشد. (48) ولی  سوال این است که اگر فلسفة غرب متأثر از فرهنگ و یا تیپهای روانی خود فیلسوفان است چرا فلسفة شرق نتواند متأثر از فرهنگ اسلامی باشد و اهداف و پیش فرضها و مفاهیم و مسائل خود را از دین بگیرد. در این صورت ایشان دیگر نمی‌توانند ادعا کنند که فیلسوفان مسلمان در واقع متکلم اند و فیلسوف واقعی باید سیر فکری آزاد داشته باشد. چون بنابر سخن خود ایشان هیچ فلسفه ای محصول عقل صرف و تفکر محض نیست و عوامل روانی و فرهنگی و تربیتی همگی در محتوای هر فلسفه ای حضور دارند. ایشان در صفحه 91 با اشاره به صد سال گذشته می گویند روحانیون حرف نو کمتر دارند و «در هیچ جا نمی‌بینیم که روحانی‌ای نکته جدیدی را نقل کرده و در جامعه اشاعه داده باشد. ... تمام حرفهای نو را روشنفکران گفته‌اند» از سوی دیگر ص. 94 می گویند فکر امری بی زمان است و نو بودن یا کهنه بودن آن مزیت نیست و اگر نو بودن را یک مزیت بدانیم مغالطه است. در اینجا سخن ایشان تناقض صریح است: از یک سو نوبودن سخن روشنفکران را یک مزیت می دانند و از سوی دیگر ارزش قائل شدن برای تجدد را یک مغالطه می دانند. یک بار دیگر در سخن ایشان تأمل کنیم. آیا این  تعصب نیست که بگوییم هیچ روحانی حرف جدید نزده و همة حرفهای نو را روشنفکران زده ‌اند. گمانم باید منصفانه و با احتیاط قضاوت کر د. نباید ترجمه را با حرف نو خلط کنیم. معمولا پرسش نسل جوان این است که روشنفکران ما در کنار مکاتب غربی کدام مکتب و نوآوری را داشته‌اند؟ فرض کنید ما قدر روشنفکران را نمی‌دانیم. پس چرا در آثار فلسفی غرب هیچ ارجاعی به آثار روشنفکران ایرانی مشاهده نمی‌شود؟

 

در جلسه امروز دانشجویان و اساتید بیشتر مشتاق بودند بدانند آقای ملکیان بحث های خود را با تکیه بر کدام جهان بینی طرح می کنند و پیش فرض ایشان در خصوص وجود خدا و جاودانگی روح چیست. آیا می توان پذیرفت که ایشان در طی پژوهشهای خود برای این پرسش پاسخی نیافته اند؟ تردیدی نیست که بدون پاسخ به این قبیل پرسشها و ارائة یک جهان بینی منسجم نمی توان به حوزة اخلاق وارد شد و در خصوص مکاتب اخلاقی قضاوت کرد. جلسة اخلاق متجددانه در دانشکدة ادبیات با این سوال به پایان رسید که آیا اخلاق سکولار می تواند آرامش و متانت لازم را برای شرکت در یک گفتگوی علمی فراهم کند؟

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۴/۱۳
رضا صادقی

نظرات (۲)

خود شما چگونه استاد شده‌اید و حقوق میگیرید؟
آیا با معیار شایستگی بوده است؟
اگر آری چرا شایسته‌ترها بی‌کار اند؟
نتیجه: سخن گفتن شما از اخلاق خنده‌دار است!
البته پیش‌فرض این سخن این است که بدانیم شما از موسسه مصباح آمده‌اید و مذهبی هستید و با آقایان قدرتمندان وصل هستید و بنابراین راحت‌تر از بقیه به حقوق و مزایا رسیده‌اید. من دکترای فلسفه دارم از بهترین دانشگاه کشور و سه سال است بیکارم.

پاسخ:

ممنون که سر زدید

اگر به مطلب بنده نقد فلسفی دارید حتما در سایت استفاده خواهم کرد.

باسلام خدمت دکتر صادقی عزیز.
از مطالب خوبتان بهره می بریم.
عرض ارادت
یاعلی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی