دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

در نگاه مادی که تمام هویت انسان در بدن و جسم او خلاصه می‌شود، انسانها به طور طبیعی به دلیل تفاوتهایی که از نظر جسمی دارند طبقه بندی می‌شوند.  در دوران مدرن با غلبه نگاه مادی،  قدرت بدنی مردان اروپایی دلیل برتری آنها بر زنها تلقی شد.  فیلسوفان نژادگار مانند جان لاک، هیوم، کانت و نیچه که بر اساس نگاهی مادی انسان‌ها  بر اساس نژاد خود طبقه بندی می کنند اغلب زن را نیز به عنوان موجودی درجه دوم تلقی می‌کنند  . به عنوان نمونه جان لاک حق مالکیت و حق رای را خاص به مردان می‌دانست.[2] هیوم نیز زمانی که می‌خواست نمونه‌هایی از موجودات را معرفی کند که در مرتبه پایین تر از انسان قرار دارند به غیر اروپایی‌ها، حیوانات و زنها مثال می‌زد[3] او برتری زن‌ها بر مردها را مانند برتری نوکر بر ارباب می‌دانست.[4] از سخنان او مشخص می‌شود این نگاه تبعیض‌آمیز او به زن به طور مستقیم با نگاه مادی او به انسان در ارتباط بود. او استدلال می‌کرد امتیاز نگاه مادی این است که می‌تواند ضعف استعداد زنها را این گونه توضیح دهد که آنها برای خانه‌داری ساخته شده‌اند و نگاه دینی را این گونه نقد می‌کرد که نگاه دینی برای ضعف قابلیت‌های زنها تبیینی ندارد. او در این مورد می‌نویسد:

«بر اساس نظریة میرایی روح، نقص استعداد زنها به سادگی تبیین می‌شود. آنها در زندگی خانه‌داری نیازی به استعدادهای ذهنی یا جسمی بیشتری ندارند. این تبیین در نظریة دینی قابل طرح نیست و به طور کامل بی‌اهمیت می‌شود: چون هر دو جنس وظایف یکسانی دارند که باید انجام دهند؛ پس توانایی عقلی و تشخیص آنها نیز باید یکسان باشد و هر دو باید به نحو بی‌نهایتی بیش از آن چیزی باشد که اکنون هست.»[5]
کانت نیز در بحث از طبیعت انسان تفاوت زن و مرد را صرفا در بیولوژی خلاصه نمی کند و مردان را به عنوان یک نژاد متفاوت و برتر معرفی می‌کند.[6] او حق رای را خاص به افراد فعال جامعه می‌داند و همه زنان را در طبقه افراد منفعل قرار می‌دهد و با صراحت بیان می‌کند که «تمام این اشخاص فاقد شخصیت مدنى بوده و به بیان واقع تر، موجودیت آن ها کاملاً وابسته است.»[7]او همچنین زنان را تابع هوا و هوس و مردان را تابع خرد و لایق حکومت می‌داند و می‌نویسد: «زنان باید سلطنت کنند، ولى مردان باید حکومت کنند، چرا که این هوا و هوس است که سلطنت مى کند و این خرد است که حکومت مى کند»[8] نیچه نیز جامعه را بر اساس معیار قدرت دارای سلسله مراتب می‌بیند و گروه‌های دارای قدرت کمتر مانند زنها را ابزاری برای رشد گونة برتر تلقی می‌کند. او که توصیه می‌کند «به ملاقات زن که می‌روی تازیانه را فراموش نکن» از ناپلئون تمجید می‌کند که در جامعه مرد را مسلط کرد و سهم مناسب تحقیر و ترس را به زن بازگرداند.[9] 
این سخن نیچه که به «سراغ زن اگر می‌روی تازیانه را فراموش نکن» بر اساس نگاهی مادی و بر مبنای اراده معطوف به قدرت مطرح شده است و البته نسبی‌گرایی نیز در پیدایش و بسط این نگاه نقش داشته است. چون اگر اصول اخلاق نسبی باشد راهی برای محکوم کردن این سخن نیچه نمی ماند. اگر ارزشها نسبی باشند زن ستیزی نیز مانند رفتار نژادگرایان قابل توجیه خواهد بود. فرانسوا دو فونتت در این مورد می‌نویسد: «حکومت بی روح علم و صنعت که در روزگار ما آدمیان را به دیدة مورچگان می‌نگرد، چندان کمتر از نژادگرایی هیتلری او را مورد تحقیر قرار نداده است. اگر همه چیز مجاز بود، اگر خوب و بدی وجود نداشت، پس به نام چه چیز در برابر وسوسة نژادگرایی ممکن بود مقاومت کرد؟» ِ[10]


[1] عهد عتیق به عنوان نخستین منبعی که نژادگرایی را رواج داده است زنها را نیز به عنوان موجوداتی درجه دوم معرفی کرده است. به عنوان نمونه در چند جای عهد عتیق اینکه انسان از زن متولد می‌شود به عنوان نقطه ضعف انسان معرفی شده است و گفته شده:«کسی که از زن زاییده شده چگونه پاک باشد؟» (کتاب ایوب، 25:4 و 15: 14)

[2] . شریعت، 1380، 230.
[3] . هیوم، 1395، 39.
[4]  هیوم، 1395،257
[5] Hume, 1882, 190.
[6] Kant, 2006, 168
[7] Kant, 1970, 139-140.
[8] Kant, 2006, 172.
[9] . پیروز، 1392، 97.
[10] . دوفونتت، 1369، 164


۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۷ ، ۰۸:۳۱
رضا صادقی

در جوامع بشری بیشترین نمادهای فرهنگی و هنری به ملیت و کشور مربوط است. کودکان دبستانی مجبور می شوند سرودهای ملی را حفظ کنند. آنها به جای اینکه یاد بگیرند که خود را به عنوان انسان معرفی کنند و ارزش خود را در انسانیت جستجو کنند، خود را با ملیت خویش معرفی می کنند و ارزش خود را در مفهومی جستجو می کنند که نه تعریفی علمی دارد و نه ارزشی اخلاقی. در دوران سربازی نیز سربازها فدایی وطن تربیت می شوند و نه فدایی ارزشهای اخلاقی. آنها طوری آموزش می بینند که به تعبیر سالوتاتی متفکر عصر رنسانس «اگر حفظ و یا گسترش وطن ایجاب کند، فرو آوردن تبر بر فرق پدر یا از پای درآوردن برادران و شکافتن شکم همسر برای زودتر از موعد به دنیا آوردن فرزند، نه دشوار و شاق خواهد بود و نه جنایت.»

تلقی رایج این است که بدون کشور و پرچم واحدی که مقدس تلقی شود، انسجام ملی از دست می رود و بدون ملتها شاکلة اقتصادی و سیاسی جهان فرو می پاشد. اما برای اینکه عیار ملیت روشن شود باید به روی دیگر این سکه نیز توجه داشت. در دو قرن اخیر هیچ مفهومی مانند ملیت و کشور دستاویز قتل و خونریزی و تجاوز نبوده است. ملی گرایی عاملِ اصلیِ ترویج خشونت، بی عدالتی و ایجاد شکاف طبقاتی در سطح جهان است. اکنون دیگر مرگ یک کودک از گرسنگی به خودی خود مهم نیست. آنچه مهم است ملیت اوست. اگر ملیت آلمانی دارد مرگ او قابل تحمل نیست و اگر آفریقایی باشد اوضاع فرق می کند. مرگ و میر کودکان اگر در آفریقا رخ دهد سالانه تا میلیونها نفر نیز برای جهان مدرن قابل تحمل است. در سطح جهانی نیز تلاش بی وقفة کشورها برای جذب منابع و منافع موجود و تبدیل شدن به قدرت مسلط، باعث شده تا معیارهای اخلاقی و انسانی نقش خود را در ایجاد عدالت و آسایش برای تمام ساکنان کره زمین از دست بدهند. ملیت از زمانی مقدس شد که اقتدار اروپا را تضمین کرد. به تعبیر یونگ ملی گرایی «وحدت و جهان شمولی بورژوازی مردان سفید پوست» است.

نژادگرایی که همزاد بدنام ملی گرایی بود اکنون دیگر در اروپا نیز طرفداری ندارد. اما ملیت بر اساس قوانین حقوقی، جغرافیا، زبان و نژاد تعریف می شود و شاید به همین دلیل ملی گرایی هنوز مانند نژادپرستی منفور نشده است. یک دلیل دیگر این است که برای ادارة جوامع بشری الگوی بدیلی وجود ندارد. در اینجاست که علوم انسانی اهمیت می یابند. آیا این علوم نیز به دلیل اینکه توسط ملتهای مسلط تولید می شوند، تسلیم شرایط موجود هستند؟ در چنین شرایطی آیا می توان انتظار داشت علوم انسانی به جای آنکه وضع موجود را صرفا توصیف کنند، آن را تغییر دهند؟


۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۵۲
رضا صادقی


 

اندیشة نژادپرستی از عوامل مهم جنگ و خشونت است که بی عدالتی و قتل و غارت را توجیه و حتی از نابودی سایر نژادها دفاع می‌کند. از نظر تاریخی نخستین صورت مکتوب نژادپرستی که بر پایة آن نسل کشی های زیادی صورت گرفته است در کتاب مقدس دین یهود تدوین شده است. کتاب مقدس صرفا در مورد برتری نژادی از لحاظ نظری و اعتقادی بحث نمی کند. بلکه حذف نژادهای پست را توصیه می کند و دهها مورد از تصفیه نژادی و کشتار جمعی اقوام دیگر را به عنوان افتخار قوم بنی اسرائیل گزارش می کند.

این کتاب دیگر ملتها را پست و غیر قابل هدایت معرفی می کند و سرتاسر کتاب نمونه هایی از نسل کشی را بیان و تأیید می کند. اینکه قوم بنی اسرائیل در برخورد با سایر اقوام مرتکب نسل کشی می شود مدام به عنوان افتخارات این قوم در کتاب مقدس تکرار می شود و به عنوان یک رفتار مشروع تأیید می شود.[1] کتاب مقدس کتاب جنگ برای سیطرة یک نژاد خاص است[2] و حتی خدا در کتاب مقدس به عنوان خدایی نژادگرا معرفی شده است که فقط به سعادت و هدایت یک قوم از اقوام ساکن روی زمین توجه دارد و برای سعادت آن قوم خاص، که عبارت است از سیطرة بر زمین، با سایر اقوام می جنگد.[3]«تو ایشان را از جمیع قومهای جهان برای ارثیت خویش ممتاز نموده ای» (پادشاهان 1، 8: 53)«یهوه، خدای تو، بندة خود موسی را امر کرده بود که تمامی این زمین را به شما بدهد، و همه ساکنان زمین را پیش روی شما هلاک کند.» (یوشع، 10: 25)

سفر تثنیه بخشی دارد تحت عنوان تصرف امتها که با تفصیل از برتری نژادی سخن گفته است. «ایشان را بالکل هلاک کن، و با ایشان عهد مبند و بر ایشان ترحم منما. .. زیرا تو برای یهوه، خدایت، قوم مقدس هستی. یهوه خدایت تو را برگزیده است تا از جمیع قومهایی که بر روی زمین اند، قوم مخصوص برای خود او باشی.» (تثنیه، 7: 3-7) « و بگویید ای خدای نجاتِ ما، ما را نجات بده. و ما را جمع کرده، از میان امت ها رهایی بخش.» (تواریخ1، 16: 509)

ریشه این نژادپرستی در این باور قوم یهود نهفته است که نجات و سعادت خاص به قوم بنی اسرائیل است و لذا سایر اقوام توسط بنی اسرائیل به ایمان و سعادت دعوت نمی شوند.[4] همین باور باعث شده تا نژادپرستی در متون دینی قوم یهود صورت آشکاری به خود گیرد و با اینکه قوم یهود در پنجاه سال اخیر خود را به عنوان قربانی نژادپرستی معرفی کرده است، اما نژادپرستی از باورهای اصلی این قوم است.[5]



[1] . «پس الان هر ذکوری از اطفال را بکشید و هر زنی را ...» (اعداد، 31: 17) «و هر آنچه در شهربود از مرد و زن و جوان و پیر و حتی گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشیر هلاک کردند. (یوشع، 6: 21) و شهر را با آنچه در آن بود به آتش سوزانیدند. (یوشع، 6: 24) «و به عای و ملکش به طوری که به اریحا و ملکش عمل نمودی بکن. ... پس شهر را به آتش بسوزانید(یوشع، 8: 2 و 9) و ایشان را می کشتند به حدی که کسی از آنها باقی نماند و نجات نیافت. (یوشع، 8: 22) «آن را با همة کسانی که در آن بودند، هلاک ساخت. ... و همة شهرهایش را گرفت و ایشان را از دم شمشیر زدند و همة کسانی را که در آن بودند هلاک ساختند و او کسی را باقی نگذاشت.» (ـیوشع، 10: 37- 39) «و یوشع ایشان را با شهرهای ایشان بالکل هلاک کرد.» (یوشع، 11: 21) «مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کردیم که یکی را باقی نگذاشتیم.» (تثنیه، 214: 2: 34 و 3: 6 و استر، 8: 11،

[2] . تعبیر قوی باش نیز که در کتاب مقدس زیاد به کار رفته است حکایت از اراده معطوف به قدرت است. (تواریخ 1، 28، 20 و یوشع، 10: 25 و 23: 7) شاید همین تقدیس قدرت باعث شده تا زن تحقیر شود و در چند جای کتاب قوم یهود اینکه انسان از زن متولد می شود به عنوان نقطه ضعف انسان معرفی شده است. به عنوان نمونه:«کسی که از زن زاییده شده چگونه پاک باشد؟» (کتاب ایوب، 25:4 و 15: 14)

[3] . تعبیر «خدا برای تو (یا برای اسرائیل) می جنگد» خطاب به قوم بنی اسرائیل در کتاب مقدس زیاد به کار رفته است. به عنوان نمونه: یوشع، 10: 14 و نحمیا، 4: 20

[4] «زمینی که شما برای تصرف آن می روید زمینی است که از نجاسات امت های کشورها نجس شده است ... پس الان دختران خود را به پسران ایشان مدهید و دختران ایشان را برای پسران خود مگیرید و سلامتی و سعادتمندی ایشان را تا به ابد مطلبید تا قوی شوید ... » (غزرا، 9: 11-13) در ادامه امر می شود که کسانی که با زنان بیگانه ازدواج کرده اند از زنهای خود جدا شوند. در اینجا ازدواج با زنان سایر اقوام خیانت به خداوند تلقی می شود و در جای دیگر (نحمیا، 10: 30) عهد می بندند که «دختران خود را به اهل زمین ندهیم و دختران ایشان را برای پسران خود نگیریم.»  (همچنین نحمیا، 13: 25-27)

 

[5] در مسیحیت و اسلام از کفار و مشرکین درخواست می شود که ایمان بیاورند و برای همه اقوام و نژادها امکان سعادت وجود دارد. در اسلام تا قبل از شروع جنگ از کفار دعوت می شود که ایمان بیاورند و اگر ایمان بیاورند برادر دینی خواهند بود. اما جنگهای قوم یهود جنگ نژاد برتر با سایر نژادهاست و سایر اقوام محکوم به نابودی و یا بردگی هستند. (یوشع، 8 و 9) بنی اسرائیل از دیگر اقوام می خواهند که تسلیم آنها شوند و جزیه بدهند و یا با جنگ آنها را نابود می کنند. (تثنیه، 20: 12)

 


۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۱۱
رضا صادقی

جان میکلسن در مقدمة خود بر کتاب «پژوهش جدید پیرامون نظریة نژادی کانت» (2013) آثاری جدید را معرفی می کند که در آنها از نقش کانت در ترویج افراطی ترین نوعِ نژادپرستی بحث شده است.[1] بر اساس این گزارش کانت در انسانشناسی خود تحت تأثیر روسو تا آنجا به اصالت و محوریتِ انسانِ اروپایی باور داشت که حتی «انسانیتِ دیگران را انکار کرد.»[2] او بعد از آنکه تکنیک، کار و اخلاق را به عنوان ویژگی هایی انسانی معرفی کرد، این ویژگی های را خاص به نژاد سفید دانست. از نظر او نژاد سفید تجلی ایده آل انسانیت است و فقط این نژاد است که می تواند همواره به سوی کمال حرکت کند. نژادهای غیر سفید، یعنی نژادهای امریکایی، سیاه پوستان و هندیها نه تنها اخلاقی نیستند بلکه حتی استعداد اخلاقی زیستن را نیز ندارند.[3]. تنها نژاد سفید میتواند استعداد اخلاقی داشته باشد. بومی های امریکا چون فاقد هرگونه استعداد انسانی هستند، لذا واقعاً انسان نیستند. سیاه پوستان نیز، از آن جایی که سخت با طبیعت درگیر هستند و کار میکنند، دارای استعداد تکنیکی هستند. اما آنها را نمی شود به صورت انسانهای اخلاقی پرورش داد. فقط میتوان از آنها نوکرهای بسیار خوبی ساخت. هندی ها نیز به دلیل فقدان دسترسی به مفاهیم عقلانی انتزاعی، هرگز به سطح اخلاق و آزادی دست نمی یابند.[4]

هیوم نیز در کنار روسو، در گرایش کانت به نژادپرستی نقش داشت. او نیز بومی های آفریقا را مادونِ انسان[5] می دانست.[6] از نظر او عدالت تا جایی خوب است که برای انسان مفید باشد و بنابراین اگر موجوداتی ضعیفتر از انسان وجود داشته باشند ما هیچ تعهد اخلاقی نسبت به آنها نداریم و آنها بر اساس ارادة معطوف به قدرت محکوم به تبعیت محض از ما هستند.[7] «ما و آنان بر روی هم یک جامعه را تشکیل نمی دادیم تا از این رهگذر درجاتی از عدل و انصاف لازم آید، بلکه هر چه بود فرمان فرمایی مطلق در یک سو و تبعیت محض در سوی دیگر بود. هر چه ما اراده کنیم آنان باید بلافاصله اجرا کنند ... محدودگری به نام عدالت و ذی حقیت که به کلی بی فایده است، هیچ جایی در چنین هم زیستی نابرابری نخواهد داشت.»[8] او حیوانات، بومی های وحشی و زنها را به عنوان موجوداتی که مادون انسان تلقی شده اند معرفی می کند و در خصوص برتری اروپایی ها می نویسد: «برتری عظیم اروپاییان متمدن بر بومیان وحشی ما را وسوسه می کند تا خود را نسبت به آنان دارای همان جایگاه بشناسیم و در چگونگی برخورد با آنها خود را از همة دغدغه ها و الزامهای عدالت و حتی انسانیت مستخلص بدانیم.»[9]

فهم اینکه چرا در نگاه مادی انسانها بر اساس نژاد یا جنسیت خود ارزشگذاری می شوند چندان مشکل نیست. فلسفة مادی تمام حقیقت و وجود انسان را منحصر در جسمی می بیند که ویژگی هایِ آن در نژادهای مختلف متفاوت است. اگر حقیقت انسان صرفا همین بدن باشد، با توجه به اینکه بدنِ نژادهای مختلف از نظر مادی قیمت متفاوتی دارد، پس برخی از نژادهای انسانینژاد برتر هستند. درست همان گونه که برخی از نژادهای اسب، نژاد برتر هستند. اما اگر حقیقت انسان را فراتر از جسم مادی بدانیم و ویژگی های روحی مانند اندیشه و اخلاق را معیار برتری انسانها بدانیم با وضعیت متفاوتی روبرو خواهیم بود. ارزشهای اخلاقی با تلاش و اختیار کسب می شوند و همة انسانها می توانند در آن شریک باشند. بنابراین اگر ارزشهای معنوی و روحی را معیار قرار دهیم، از نژادپرستی گذر خواهیم کرد.

 

عبداله نژاد، محمدرضا ، ملاحظاتی در انسانشناسی پراگماتیکی کانت، نشریۀ پژوهشهای فلسفی دانشگاه تبریز سال 4، بهار و تابستان 90 ، ص132-159

هیوم، دیوید، 1395، کاوش در مبانی اخلاق، ترجمة مرتضی مردیها، تهران، نشر مینوی خرد.

-Larrimore, M. (1999), Sublime Waste: Kant on the Destiny of the Races. Canadian Journal of Philosophy, 25.

Jon M. Mikkelsen, 2013, Recent Work on Kant's Race Theory /. The Texts / The Translations, State Univercity of new York Press, Albany.

در خصوص نژادپرستی در آثار کانت همچنین ر. ک. 

-Larrimore, M. (1999), Sublime Waste: Kant on the Destiny of the Races. Canadian Journal of Philosophy, 25.

Jon M. Mikkelsen, 2013, Recent Work on Kant's Race Theory /. The Texts / The Translations, State Univercity of new York Press, Albany.


Neugebauer, Christian, "The racism of Kant and Hegel," in H. Odera Oruka (ed.), Sage Philosophy: Indigenous Thinkers andModern Debate on African Philosophy (Brill, NewYork, 1990), pp. 259-72



[1]Mikkelsen, 2013, 5

[2] Mikkelsen, 2013, 5

[3] . Larrimore, 1999, 124

به نقل از عبداله نژاد، 149-150

[4] Ibid, 111-12

 

 

[5] subhuman

[6] Mikkelsen, 2013, 5

[7] هیوم، 1395، 3839

[8] هیوم، 1395، 38

[9] همان، 39

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۶ ، ۱۳:۳۵
رضا صادقی


تعدد قرائتها به این معناست که برداشت هر فرد از یک متن تحت تأثیر پیش فرضها و اطلاعات قبلی اوست و برای هر متنی به تعداد خوانندگان آن متن، تفسیرها و خوانشهای مختلف وجود دارد. در یک دیدگاه نسبی گرایانه ممکن است گفته شود هیچ یک از قرائتها بر دیگری ترجیح ندارند. معمولا در نقد این دیدگاه گفته شده که پیش فرضها و اطلاعات قبلی افراد اگر منطقی و معقول باشند، آنگاه خوانشها و تفسیرهای مختلف منافاتی با یکدیگر ندارند و مکمل یکدیگر خواهند بود. به عنوان نمونه برداشتهای اقتصادی از یک متن تاریخی مکمل برداشتهای روانشناختی هستند. ضمن آنکه پیش فرضها و اطلاعات قبلی هر فردی قابل اصلاح هستند و اصلا هدف از خوانش یک متن این است که پیش فرضها و اطلاعات قبلی خواننده تغییر کنند.

معمولا در این بحث بین متون دینی و غیر دینی تمایزی گذاشته نمی شود و پیش فرض قائلین به تعدد قرائتها این است که متون دینی نیز مانند سایر متنهای انسانی در غیاب مولف تفسیر می شوند. اما این پیش فرض صرفا یک قرائت غیر توحیدی است و با قرائتهای توحیدی از متون دینی در تضاد است.

بر اساس قرائت توحیدی نه تنها جاری شدن الفاظ کتاب مقدس بر زبان پیامبر فعل مستقیم خداوند است، بلکه هنگام قرائت آن الفاظ توسط دیگران نیز خداوند حاضر است و به مقتضای صفاتی مانند لطف و محبت و هدایت، قاری را در تفسیر درست و درک معنای صحیح یاری می کند. این حضور به اندازه ای پررنگ و ملموس است که گاهی قرائت به یک گفت و شنود تبدیل می شود و مثلا اگر قاری امر به سجود را شنید موظف به سجده است و اگر ندای یا ایها الذین آمنوا را شنید با لبیک این ندا را پاسخ می دهد.

  یاری خداوند برای درک معنای درست منوط به طهارت نفس و دوری از تعلقات دنیایی است. «لایمسه الا المطهرون» به این معناست که هر گونه حرص و طمع و وابستگی یا دلبستگی به غیر خداوند می تواند در برداشت درست فرد تاثیر داشته باشد و ذهن او را از معنای درست منحرف کند.نیروهای شیطانی نیز مانند هوای نفس می توانند در القای معنای نادرست نقش داشته باشند. برای همین است که قاری قبل از قرائت از شر شیطان به خداوند متعال پناه می برد.

بنابراین تفسیر نهایی را انسان کامل بیان می کند که مخاطب اصلی خداوند است.  اگر تمام شرایط قرائت فراهم باشد قاری به درجه ای خواهد رسید که واژه های متن دینی را از زبان گوینده آن خواهد شنید. به بیان دیگر در اوج توحید مرز بین مولف و قاری از بین می رود. اما نه با مرگ مولف و یا تبدیل شدن او به یکی از خوانندگان. بلکه با درک کامل حضور مولف از جانب قاری و محو شدن در وجود او.

امام صادق علیه السلام:

لقد تجلی الله لخلقه فی کلامه، و لکنهم لا یبصرون. (بحار، ج 92، ص: 107 الحیات، ج 1، ص. 243)

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۱۷
رضا صادقی