دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

متن زیر پاسخ به پرسشهای نشریه ای دانشجویی در دانشگاه یاسوج است.

آیا آزادی مطلق ممکن است؟

خیر آزادی مطلق منطقا ناممکن است. چون برای آزاد بودن نخست باید وجود داشته باشیم و وجود قواعد و محدودیتهای خاص به خود را دارد. لذا آزادی همیشه محدود است و آزادی مطلق در عمل ناممکن است. قوانین منطقی، علمی، اخلاقی و مدنی هر کدام قیدی برای آزادی هستند و چیزی به نام آزادی مطلق وجود ندارد. جان لاک که به فیلسوف آزادی معروف است در این مورد می‌ گوید: «اینکه هیچ حکومتی آزادی مطلق را اجازه نمی‌دهد به اندازة گزاره های ریاضی روشن است. چون حکومت یعنی استقرار جامعه بر اساس قانون و مقررات و روشن است که آزادی مطلق با قانون قابل جمع نیست.» (جستار، ص 350) یک انسان حتی اگر از جامعه هم جدا شود باز به آزادی مطلق نمی‌رسد و همیشه با محدودیتهای طبیعی مواجه است.

تفاوت آزادی اندیشه و آزادی بیان چیست؟

آزادی اندیشه با آزادی بیان متفاوت است. بیان اعم از گفتار یا نگارش نوعی عمل است و همان‌گونه که هر کاری آزاد نیست، هر سخنی نیز جایز نیست. به عنوان نمونه در هیچ جامعه‌ای دعوت زبانی برای پیوستن به داعش یا برای قتل کودکان تحمل نمی‌شود.

آیا اندیشه و عقیده از نظر آزادی با یکدیگر تفاوت دارند؟

آزادی اندیشه بیش از آزادی عقیده  است. ما آزاد هستیم به اندیشیدن در مورد هر باوری. اما مجاز به پذیرش هر باوری نیستیم. عقیده یعنی پذیرش یک باور و پذیرش باورها باید در چارچوب محدودیتهایی منطقی و دلایل تجربی باشد. اگر عقیده و پذیرش باورها فاقد هر گونه محدودیتی باشد اصلا اندیشه بی وجه است و منطق نیز خاصیت خود را از دست می دهد.

آیا انسان در اندیشه آزادتر است یا در عمل و رفتار؟

در حوزة اندیشه از بسیاری از قیود عملی آزاد هستیم و ممکن است تصور شود در حوزة اندیشه نسبت به حوزة رفتار امکان آزادی بیشتری وجود دارد. ولی این درست نیست. با اینکه عوامل بیرونی کمتر می‌توانند مانع آزادی اندیشه باشند و یک انسان در زنجیر هم می‌تواند آزاداندیش باشد، اما اندیشه قیود و زنجیرهای خاص خود را دارد که اغلب ناپیدا هستند. اموری مانند خیالات، ترسها، غرایز و دلبستگی‌ها هر کدام قید و بندی ناپیدا برای اندیشه هستند. انسانی که گرفتار خیالات باشد و یا اسیر غرایز باشد آزادی اندیشه ندارد.

آیا در دوران مدرن آزادی اندیشه افزایش یافته است؟

نسل امروز به راحتی به اطلاعات دسترسی دارند. اما معنایش این نیست که نسل امروز آزاداندیش‌تر هستند. در دوران مدرن با اینکه رسانه‌ها دسترسی به اطلاعات را آسان کرده‌اند، اما همزمان با تولید محصولات جذابی مانند بازی‌های کامپیوتری و رمان‌ها و سریالها بسیاری از انسانها را در مرحله خیال محبوس کرده اند. درست است که سرانة مطالعه بالا رفته است، اما رمان هری پاتر پرفروش ترین است و این به معنای افزایش آزادی اندیشه نیست. هنوز بسیاری از انسانها نیز به دلیل اسارت غرایز از آزادی اندیشه محروم هستند و رسانه‌ها نیز به این اسارت دامن می‌زنند.

آیا در رشته شما آزاداندیشی وجود دارد؟

این سخن کلیشه‌ای که مدام تکرار می‌شود نمی‌گذارند اندیشه‌های خود را مطرح کنیم درست نیست. اندیشه اگر وجود داشته باشد، عوامل بیرونی مانند حکومت نمی‌توانند مانع ترویج آن شوند. مشکل ما این است که در حوزة علوم انسانی با فقر اندیشه روبرو هستیم و اندیشه‌ای وجود ندارد که مطرح شود. در فضای کنونی کشور به راحتی افکار امثال هیوم و نیچه و مارکس تدریس می‌شود و متون این متفکرین با کمک وزارت ارشاد ترجمه و منتشر می شود. در حوزة فلسفه که زبانی تخصصی وجود دارد به راحتی می توان هر اندیشه ای را حتی الحادی ترین اندیشه ها را بدون ایجاد حساسیت منتشر کرد. ابزارهای ارتباطی نیز امکان انتشار در خارج از کشور را فراهم می کنند. اما واقعیت این است که اندیشه کم یاب است.

 

در عصر اطلاعات بیشتر انسانها به اندیشه‌ها مشغول هستند و فرصتی برای اندیشیدن ندارند. این وضعیت کمابیش بر دانشگاه‌های ما نیز حاکم است و نقش دانشگاه‌ها به ویژه در علوم انسانی صرفا این است که ذهن دانشجویان را از اطلاعات پر می‌کنند و مجال آزادی اندیشه را از آنها سلب می‌کنند.

اساتید نیز معمولا به ترجمه و تکرار اندیشه‌های متفکرین غربی مشغول هستند و این ترجمه و تکرار نیز با تاخیر و تحریف همراه است. لذا در فضای علوم انسانی دچار نوعی خودباختگی شده‌ایم. در حالی که در جامعه ما مشکلات مربوط به علوم انسانی موج می‌زند اما ما حتی مسائل مورد پژوهش را نیز از غرب وارد می‌‌کنیم. در فضایی که یک تحقیق موفق صرفا عبارت است از شرح آرای یک متفکر غربی نمی توان انتظار آزاداندیشی را داشت. برای آزاداندیشی نخست باید به خودباوری رسید. البته از متفکرین غربی باید ابتکار، نوآوری، جسارت و روش بیان اندیشه‌ها را آموخت. اما به جای تکرار اندیشه‌های آنها باید در رشته‌های علوم انسانی به حل مسائل جامعة خویش اندیشید و به دنبال راه حلی متناسب با فرهنگ و ارزشهای بومی بود.


۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۳:۳۱
رضا صادقی


«من که یک شب در مسافرخانه‌ای در مرکز تهران به دلیل غریب بودن تا صبح خواب به چشم‌هایم ننشست، دیشب در مسیر نجف به کربلا در گوشة یک مغازة کفاشی و با وجود همهمة زائرانی که شب را برای حرکت انتخاب کرده بودند، آرامترین خواب زندگی خود را تجربه کردم.» این بخشی از نوشتة دختر دانشجویی است که شب را با خانواده‌ی خود در مسیر پیاده‌روی مهمان کفاشی عراقی بودند.

پدیدة پیادهروی اربعین الگویی عملی برای تحقق آرمان‌شهری توحیدی است. در این رویدادِ پویا و رو به رشد برای چند روز مرزهای جغرافیایی و نژادی کنار گذاشته می‌شوند و بزرگترین اجتماع تاریخ بشر زندگی در آرمانشهر توحیدی را به گونه‌ای عملی تمرین می‌کنند. در پیاده‌روی اربعین انسان از اسارت ماشین رها می‌شود و آزادی را تمرین می‌کند. بزرگترین جمعیت تاریخ بشر که نمایندگانی از همة نژادها و کشورها و ادیان در بین آنها حضور دارند، برای چند روز در حرکتی بر محور انسان کامل نهایت محبت، ایثار، برادری و برابری را بر روی زمین تجربه می‌کنند. این سفر فرصتی است برای مشاهدة تمام خوبی‌ها و زیبایی‌ها و آرزوهای گمشدة بشر که در دل جمعیتی میلیونی در زمین خسته و زخم‌دیدة عراق جوانه می‌زنند.

۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۷ ، ۱۳:۳۵
رضا صادقی

در نگاه مادی که تمام هویت انسان در بدن و جسم او خلاصه می‌شود، انسانها به طور طبیعی به دلیل تفاوتهایی که از نظر جسمی دارند طبقه بندی می‌شوند و دیگر نمی توان روح الهی مشترک بین انسانها را به عنوان معیار انسانیت معرفی کرد.  در دوران مدرن  فیلسوفان نژادگرا مانند جان لاک، هیوم، کانت و نیچه که بر اساس نگاهی مادی انسان‌ها  را بر اساس نژاد خود طبقه بندی می کنند، اغلب زن را نیز به عنوان موجودی درجه دوم تلقی می‌کنند  . به عنوان نمونه جان لاک حق مالکیت و حق رای را خاص به مردان می‌دانست.[2] هیوم نیز زمانی که می‌خواست نمونه‌هایی از موجودات را معرفی کند که در مرتبه پایین تر از انسان قرار دارند به غیر اروپایی‌ها، حیوانات و زنها مثال می‌زد[3] او برتری زن‌ها بر مردها را مانند برتری نوکر بر ارباب می‌دانست.[4] از سخنان او مشخص می‌شود این نگاه تبعیض‌آمیز او به زن به طور مستقیم با نگاه مادی او به انسان در ارتباط بود. او استدلال می‌کرد امتیاز نگاه مادی این است که می‌تواند ضعف استعداد زنها را این گونه توضیح دهد که آنها برای خانه‌داری ساخته شده‌اند و نگاه دینی را این گونه نقد می‌کرد که نگاه دینی برای ضعف قابلیت‌های زنها تبیینی ندارد. او در این مورد می‌نویسد:

«بر اساس نظریة میرایی روح، نقص استعداد زنها به سادگی تبیین می‌شود. آنها در زندگی خانه‌داری نیازی به استعدادهای ذهنی یا جسمی بیشتری ندارند. این تبیین در نظریة دینی قابل طرح نیست و به طور کامل بی‌اهمیت می‌شود: چون هر دو جنس وظایف یکسانی دارند که باید انجام دهند؛ پس توانایی عقلی و تشخیص آنها نیز باید یکسان باشد و هر دو باید به نحو بی‌نهایتی بیش از آن چیزی باشد که اکنون هست.»[5]
کانت نیز در بحث از طبیعت انسان تفاوت زن و مرد را صرفا در بیولوژی خلاصه نمی کند و مردان را به عنوان یک نژاد متفاوت و برتر معرفی می‌کند.[6] او حق رای را خاص به افراد فعال جامعه می‌داند و همه زنان را در طبقه افراد منفعل قرار می‌دهد و با صراحت بیان می‌کند که «تمام این اشخاص فاقد شخصیت مدنى بوده و به بیان واقع تر، موجودیت آن ها کاملاً وابسته است.»[7]او همچنین زنان را تابع هوا و هوس و مردان را تابع خرد و لایق حکومت می‌داند و می‌نویسد: «زنان باید سلطنت کنند، ولى مردان باید حکومت کنند، چرا که این هوا و هوس است که سلطنت مى کند و این خرد است که حکومت مى کند»[8] نیچه نیز جامعه را بر اساس معیار قدرت دارای سلسله مراتب می‌بیند و گروه‌های دارای قدرت کمتر مانند زنها را ابزاری برای رشد گونة برتر تلقی می‌کند. او که توصیه می‌کند «به ملاقات زن که می‌روی تازیانه را فراموش نکن» از ناپلئون تمجید می‌کند که در جامعه مرد را مسلط کرد و سهم مناسب تحقیر و ترس را به زن بازگرداند.[9] 
این سخن نیچه که به «سراغ زن اگر می‌روی تازیانه را فراموش نکن» بر اساس نگاهی مادی و بر مبنای اراده معطوف به قدرت مطرح شده است و البته نسبی‌گرایی نیز در پیدایش و بسط این نگاه نقش داشته است. چون اگر اصول اخلاق نسبی باشد راهی برای محکوم کردن این سخن نیچه نمی ماند. اگر ارزشها نسبی باشند زن ستیزی نیز مانند رفتار نژادگرایان قابل توجیه خواهد بود. فرانسوا دو فونتت در این مورد می‌نویسد: «حکومت بی روح علم و صنعت که در روزگار ما آدمیان را به دیدة مورچگان می‌نگرد، چندان کمتر از نژادگرایی هیتلری او را مورد تحقیر قرار نداده است. اگر همه چیز مجاز بود، اگر خوب و بدی وجود نداشت، پس به نام چه چیز در برابر وسوسة نژادگرایی ممکن بود مقاومت کرد؟» ِ[10]


[1] عهد عتیق به عنوان نخستین منبعی که نژادگرایی را رواج داده است زنها را نیز به عنوان موجوداتی درجه دوم معرفی کرده است. به عنوان نمونه در چند جای عهد عتیق اینکه انسان از زن متولد می‌شود به عنوان نقطه ضعف انسان معرفی شده است و گفته شده:«کسی که از زن زاییده شده چگونه پاک باشد؟» (کتاب ایوب، 25:4 و 15: 14)

[2] . شریعت، 1380، 230.
[3] . هیوم، 1395، 39.
[4]  هیوم، 1395،257
[5] Hume, 1882, 190.
[6] Kant, 2006, 168
[7] Kant, 1970, 139-140.
[8] Kant, 2006, 172.
[9] . پیروز، 1392، 97.
[10] . دوفونتت، 1369، 164


۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۷ ، ۰۸:۳۱
رضا صادقی

در جوامع بشری بیشترین نمادهای فرهنگی و هنری به ملیت و کشور مربوط است. کودکان دبستانی مجبور می شوند سرودهای ملی را حفظ کنند. آنها به جای اینکه یاد بگیرند که خود را به عنوان انسان معرفی کنند و ارزش خود را در انسانیت جستجو کنند، خود را با ملیت خویش معرفی می کنند و ارزش خود را در مفهومی جستجو می کنند که نه تعریفی علمی دارد و نه ارزشی اخلاقی. در دوران سربازی نیز سربازها فدایی وطن تربیت می شوند و نه فدایی ارزشهای اخلاقی. آنها طوری آموزش می بینند که به تعبیر سالوتاتی متفکر عصر رنسانس «اگر حفظ و یا گسترش وطن ایجاب کند، فرو آوردن تبر بر فرق پدر یا از پای درآوردن برادران و شکافتن شکم همسر برای زودتر از موعد به دنیا آوردن فرزند، نه دشوار و شاق خواهد بود و نه جنایت.»

تلقی رایج این است که بدون کشور و پرچم واحدی که مقدس تلقی شود، انسجام ملی از دست می رود و بدون ملتها شاکلة اقتصادی و سیاسی جهان فرو می پاشد. اما برای اینکه عیار ملیت روشن شود باید به روی دیگر این سکه نیز توجه داشت. در دو قرن اخیر هیچ مفهومی مانند ملیت و کشور دستاویز قتل و خونریزی و تجاوز نبوده است. ملی گرایی عاملِ اصلیِ ترویج خشونت، بی عدالتی و ایجاد شکاف طبقاتی در سطح جهان است. اکنون دیگر مرگ یک کودک از گرسنگی به خودی خود مهم نیست. آنچه مهم است ملیت اوست. اگر ملیت آلمانی دارد مرگ او قابل تحمل نیست و اگر آفریقایی باشد اوضاع فرق می کند. مرگ و میر کودکان اگر در آفریقا رخ دهد سالانه تا میلیونها نفر نیز برای جهان مدرن قابل تحمل است. در سطح جهانی نیز تلاش بی وقفة کشورها برای جذب منابع و منافع موجود و تبدیل شدن به قدرت مسلط، باعث شده تا معیارهای اخلاقی و انسانی نقش خود را در ایجاد عدالت و آسایش برای تمام ساکنان کره زمین از دست بدهند. ملیت از زمانی مقدس شد که اقتدار اروپا را تضمین کرد. به تعبیر یونگ ملی گرایی «وحدت و جهان شمولی بورژوازی مردان سفید پوست» است.

نژادگرایی که همزاد بدنام ملی گرایی بود اکنون دیگر در اروپا نیز طرفداری ندارد. اما ملیت بر اساس قوانین حقوقی، جغرافیا، زبان و نژاد تعریف می شود و شاید به همین دلیل ملی گرایی هنوز مانند نژادپرستی منفور نشده است. یک دلیل دیگر این است که برای ادارة جوامع بشری الگوی بدیلی وجود ندارد. در اینجاست که علوم انسانی اهمیت می یابند. آیا این علوم نیز به دلیل اینکه توسط ملتهای مسلط تولید می شوند، تسلیم شرایط موجود هستند؟ در چنین شرایطی آیا می توان انتظار داشت علوم انسانی به جای آنکه وضع موجود را صرفا توصیف کنند، آن را تغییر دهند؟


۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۵۲
رضا صادقی


 

اندیشة نژادپرستی از عوامل مهم جنگ و خشونت است که بی عدالتی و قتل و غارت را توجیه و حتی از نابودی سایر نژادها دفاع می‌کند. از نظر تاریخی نخستین صورت مکتوب نژادپرستی که بر پایة آن نسل کشی های زیادی صورت گرفته است در کتاب مقدس دین یهود تدوین شده است. کتاب مقدس صرفا در مورد برتری نژادی از لحاظ نظری و اعتقادی بحث نمی کند. بلکه حذف نژادهای پست را توصیه می کند و دهها مورد از تصفیه نژادی و کشتار جمعی اقوام دیگر را به عنوان افتخار قوم بنی اسرائیل گزارش می کند.

این کتاب دیگر ملتها را پست و غیر قابل هدایت معرفی می کند و سرتاسر کتاب نمونه هایی از نسل کشی را بیان و تأیید می کند. اینکه قوم بنی اسرائیل در برخورد با سایر اقوام مرتکب نسل کشی می شود مدام به عنوان افتخارات این قوم در کتاب مقدس تکرار می شود و به عنوان یک رفتار مشروع تأیید می شود.[1] کتاب مقدس کتاب جنگ برای سیطرة یک نژاد خاص است[2] و حتی خدا در کتاب مقدس به عنوان خدایی نژادگرا معرفی شده است که فقط به سعادت و هدایت یک قوم از اقوام ساکن روی زمین توجه دارد و برای سعادت آن قوم خاص، که عبارت است از سیطرة بر زمین، با سایر اقوام می جنگد.[3]«تو ایشان را از جمیع قومهای جهان برای ارثیت خویش ممتاز نموده ای» (پادشاهان 1، 8: 53)«یهوه، خدای تو، بندة خود موسی را امر کرده بود که تمامی این زمین را به شما بدهد، و همه ساکنان زمین را پیش روی شما هلاک کند.» (یوشع، 10: 25)

سفر تثنیه بخشی دارد تحت عنوان تصرف امتها که با تفصیل از برتری نژادی سخن گفته است. «ایشان را بالکل هلاک کن، و با ایشان عهد مبند و بر ایشان ترحم منما. .. زیرا تو برای یهوه، خدایت، قوم مقدس هستی. یهوه خدایت تو را برگزیده است تا از جمیع قومهایی که بر روی زمین اند، قوم مخصوص برای خود او باشی.» (تثنیه، 7: 3-7) « و بگویید ای خدای نجاتِ ما، ما را نجات بده. و ما را جمع کرده، از میان امت ها رهایی بخش.» (تواریخ1، 16: 509)

ریشه این نژادپرستی در این باور قوم یهود نهفته است که نجات و سعادت خاص به قوم بنی اسرائیل است و لذا سایر اقوام توسط بنی اسرائیل به ایمان و سعادت دعوت نمی شوند.[4] همین باور باعث شده تا نژادپرستی در متون دینی قوم یهود صورت آشکاری به خود گیرد و با اینکه قوم یهود در پنجاه سال اخیر خود را به عنوان قربانی نژادپرستی معرفی کرده است، اما نژادپرستی از باورهای اصلی این قوم است.[5]



[1] . «پس الان هر ذکوری از اطفال را بکشید و هر زنی را ...» (اعداد، 31: 17) «و هر آنچه در شهربود از مرد و زن و جوان و پیر و حتی گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشیر هلاک کردند. (یوشع، 6: 21) و شهر را با آنچه در آن بود به آتش سوزانیدند. (یوشع، 6: 24) «و به عای و ملکش به طوری که به اریحا و ملکش عمل نمودی بکن. ... پس شهر را به آتش بسوزانید(یوشع، 8: 2 و 9) و ایشان را می کشتند به حدی که کسی از آنها باقی نماند و نجات نیافت. (یوشع، 8: 22) «آن را با همة کسانی که در آن بودند، هلاک ساخت. ... و همة شهرهایش را گرفت و ایشان را از دم شمشیر زدند و همة کسانی را که در آن بودند هلاک ساختند و او کسی را باقی نگذاشت.» (ـیوشع، 10: 37- 39) «و یوشع ایشان را با شهرهای ایشان بالکل هلاک کرد.» (یوشع، 11: 21) «مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کردیم که یکی را باقی نگذاشتیم.» (تثنیه، 214: 2: 34 و 3: 6 و استر، 8: 11،

[2] . تعبیر قوی باش نیز که در کتاب مقدس زیاد به کار رفته است حکایت از اراده معطوف به قدرت است. (تواریخ 1، 28، 20 و یوشع، 10: 25 و 23: 7) شاید همین تقدیس قدرت باعث شده تا زن تحقیر شود و در چند جای کتاب قوم یهود اینکه انسان از زن متولد می شود به عنوان نقطه ضعف انسان معرفی شده است. به عنوان نمونه:«کسی که از زن زاییده شده چگونه پاک باشد؟» (کتاب ایوب، 25:4 و 15: 14)

[3] . تعبیر «خدا برای تو (یا برای اسرائیل) می جنگد» خطاب به قوم بنی اسرائیل در کتاب مقدس زیاد به کار رفته است. به عنوان نمونه: یوشع، 10: 14 و نحمیا، 4: 20

[4] «زمینی که شما برای تصرف آن می روید زمینی است که از نجاسات امت های کشورها نجس شده است ... پس الان دختران خود را به پسران ایشان مدهید و دختران ایشان را برای پسران خود مگیرید و سلامتی و سعادتمندی ایشان را تا به ابد مطلبید تا قوی شوید ... » (غزرا، 9: 11-13) در ادامه امر می شود که کسانی که با زنان بیگانه ازدواج کرده اند از زنهای خود جدا شوند. در اینجا ازدواج با زنان سایر اقوام خیانت به خداوند تلقی می شود و در جای دیگر (نحمیا، 10: 30) عهد می بندند که «دختران خود را به اهل زمین ندهیم و دختران ایشان را برای پسران خود نگیریم.»  (همچنین نحمیا، 13: 25-27)

 

[5] در مسیحیت و اسلام از کفار و مشرکین درخواست می شود که ایمان بیاورند و برای همه اقوام و نژادها امکان سعادت وجود دارد. در اسلام تا قبل از شروع جنگ از کفار دعوت می شود که ایمان بیاورند و اگر ایمان بیاورند برادر دینی خواهند بود. اما جنگهای قوم یهود جنگ نژاد برتر با سایر نژادهاست و سایر اقوام محکوم به نابودی و یا بردگی هستند. (یوشع، 8 و 9) بنی اسرائیل از دیگر اقوام می خواهند که تسلیم آنها شوند و جزیه بدهند و یا با جنگ آنها را نابود می کنند. (تثنیه، 20: 12)

 


۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۱۱
رضا صادقی