دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

جان میکلسن در مقدمة خود بر کتاب «پژوهش جدید پیرامون نظریة نژادی کانت» (2013) آثاری جدید را معرفی می کند که در آنها از نقش کانت در ترویج افراطی ترین نوعِ نژادپرستی بحث شده است.[1] بر اساس این گزارش کانت در انسانشناسی خود تحت تأثیر روسو تا آنجا به اصالت و محوریتِ انسانِ اروپایی باور داشت که حتی «انسانیتِ دیگران را انکار کرد.»[2] او بعد از آنکه تکنیک، کار و اخلاق را به عنوان ویژگی هایی انسانی معرفی کرد، این ویژگی های را خاص به نژاد سفید دانست. از نظر او نژاد سفید تجلی ایده آل انسانیت است و فقط این نژاد است که می تواند همواره به سوی کمال حرکت کند. نژادهای غیر سفید، یعنی نژادهای امریکایی، سیاه پوستان و هندیها نه تنها اخلاقی نیستند بلکه حتی استعداد اخلاقی زیستن را نیز ندارند.[3]. تنها نژاد سفید میتواند استعداد اخلاقی داشته باشد. بومی های امریکا چون فاقد هرگونه استعداد انسانی هستند، لذا واقعاً انسان نیستند. سیاه پوستان نیز، از آن جایی که سخت با طبیعت درگیر هستند و کار میکنند، دارای استعداد تکنیکی هستند. اما آنها را نمی شود به صورت انسانهای اخلاقی پرورش داد. فقط میتوان از آنها نوکرهای بسیار خوبی ساخت. هندی ها نیز به دلیل فقدان دسترسی به مفاهیم عقلانی انتزاعی، هرگز به سطح اخلاق و آزادی دست نمی یابند.[4]

هیوم نیز در کنار روسو، در گرایش کانت به نژادپرستی نقش داشت. او نیز بومی های آفریقا را مادونِ انسان[5] می دانست.[6] از نظر او عدالت تا جایی خوب است که برای انسان مفید باشد و بنابراین اگر موجوداتی ضعیفتر از انسان وجود داشته باشند ما هیچ تعهد اخلاقی نسبت به آنها نداریم و آنها بر اساس ارادة معطوف به قدرت محکوم به تبعیت محض از ما هستند.[7] «ما و آنان بر روی هم یک جامعه را تشکیل نمی دادیم تا از این رهگذر درجاتی از عدل و انصاف لازم آید، بلکه هر چه بود فرمان فرمایی مطلق در یک سو و تبعیت محض در سوی دیگر بود. هر چه ما اراده کنیم آنان باید بلافاصله اجرا کنند ... محدودگری به نام عدالت و ذی حقیت که به کلی بی فایده است، هیچ جایی در چنین هم زیستی نابرابری نخواهد داشت.»[8] او حیوانات، بومی های وحشی و زنها را به عنوان موجوداتی که مادون انسان تلقی شده اند معرفی می کند و در خصوص برتری اروپایی ها می نویسد: «برتری عظیم اروپاییان متمدن بر بومیان وحشی ما را وسوسه می کند تا خود را نسبت به آنان دارای همان جایگاه بشناسیم و در چگونگی برخورد با آنها خود را از همة دغدغه ها و الزامهای عدالت و حتی انسانیت مستخلص بدانیم.»[9]

فهم اینکه چرا در نگاه مادی انسانها بر اساس نژاد یا جنسیت خود ارزشگذاری می شوند چندان مشکل نیست. فلسفة مادی تمام حقیقت و وجود انسان را منحصر در جسمی می بیند که ویژگی هایِ آن در نژادهای مختلف متفاوت است. اگر حقیقت انسان صرفا همین بدن باشد، با توجه به اینکه بدنِ نژادهای مختلف از نظر مادی قیمت متفاوتی دارد، پس برخی از نژادهای انسانینژاد برتر هستند. درست همان گونه که برخی از نژادهای اسب، نژاد برتر هستند. اما اگر حقیقت انسان را فراتر از جسم مادی بدانیم و ویژگی های روحی مانند اندیشه و اخلاق را معیار برتری انسانها بدانیم با وضعیت متفاوتی روبرو خواهیم بود. ارزشهای اخلاقی با تلاش و اختیار کسب می شوند و همة انسانها می توانند در آن شریک باشند. بنابراین اگر ارزشهای معنوی و روحی را معیار قرار دهیم، از نژادپرستی گذر خواهیم کرد.

 

عبداله نژاد، محمدرضا ، ملاحظاتی در انسانشناسی پراگماتیکی کانت، نشریۀ پژوهشهای فلسفی دانشگاه تبریز سال 4، بهار و تابستان 90 ، ص132-159

هیوم، دیوید، 1395، کاوش در مبانی اخلاق، ترجمة مرتضی مردیها، تهران، نشر مینوی خرد.

-Larrimore, M. (1999), Sublime Waste: Kant on the Destiny of the Races. Canadian Journal of Philosophy, 25.

Jon M. Mikkelsen, 2013, Recent Work on Kant's Race Theory /. The Texts / The Translations, State Univercity of new York Press, Albany.



[1]Mikkelsen, 2013, 5

[2] Mikkelsen, 2013, 5

[3] . Larrimore, 1999, 124

به نقل از عبداله نژاد، 149-150

[4] Ibid, 111-12

 

 

[5] subhuman

[6] Mikkelsen, 2013, 5

[7] هیوم، 1395، 3839

[8] هیوم، 1395، 38

[9] همان، 39

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۶ ، ۱۳:۳۵
رضا صادقی


تعدد قرائتها به این معناست که برداشت هر فرد از یک متن تحت تأثیر پیش فرضها و اطلاعات قبلی اوست و برای هر متنی به تعداد خوانندگان آن متن، تفسیرها و خوانشهای مختلف وجود دارد. در یک دیدگاه نسبی گرایانه ممکن است گفته شود هیچ یک از قرائتها بر دیگری ترجیح ندارند. معمولا در نقد این دیدگاه گفته شده که پیش فرضها و اطلاعات قبلی افراد اگر منطقی و معقول باشند، آنگاه خوانشها و تفسیرهای مختلف منافاتی با یکدیگر ندارند و مکمل یکدیگر خواهند بود. به عنوان نمونه برداشتهای اقتصادی از یک متن تاریخی مکمل برداشتهای روانشناختی هستند. ضمن آنکه پیش فرضها و اطلاعات قبلی هر فردی قابل اصلاح هستند و اصلا هدف از خوانش یک متن این است که پیش فرضها و اطلاعات قبلی خواننده تغییر کنند.

معمولا در این بحث بین متون دینی و غیر دینی تمایزی گذاشته نمی شود و پیش فرض قائلین به تعدد قرائتها این است که متون دینی نیز مانند سایر متنهای انسانی در غیاب مولف تفسیر می شوند. اما این پیش فرض صرفا یک قرائت غیر توحیدی است و با قرائتهای توحیدی از متون دینی در تضاد است.

بر اساس قرائت توحیدی نه تنها جاری شدن الفاظ کتاب مقدس بر زبان پیامبر فعل مستقیم خداوند است، بلکه هنگام قرائت آن الفاظ توسط دیگران نیز خداوند حاضر است و به مقتضای صفاتی مانند لطف و محبت و هدایت، قاری را در تفسیر درست و درک معنای صحیح یاری می کند. این حضور به اندازه ای پررنگ و ملموس است که گاهی قرائت به یک گفت و شنود تبدیل می شود و مثلا اگر قاری امر به سجود را شنید موظف به سجده است و اگر ندای یا ایها الذین آمنوا را شنید با لبیک این ندا را پاسخ می دهد.

  یاری خداوند برای درک معنای درست منوط به طهارت نفس و دوری از تعلقات دنیایی است. «لایمسه الا المطهرون» به این معناست که هر گونه حرص و طمع و وابستگی یا دلبستگی به غیر خداوند می تواند در برداشت درست فرد تاثیر داشته باشد و ذهن او را از معنای درست منحرف کند.نیروهای شیطانی نیز مانند هوای نفس می توانند در القای معنای نادرست نقش داشته باشند. برای همین است که قاری قبل از قرائت از شر شیطان به خداوند متعال پناه می برد.

بنابراین تفسیر نهایی را انسان کامل بیان می کند که مخاطب اصلی خداوند است.  اگر تمام شرایط قرائت فراهم باشد قاری به درجه ای خواهد رسید که واژه های متن دینی را از زبان گوینده آن خواهد شنید. به بیان دیگر در اوج توحید مرز بین مولف و قاری از بین می رود. اما نه با مرگ مولف و یا تبدیل شدن او به یکی از خوانندگان. بلکه با درک کامل حضور مولف از جانب قاری و محو شدن در وجود او.

امام صادق علیه السلام:

لقد تجلی الله لخلقه فی کلامه، و لکنهم لا یبصرون. (بحار، ج 92، ص: 107 الحیات، ج 1، ص. 243)

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۱۷
رضا صادقی

نسبی گرایان برای اثبات نسبیت ارزشهای اخلاقی اغلب به نمونه هایی تاریخی اشاره می کنند تا اختلاف بین اقوام مختلف را نشان دهند. مثلا اینکه برخی از انسانها سوزاندن جنازه را بد می دانند و برخی دیگر به خاک سپردن آن را.

در نقد این استدلال گفته شده که این مثالها اختلاف در آداب و رسوم را نشان می دهند و نه اختلاف در ارزشهای اخلاقی را. اقوام مختلف در این اصل اخلاقی که جنازه احترام دارد با یکدیگر اختلافی ندارند و صرفا در آداب احترام به جنازه با یکدیگر اختلاف دارند.

این پاسخ با اینکه درست است اما نباید این تصور را ایجاد کند که در نسبی بودن آداب و رسوم اتفاق نظر وجود دارد و صرفا در خصوص نسبی بودن احکام و ارزشهای اخلاقی اختلاف است.

چون در خصوص آداب و رسوم نیز می توان این پرسش را مطرح کرد که آیا همه مصداقهای آداب و رسوم نسبی، تاریخی و فرهنگی هستند و نمی توان آداب و رسوم اقوام مختلف را ارزشگذاری کرد؟ آیا با تمسک به ارزشهای عام و مطلق اخلاقی یا با تمسک به دلایلی علمی و عقلی نمی توان آداب و رسوم اقوام مختلف را نیز ارزیابی کرد؟ آیا از بین آداب و رسوم مختلفی که وجود دارند هیچ یک ترجیحی بر دیگری ندارند؟ به عنوان مثال آیا صرفا احترام گذاشتن به انسانها مهم است و آداب احترام قابل ارزیابی نیست؟

پاسخی کلی برای این پرسش وجود ندارد. برخی از آداب غذا خوردن ممکن است با یافته های علم پزشکی در تضاد باشند. یک رسم دیگر ممکن است به دلیل اینکه نظم را مختل می کند نقد شود و برخی از آداب نیز ممکن است تکلف ایجاد کند و بدون هیچ دلیلی وقت زیادی را تلف کند یا هزینه زیادی را به جامعه تحملی کند. برخی از آداب نیز ممکن است با ارزشهای اخلاقی و انسانی در تضاد باشند. به عنوان نمونه در هنگام احترام به یکدیگر سجده کردن یا حتی خم شدن در برابر انسانها روش خوبی برای احترام گذاشتن به آنها نیست و با کرامت انسان ناسازگار است. همچنین برای سلام کردن استفاده از الفاظ معنا دار ترجیح دارد. مثلا لفظ سلام به معنای آرزوی سلامتی برای طرف مقابل است و همچنین به صلح که مقوله ای اجتماعی است اشاره دارد و اگر لفظی مانند, Hi معنای اخلاقی و ارزشی خاصی ندارد، لفظ سلام (و یا دست کم معادلهای آن در سایر زبانها) بر این قبیل الفاظ فاقد معنا ترجیح دارد.

در یک جامعه دینی برای ارزیابی آداب و رسوم از استدلالهای دینی نیز می توان استفاده کرد. مانند اینکه سجده کردن بر غیر خدا حرام است و یا اینکه سلام از اسامی خداوند متعال است و در متون دینی آمده است که «اللهم انت السلام و منک السلام و الیک یعود السلام». یا اینکه سلام از اسامی بهشت است وسلام کردن می تواند به معنای دعا برای اقامت جاودان در دارالسلام باشد.

بحث ارزیابی آداب با بحث از آزادی و عقلانیت در ارتباط است. در یک جامعه ایدئال انسانها بدون تعقل و با جبر تسلیم آداب و رسوم فرهنگ و جامعه خود نمی شوند. آنها آداب موجود را بر اساس معیارهای عقلی، علمی، اخلاقی و دینی ارزیابی و انتخاب می کنند و نسبیت صرفا در جایی است که هیچ دلیلی برای ترجیح بین آداب و رسوم مختلف وجود نداشته باشد. 

 


۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۳۶
رضا صادقی

 

آقای هاشمی سیاستمداری باهوش بود که هویتی پیچیده و چند لایه داشت. زیربنای شخصیت این تیپ انسانها یعنی عقاید و باورها و انگیزه های آنها، حتی در طول زندگی آنها نیز محل اختلاف است و جعبه سیاهی است که پس از مرگ آنها هیچگاه کشف نخواهد شد. اما روبنای شخصیت آقای هاشمی کاملا روشن است. او یک انقلابی بود که به دلیل باورهای دینی خود با رژیم شاه مبارزه کرد و پس از انقلاب پدر توسعه ی ایران شد. قطعا هاشمی توسعه را برای پیشرفت می خواست. اما نیروهای تکنوکراتی که او به هرم قدرت وارد کرد توسعه را با پیشرفت یکسان تلقی کردند و الگوهایی را که از غرب آموخته بودند به طور ناقص در کشور اجرا کردند. هر کجا هم که ناقص اجرا نمی کردند فرهنگ و ارزشهای متفاوتی که بر کشور حاکم بود آن را پس می زد.

یارانش او را با امیرکبیر مقایسه می کنند. خود او نیز امیر کبیر را پیشگام توسعه در ایران می دانست و حاضر بود از هر ابزاری استفاده کند تا بار دیگر سرنوشت امیرکبیر در مورد خود او تکرار نشود. قانون این اجازه را نمی داد که امیرکبیر دوم به طور مادام العمر مسئول اجرایی کشور باشد. اما او پیش از اینکه قدرت اجرایی را واگذار کند صحنه را به گونه ای طراحی کرد که با کمک نیروهای تکنوکراتی که در هرم قدرت چیده بود، بتواند به طور غیر مستقیم قدرت اجرایی را در مسیر توسعه هدایت کند. تنها هشت سال مطابق میل او پیش نرفت. قرار بود این هشت سال خودش بار دیگر مستقیم هدایت نیروهای تکنوکرات را بر عهده گیرد. اما این بار پسر یک آهنگر بازی شطرنج را به هم زد و نیروهای او را از هرم قدرت به حاشیه راند. اما هاشمی در این هشت سال نیز هیچ گاه تلاشهای خود برای بازگشت به قدرت را پنهان نکرد و در نهایت نیز موفق شد.

چرخ توسعه که به حرکت در آمد، خیلی از مردم زیر چرخ دنده ها گرفتار شدند و موجی از نارضایتی ایجاد شد. اما هوش هاشمی در این بود که اشتباه محمدرضا را تکرار نکرد و برای ماندن در هرم قدرت بر همان موجی سوار شد که خودش به عنوان پدر توسعه عامل ایجاد آن بود. مردمی که از بی عدالتی، بروکراسی، حیف و میل اموال و زندگی اشرافی مدیران اجرایی آقای هاشمی به تنگ آمده بودند، با آرزوی تغییر به دولت اصلاحات پناه بردند. اما چشم که باز کردند باز قدرت اجرایی در دستان یاران آقای هاشمی بود. در اعتراضات بعد از انتخابات هم نارضایتی جوانانی که به خیابان آمده بودند ریشه در طرحهای توسعه داشت که مهاجرت به شهرها، فاصله طبقاتی و بی عدالتی را ایجاد کرده بود. اما بار دیگر این فرزندان آقای هاشمی بودند که در صف اول اعتراضها حضور یافتند و معترضان را قانع کردند که به طور موقت از اقتدار هاشمی برای پی گیری خواسته های خود استفاده کنند. اکنون نیز پس از چهار سال هنوز تیم آقای هاشمی در قدرت است و چرخ توسعه در مسیری می چرخد که هاشمی طراحی کرده است. آقای هاشمی حتی فکر چهار سال دیگر را نیز کرده است. او به خوبی می دانست که مردم از امیرکبیری که بین آنها نیست یک اسطوره می سازند و برای همین پیش از آنکه برود خبر داده بود که مردم به چه کسی رای خواهند داد.

تاریخ ایران هیچگاه هاشمی را فراموش نخواهد کرد. صنعت موشکی، سدها، صنایع بزرگ و کوچک کشور و بزرگراهها نمادهای توسعه ی اقتصادی هستند و در کشور ما آقای هاشمی نقشی بی بدیل در تحقق این نمادها داشت. تشکلهای سیاسی، مطبوعات و گفتگوی با قدرتها نیز نماد توسعه ی سیاسی بودند و در این بخش از توسعه نیز آقای هاشمی نقش پدری خود را به گونه ای آشکار ایفا کرد. در حوزه ی فرهنگ و اخلاق نیز جامعه ی ایران را باید به قبل و بعد از هاشمی تقسیم کرد. رشد مصرفگرایی، نهادینه شدن حرص و طمع، تجمل گرایی، کاخ نشینی مسئولین، نهادینه شدن اسراف، حقوقهای نجومی، فاصله ی طبقاتی دردهای فرهنگ و اخلاق امروز ایران است که ریشه در طرحهای غربی توسعه دارد و در ریشه یابی این مشکلات نیز نمی توان نام هاشمی را نادیده گرفت.

 

۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۵ ، ۱۰:۰۷
رضا صادقی

در آستانه تولد حضرت مسیح رسم است که تولد این پیامبر صلح و دوستی را به هموطنان مسیحی و به همه مسیحیان جهان تبریک می گویند.

گویی حضرت مسیح نسبتی با اسلام و مسلمانی ندارد.

هیچ یک از نهادهای فرهنگی نیز در ایام تولد حضرت مسیح یا در طول سال همایش و مراسمی که به طور تخصصی به شخصیت  حضرت مسیح  بپردازد برگزار نمی کنند.

در حالی که جایگاه  حضرت مسیح و سایر پیامبران در قرآن و در فرهنگ تشیع بسیار بیش از آن چیزی است که در جامعه و در رسانه ها بازتاب دارد.

قرآن کریم به طور مکرر از تولد حضرت مسیح به عنوان یکی از بزرگترین ایات الهی یاد می کند و حضرت مسیح را کلمه الله می نامد.

در فرهنگ تشیع نیز فقط کافی است به زیارت وارث اشاره کرد که تشیع را به عنوان میراث انبیای گذشته معرفی می کند.

انبیای الهی به همان اندازه که به سایر ادیان تعلق دارند و بلکه بیش از آن به دین اسلام  و مکتب تشیع تعلق دارند. بنابراین هر گامی در جهت تکریم شخصیت و شناخت معارف آنها گامی در جهت نزدیک شدن به اسلام راستین است.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۵ ، ۰۸:۱۷
رضا صادقی