دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

یکی از ویژگی‎های عقل‎گرایان قرن 17 و 18 این بود که برخی از اصول و تصورات را فطری می‎دانستند. لاک کتاب جستار خود را با نفی این نظریه آغاز می‎کند و به همین دلیل است که او را پیشگام تجربه‎گرایی دانسته‎اند. او  ذهن را لوح سفید می داند و هر گونه شناختی را حاصل تجربه می داند. تصور جان لاک این است که عقلگرایان آنچه را مورد اجماع است فطری تلقی می کنند. لذا او در نقد خود به نکات زیر اشاره می کند:

1-    اولاً اجماع زمانی دلیل فطری بودن است که نتوان علت دیگری برای اجماع پیدا کرد و در زمینة اصول مذکور می‎توان علت دیگری مانند تجربه مشترک یا آموزش را علت اجماع دانست. 

2-    وجود هر گونه توافق و اجماعی محل تردید است. زیرا کودکان و افراد ناقص‎العقل به اصول منطقی شناخت ندارند و این نشان می‎دهد این اصول فطری نیستند.

3-     شناختی  که از آن آگاه نباشیم یک تناقض است. (لو، 1386، 52)   نمی‎توان گفت این اصول در ذهن است و  از آن اطلاعی نداریم. چون اگر چیزی در ذهن هست لزوماً باید از آن آگاه باشیم.

در خصوص اصول عملی نیز جان لاک این گونه استدلال می‎کند که رفتار انسان‎ها بهترین راه برای شناخت ذهنیات آنهاست ولی زمانی که به رفتار انسان‎ها توجه کنیم متوجه می‎شویم که آنها در رفتارخود بسیار تفاوت دارند و در واقع رفتار متفاوت آنها نشان می‎دهد که آنها به اصول عملی ثابتی باور ندارند. اما همین سخن جان لاک را می توان بر ضد او به کار گرفت. چون کودکان با اینکه توان بیان اصل امتناع تناقض را ندارند اما عمل آنها نشان می دهد که به این اصل باور دارند.

دلیل سوم جان لاک نیز درست نیست. چون دکارت معتقد بود شناخت فطری مانند یک بیماری ارثی است که در شرایطی خاص به فعلیت می رسد. در دفاع از این سخن دکارت می توان به حافظه مثال زد. آنچه در حافظه داریم به صورت بالفعل در برابر ذهن نیست. اما حفظیات ما در شرایطی خاص به فعلیت می رسند.

مهمترین دلیل جان‎لاک در نفی فطریات این است که زمانی حق داریم شناختی را فطری بنامیم که آن شناخت از هیچ یک از قوای حسی به دست نیامده باشد. و جان‎لاک می‎گوید من در مباحثی که طرح خواهم کرد نشان خواهم داد که هر شناختی از قوای طبیعی به دست می‎آید و دیگر نیازی به فطری دانستن برخی از تصورات یا اصول نیست. درست همان‎گونه که کسی رنگ را فطری نمی‎داند چون همه می‎دانیم رنگ از طریق قوة بینایی به دست می‎آید، در مورد فطریات نیز می‎توان تبیینی متشابه را ارائه کرد.

 اما مشکل این است که جان لاک در جستار معرفت شهودی را بالاترین مرتبه شناخت می داند و معلوم نیست معرفت شهودی با معرفت فطری چه تفاوتی دارند. ضمن آنکه در کتاب در باب حکومت نیز از وجود حقوق طبیعی و اصولی اخلاقی که از راه عقل به دست آمده اند سخن می گوید که باز معلوم نیست این اصول با اصول فطری چه تفاوتی دارند.

جاناتان لو معتقد است جان لاک به دلایلی سیاسی با اصول فطری مخالف است. چون او طرفدار انقلاب بود و اصول فطری را تکیه گاه نیروهای محافظه کار و ضد لیبرال می دانست و به همین دلیل وجود چنین اصولی را انکار کرد. (لو، 1386، 42) این انگیزه سیاسی باعث می شود تا لاک نظریه فطری گرایی را با تعصب نقد کند. او از این نظریه یک مترسک ترسیم می کند و به آن حمله می کند. (لو، 1386، 49)

نوام چامسکی  در دورة معاصر از مطالعات زبانشناسی خود به فطری گرایی می رسد. او استدلال می کند که در همه زبانها ساختار نحوی مشترکی وجود دارد که حاصل قرارداد نیست. کودک در بدو تولد از والدین خود سخنانی محدود می شنود که معمولا ساختار نحوی درستی ندارند. اما او بعد از مدتی واجد قابلیتهایی زبانی می شود که نمی توانند حاصل آموزش باشند و تنها می توانند فطری باشند.اما جان لاک هنوز می تواند پاسخ دهد که کودک ساختارهای نحوی مانند فعل و فاعل یا وصف و موصوف را از راه تجربه جهان خارج می آموزد و وجوه اشتراک زبانهای مختلف نیز به دلیل همین تجربه مشترک است.  

مهمترین دلیل بر ضد جان لاک این است که علم تجربی لوح سفید را تایید نمی کند. در دورة جدید علم ژنتیک نشان می دهد که میراث معرفتی بشر از راه ژنها به نسل بعدی منتقل می شود. بنابراین دست کم ذهن انسانهای کنونی در بدو تولد لوح سفید نیست. البته جان لاک می تواند ادعا کند که به هر حال شناخت نسلهای قبلی حاصل تجربه است. اما در این صورت ادعای او مبنی بر اینکه ذهن لوح سفید است تنها در مورد نخستین انسان است و معلوم نیست او با روش تجربی چگونه می تواند نشان دهد که در ذهن نخستین انسان هیچ شناختی وجود نداشته است.   

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۵۹
رضا صادقی

 

1-    قانون نوشتن یک تخصص است و با اینکه بیشتر کاندیداهای مجلس این تخصص را ندارند، اما آنها بعد از انتخاب شدن مجاز خواهند بود قوانین مربوط به اقتصاد، فرهنگ، آموزش عالی، ورزش و سایر حوزه های تخصصی را تصویب کنند. تصویب قانون در هر یک از این حوزه ها حق متخصصین همان حوزه است و یک فرد با صرف اینکه نماینده مردم است این حق را پیدا نمی کند که در کاری که تخصص ندارد دخالت کند. چه لزومی دارد قوانین کشور را افراد غیر متخصص تصویب کنند. یک خواننده یا فوتبالیست که به دلیل شهرت خود رای آورده است چرا باید در خصوص قوانین مربوط به دانشگاه و یا بیمه حق رای داشته باشد؟ حتی یک متخصص اقتصاد نیز ممکن است در خصوص روابط بین الملل رای نادرستی داشته باشد و قوانین مربوط به این حوزه را باید جمعی از متخصصین حقوق بین الملل تصویب کنند. چرا نباید قوانین مربوط به اداره بیمارستانها را جمعی از پزشکان تصویب کنند و جمعی از اقتصاددانها در خصوص قوانین اقتصادی حق رای داشته باشند؟  

 

2-    معمولا دیکتاتوری به عنوان تنها بدیل دمکراسی معرفی شده است. در حالی که راههای ساده ای وجود دارد که می توان بدون گرفتار شدن به دیکتاتوری، عقلانیت را به دمکراسی تزریق کرد. مثلا فرض کنید در کشوری مردم نماینده هایی را انتخاب می کنند که در مجلس حق رای ندارند و صرفا موظف هستند از بین متخصصین هر حوزه گروهی را برای تصویب قوانین همان حوزه انتخاب کنند. در چنین کشوری قوه مقننه دچار دیکتاتوری نیست و قطعا قوانین  چنین کشوری عقلانی تر از قوانینی است که نماینده های مستقیم مردم تصویب می کنند. قطعا برای خروج از وضعیت کنونی راههای دیگری نیز وجود دارد. اما تا زمانی که در شکل  دمکراسی  از غرب تقلید می کنیم هر گونه خلاقیت و تحولی ناممکن است.

    

3-    اکنون حتی در کشورهایی که مهد دمکراسی هستند چیزی به عنوان دمکراسی وجود ندارد و رسانه ها و احزاب ذهنیت جامعه را مدیریت می کنند. ولی حتی اگر رای مردم تراوش ذهن خودشان باشد و تحت تاثیر گروههای تشنة قدرت نباشد، باز هیچ دلیلی وجود ندارد که انتخاب آنها بهترین باشد. از جمع عقلهای اکثریت یک عقلانیت کامل بیرون نمی آید. اکثریت مردم ممکن است به حذف مالیات رای دهند. آنها همچنین با جریمه های رانندگی موافق نیستند.  در حالی که اداره یک کشور بدون مالیات و جریمه ناممکن است. بیشتر دانشجویان در یک انتخابات دمکراتیک به اختیاری شدن حضور در کلاس رای می دهند و از استادی طرفداری می کنند که آنها را مجبور به مطالعه نکند. در انتخابات ملی نیز با ایجاد یک جو روانی می توان مردم یک کشور ضعیف را متقاعد کرد که بهتر است تحت قیمومیت یک کشور قدرتمند قرار گیرند.

 

4-    این قانون که کاندیداها حق ندارند به رای دهندگان پول پرداخت کنند معنایش این است که مردم حاضرند رای خود را بفروشند. تلقی برخی کاندیداها نیز این است که با نهار و شام می توان رای مردم را خرید. همین اتفاق در مجلس بر آمده از انتخابات نیز ممکن است رخ بدهد. نماینده ای که به سادگی رای می خرد به همین سادگی رای خود را می فروشد.  رای سایر نماینده ها نیز معمولا مطابق با منافع حزبی و تحت تأثیر جریان رسانه ای خواهد بود.

5-     برخی از روانشناسان معتقدند بیشتر مردم در مواجهه با یک کاندیدا در همان سی ثانیه اول تصمیم خود را می گیرند. روشن است که سی ثانیه برای ارزیابی تخصص و تعهد یک کاندیدا بسیار کم است و چنین تصمیمی نمی تواند عقلانی باشد.  در شرایط کنونی بهترین کاندیدا اگر لهجه و لباس عربی داشته باشد در اصفهان رای چندانی نخواهد داشت. هنوز جنسیت یک معیار است. یعنی بسیاری از آقایان به خانمها رای نمی دهند و بالعکس. در طول زمان تبلیغات اطلاعات بیشتر مردم از کاندیداها صرفا در حد دیدن یک عکس است و در طول این مدت نمی توان از تخصص کاندیداها آگاه شد و انتخابی عقلانی داشت. تا زمانی که قومیت، جنسیت، شهرت و زیبایی یک نماینده و حتی طرز لباس پوشیدن او تعداد آرای او را تعیین می کند، دمکراسی تا عقلانیت فاصله زیادی دارد. انتخابات در وضعیت کنونی بیشتر شبیه یک قرعه کشی است و هنوز طرفداران دمکراسی با وضعیت کنونی پاسخی برای این پرسش سقراط ندارند که: «اگر احتیاج به کسی داشته باشیم که در مسابقات دونده ی ما باشد، آن شخص را با قرعه انتخاب نمی کنیم. پس چه توجیهی برای این وجود دارد که شخصی را که باید بر شهر حکم راند و مسئول تربیت جوانانمان باشد با قرعه انتخاب کنیم؟»

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۵۷
رضا صادقی

 

اغلب ادعا می شود در غرب فلسفة مدرن عامل تحول علوم تجربی بود.  اما فلسفة مدرن معجونی از نظامهای متضاد و ناسازگار است که هر یک مسیر و روش متفاوتی را توصیه می کنند و علم مدرن با انسجامی که دارد نمی تواند محصول این تعارض و تضاد باشد. معمولا گفته شده بیکن روش استقرایی را تدوین کرد و دکارت نیز علوم تجربی را با روش ریاضی آشنا کرد. اما ابتکار بیکن جدولهای سه گانه است و همانطور که دمتر نشان می دهد هیچ دانشمندی از جدولهای بیکن استفاده نکرد. راسل هم استدلال می کند که بیکن به دلیل نادیده گرفتن نقش ریاضی نمی تواند پدر علوم جدید باشد. اصلا روش استقرایی از بیکن نیست و نخست ارسطو بود که در آثار خود از این روش به تفصیل دفاع کرد.

استفاده از ریاضی در علوم تجربی نیز میراث دکارت نیست. دکارت هیچ گاه نمی گفت در کنار تجربه به ریاضی نیز نیاز است. ادعای او این بود که شهود و قیاس باید جایگزین روش تجربی شود. او تجربه را مزاحم شناخت می دانست و روش او در برابر روش نیوتن است که فیزیک خود را حاصل تجربه می دانست و می گفت فرضیه جعل نمی کنم. جان لازی در مورد فرضیه هایی که دکارت با روش پیشین جعل می کرد گزارشی کوتاه و خواندنی دارد. جالب است که دکارت حتی در برابر کشفیات تجربی زمان خود نیز مقاومت می کرد و آنچه را بر اساس فلسفه خود به آن رسیده بود ترجیح می داد.

جان یاک در کتاب «نیوتن فیلسوف» نشان می دهد که اندیشة نیوتن و دکارت از لحاظ روش، متافیزیک و فیزیک با یکدیگر تقابل دارند. او می گوید:

«هم فیزیک نیوتن ردیه ای بوده است بر دیدگاه های دکارتی و هم متافیزیک او». جانیاک، 1392، 236

 لایب نیتز که پیرو دکارت است از منتقدین سرسخت نظام نیوتن بود. خود نیوتن نیز با اشاره به فلسفه دکارت می گفت: «ساقط کردن این فلسفة را از اهم امور تلقی می کنم تا پایه های استوارتری برای علم مکانیک بنا سازم» (جانیاک، 249)

نتایج فلسفه دکارت نیز با فیزیک نیوتن قابل جمع نیست. نیوتن اتمیست است و فضای جدای از جسم را ممکن می داند. اما  دکارت جسم را به امتداد تعریف می کرد و وجود اتم را انکار می کرد. او فضای تهی را مفهومی متناقض می دانست. چون بر اساس تعریف او از جسم، هر کجا که امتداد هست جسم نیز وجود دارد. او در فیزیک خود به جرم، ثقل و نیرو توجه چندانی نداشت. در حالی که این سه مفهوم برای فیزیک نیوتن حیاتی هستند. دکارت حرکت را ناشی از تماس یک جسم با جسم دیگر می دانست و تأثیر از راه دور را که در قانون گرانش مطرح می شود ناممکن می دانست. اما نیوتن با طرح مفهوم فضای مطلق مفهوم امتداد را از مفهوم جسم جدا کرد. لذا در نگاه او خلا ممکن است و فضای بین اتمها می تواند خالی باشد. ضمن آنکه در فیزیک نیوتن برای تحقق حرکت نیازی به تماس و برخورد بین دو جسم نیست.

تقابل فلسفه دکارت با نظام نیوتن صرفا یکی از موارد تقابل علم مدرن با فلسفه مدرن است. این تقابل در هیوم و کانت نیز به شکل دیگری مطرح است. به عنوان نمونه اصل علیت در هیوم انکار می شود و او به روش استقرایی که روش نیوتن است اعتمادی ندارد. در کانت نیز فضا و زمان ذهنی می شود. بنابراین این ادعا که در غرب فلسفه هدایتگر علوم تجربی و منشا پیشرفت صنعت و اقتصاد است یک دروغ بزرگ است. از دکارت به بعد فلسفه به عنوان یک شاخة معرفتی زبانی تخصصی پیدا کرد و ارتباط آن با دانش تجربی به گونه ای تضعیف شد که اکنون دیگر نه فیلسوفان زبان علم را می فهمند و نه دانشمندان زبان فلسفه را. البته هنوز علم و صنعت فلسفه خودش را دارد. اما این فلسفه در ذهن دانشمندان و صنعتگران است. جانیاک در کتاب «نیوتن فیلسوف» تلاش دارد به عنوان یک نمونه نشان دهد که فلسفة نظام نیوتنی از خود آثار نیوتن قابل استخراج است و این فلسفه لزوما با آنچه در آثار فلسفی زمان او بیان می شود یکی نیست.  

 


۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۱۰
رضا صادقی