دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

عددی به نام دانشجو!

دوشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۳۱ ق.ظ

متن زیر نامة یکی از دانشجویان دکتری به اساتید دانشگاه اصفهان است. امیدوارم جدای از حواشی مورد توجه قرار گیرد.

 

عرض سلام و ادب و احترام

طاعاتتان قبول، ان شاءالله

این یادداشت را یکی از دوستان دانشگاه اصفهان نوشته. با درد هم نوشته. حیفم آمد درد دل دانشجویتان را نخوانید.

 

آن که تسلیم شد، من نبودم.

اجازه‌ی دفاع دکتری در دانشگاه ما و بسیاری از دانشگاه‌های دیگر- مشروط به آن است که دانشجو یک مقاله‌‌ی فارسی و یک مقاله‌ی انگلیسی آی.اس.آی چاپ کند.


بگذریم که در دانشگاه‌ها کسی به دانشجو مقاله‌ی فارسی نوشتن هم یاد نمی‌دهد، چه رسد به انگلیسی، آن هم در سطح آی.اس.آی.


قانون‌گذار که این را دید، گفت مهم نیست آی.اس.آی باشد. فقط انگلیسی باشد.


حالا هزار تا مجله هست که پول می‌گیرند و تقریبا هر مزخرف انگلیسی را چاپ می‌کنند. بچه‌ها می‌خواهند دفاع کنند وگرنه جریمه می‌شوند. برای همین مقاله‌های‌شان را می‌فرستند به همین در و دکان‌های خارجی، سیصد دلار، صددلار، صد و پنجاه یورو... به هند، اروپای شرقی، پاکستان که سهل می‌گیرند و بازار داغی دارند... روزی چقدر ارز از کشور به مصوبه‌ی مسئولین کشور خارج می‌شود؟ ارز بماند، چقدر عزت ما می‌رود؟


ما زیر بار نرفتیم. گفتیم این کار را نمی‌کنیم. گفتند پس به جای یک مقاله‌ی انگلیسی، باید دو تا فارسی چاپ کنید. اینکه در مملکت خودمان دو مقاله‌ی فارسی، به اندازه‌ی یک مقاله‌ی انگلیسی احترام و ارزش دارد، خوب نیست. با این حال خفتی که درون خانه بکشی بهتر از آن است که بیرونی‌ها هم بفهمند. برای همین پذیرفتیم.


حالا از این هم ناامید شده‌ایم. مجله‌های فارسی جواب نمی‌دهند، دیر جواب می‌دهند، اصلا مقاله‌ی دانشجو چاپ نمی‌کنند...


کم کم می‌گوییم چه فرقی دارد وقتی عزت آدم برود؟ وقتی قاعده‌اش این است که زنگ بزنی مجله‌ها التماس کنی؟ شاید بهتر است پول بدهی به همان خارجی‌ها، اما التماس نکنی.


***

ما بچه‌های شماییم، شما که شعار عزت می‌دهید، شعار ایران، زبان فارسی، مبارزه با غرب و داعیه‌ی مرجعیت علمی‌اش... همین شما که فقط مقاله‌ی انگلیسی را علم می ‌دانید!  همین شما که داور مجله‌های فارسی هستید و جواب ما را نمی‌دهید. همین شما که قانون‌های باکلاس می‌نویسید. همین شما که ما را در صورت تاخیر،جریمه‌ی میلیونی می‌کنید. بعد هر مجله‌ای که دو سه تا مقاله‌ی انگلیسی از دانشجوهای‌تان چاپ می‌کند را می‌برید جزء فهرست سیاه !


***
شما یکی از آن‌ها نمی‌شوید. اگر همه‌ی ما همه‌ی عمرمان را مقاله انگلیسی چاپ کنیم و هی اسم شما و دانشگاه‌ها را توی مجله‌های آن‌ها ببریم، باز هم یکی از آن‌ها نمی‌شویم. گرچه عمله‌ی بهتری برای‌شان خواهیم بود. عمله‌ای که برای کارگری‌اش پول هم می‌دهد.


ما بچه‌های شماییم و سعی کردیم عزت‌مان را حفظ کنیم. یادتان باشد. شما ما را فروختید.


اما بای ذنب؟ ما می‌خواستیم مثل شما باشیم، شما که فکر می‌کنید دانشجو در دانشگاه موجودی موذی و اضافه است و باید به هر قیمتی بیرونش کرد، شما که ما هر روز به چشمان‌تان نگاه می‌کنیم.

 

سلام
خانم حسینی طاعات شما هم قبول
با همه سخنان ایشان موافقم.
اما اینکه گفتند ذهنیت اساتید این است که
  دانشجو را  باید به هر قیمتی بیرون کرد موافق نیستم.
 چون متاسفانه وضع از این هم بدتر است.
 
دانشجو در نگاه سیستم کنونی دانشگاه یک عدد است و تا زمانی که این عدد صفر نشده باید بر اساس قیمتی که دارد حفظ شود.
 
بیشتر گروهها وقتی می خواهند تعداد دانشجوی تحصیلات تکمیلی را تعیین کنند، میزان درآمدزایی آن را لحاظ می کنند و مانند یک بنگاه اقتصادی تا پایان از دانشجویان به شیوه های مختلف درآمد کسب می کنند. زمانی باید دانشجو را به هر قیمتی که شده بیرون کرد که صفر شده است و درآمدی برای دانشگاه ندارد.
داستان اختلاف بر سر نیم و ربع پایان نامه ها داستانی تکراری شده که بیشتر گروهها به آن عادت کرده اند.
 از یکی از دانشجویان در مورد بی رغبتی برای نگارش پایان نامه سوال کردم. می گفت آخه استاد من را نصف کردند و سر هر دو نصف من هنوز دعواست!

متاسفانه دانشجویان نیز تسلیم این وضعیت شده اند.
 
در دانشگاه ها دنیاطلبی آفت معلمی شده است.
 چند روز پیش یکی از اساتید برای ابقای مدیران فعلی امضا جمع می کرد.
من امضا نکردم و گفتم از نظر من به مدیران جوان نیاز است تا تحولی ایجاد کنند. مدیران سابق صرفا وضع کنونی را حفظ می کنند.
منظور من از تحول
  دقیقا چیزی شبیه تحول در مناسبات دانشجو با استاد  بود.
 اما برایم جالب بود که
ایشان تنها نمونة تحولی که به ذهن شریفشان رسید افزایش حقوقها در یک سال گذشته بود.
 
در یک یادداشتی نوشتم 
اگر این تحول است پس تحول دوم در سفره افطار اساتید بود که ریخت و پاشها همه را شاکی کرده بود. فکر کنم بیش از مهمانی پر از اسراف  روز معلم خرج شده بود.  

 یکی از اساتید بعد از افطار در استخر می گفت با شکم پر از جوجه و کوبیده نمی شود شنا کرد .
لابد اگر فقط ماهی خورده بود راحتتر و روانتر
  شنا می کرد.
 
سر جناب آقای ظریف سلامت. اگراین بار نیز بتواند نصف باقیماندة صنعت هسته ای را به چهار پنج میلیارد دلار دیگر بفروشد، این سنخ تحولات تا یک سال دیگر در سطوح مختلف مدیریتی تضمین می شود.
 
به هر حال این قبیل سفره ها و حقوقهاست که بسیاری از معلمهای دانشگاه را مسخ کرده است و متاسفانه دود آن به چشم دانش و دانشجو می رود.

تمام اقتدار کسانی که این بلا را سر دانش و  دانشجو می آورند حاصل مدرکی است که دارند و علمی است که ادعا دارند.
 
دانشجویان نیز برای تغییر این معادلات تنها راهی که دارند این است که برتری علمی خود را در آینده نشان دهند.
راه دیگری وجود ندارد.
 
دعا بفرمایید

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۴/۱۶
رضا صادقی

نظرات (۲)

سلام علیکم.
نمی دانم چه شد که از صفحه ی شما سر در آوردم و حتی شما را نمی شناسم و نمی دانم از چه دانشگاهی هم هستید. و اما بنظرم جالب آمد که با شما، از این جهت که یک استاد دانشگاه هستید، مطالبی را در میان گذاشته و نظرتان را جویا باشم.
بنده دوسال است که در رشته ی مهندسی برق-کنترل تحصیل می کنم. طی این دوسال از اتفاقات جالب و صد البته عجیبی که رخ داده و مشاهده کرده ام نمی دانم تا چه حد باید حیرت زده باشم. "مثلا" در کشور ما رشته ی برق یکی از رشته هاییست که در دنیا حرف برای گفتن دارد، اما...
از این حرف جدا که خنده ام می گیرد!
ضعف منابع فارسی، ضعف ادبیات علمی فارسی، ضعف اساتید، ضعف مدیریتی، نگاه دانشجویان به اساتید و علم، نگاه اساتید به دانشجوها، زد و بندهای تجاری، زد و بندهای گروهی، ضعف امکانات، ضعف تصمیم گیری، ضعف تیمی، ضعف در خلاقیت و نوآوری، ضعف های متعدد در برنامه ریزی، ضعف های اخلاقی و...
توضیحاتش بماند...،
اما بنظر من ما تمام همین قدرتمان در علم برق(یا هر علم دیگر مثل هسته ای و نانو و...) را هم به سبب وِیژگی های "فردی" افرادی معدود در یکی دو دانشگاه خاص کشور داریم و نه بیشتر.
وقتی قبلا درباره ی این می شنیدم که چندین دانشگاه از پاکستان و افغانستان و عربستان و رژیم صهیونیستی فراتر از بهترین دانشگاه های ما هستند می گفتم آمار سیاسی ست، اما امروز از چیزهایی که با چشم های خودم می بینم، متوجه می شوم که آن چیزی که سیاسی ست فی الواقع نه آمارها... که کشور سرتاپا سیاست زده ی ماست.
متاسفانه علم آموزی در مملکت ما در همه ی جنبه هایش به بدترین نحو ممکن عقب مانده است.
.
.
.
و حرف های بسیار دیگر.
البته نه اینکه ناامید باشم، امید من خیلی خیلی زیاد است که روزی این ضعف ها تکان های جدی بخورند. منتهی درباره ی امروز دارم سخن می گویم و اینکه متاسفانه تا حد زیادی در این باره سیاه نمایی می شود.
شما اینطور فکر نمی کنید؟
پاسخ:
با سلام

اینکه در رشته برق چند نفر شاخص وجود دارند و توانسته اند چهره موفقی از این رشته ترسیم کنند معنایش این نیست که افراد ناشناسی که در این حوزه کار می کنند نقشی در  موفقیت ها نداشته اند. علم ماهیتی جمعی دارد و بدون تشکیل یک جامعه علمی امکان موفقیت در آن وجود ندارد.

 

با این حال مشکلاتی که به آن اشاره کرده اید جدی و دردآور است. راه حل آن نیز دولتی و یا بخشنامه ای نیست.

تنها نسل جوان می تواند این مشکل را حل کند. دانشجویان دردمندی که در متن این مشکلات قرار دارند می توانند از این دردها،  انگیزه و رسالتی بسازند و تمام ثانیه های عمر خود را وقف حل این مشکلات  کنند. تأثیرگذاری در حوزه های آکادمیک بدون تخصص علمی ناممکن است. اگر هر جوان دردمندی به جای ناامیدی و  انفعال، دورة جوانی خود را وقف تهذیب و علم آموزی کند قطعا آینده دانشگاه و کشور  متفاوت خواهد بود.

زمینه های امید نیز کم نیستند. ما الان چند میلیون دانشجو داریم و اگر فقط یک درصد آنها موفق باشند محوری برای تحول خواهیم داشت. بد نیست یک نمونه نیز بیان کنم. دیروز عصر یکی از اساتید جوان دانشگاه اصفهان در جلسه دفاع با نشان دادن تخصص و اخلاق خود در نقد پایان نامه ای که بنده استاد راهنمای آن بودم هم شور و هیجانی در جمع دانشجویان ایجاد کرد و هم امید و سرزندگی را در دل دانشجویی که یک سال زحمت کشیده بود زنده کرد. اینها فرزندان حضرت روح الله هستند و هنوز زود است تا نتیجه زحمات آنها دیده شود. این نقاط مثبت را باید دید و نقل کرد و از کنار تاریکی ها باید با صبر و متانت گذشت.

موفق باشید.

با سلام.
درد دل ها زیاد است ولی گوشی برای شنیدن وجود دارد.
ما مردم، کلا زبان انتقاد و اعتراض به مسولینمان را نداریم، فقط بلدیم دور هم بنشینیم و غر بزنیم.
دور هم روی نیمکتهای کلاس، در اتاق اساتید، روی چمنهای حیاط ...... بنشینیم و گله و شکایت از روزگارمان  کنیم. فقط و فقط غر زدن را خوب یاد گرفتیم.
اما هیچ کس هیچ عملی انجام نمی دهد. از همین دانشجوها ساده ترین کار را هم بخواهی که بیایید مثلا متنی به عنوان اعتراض بنویسم امضا کنیم و تحویل مدیر گروه دهیم، هر کس به بهانه ای فرار می کند،
شعار اکثریت این است : اساتید را با خود لج نکنید، زیرآبتان را می زنند و گرفتار می شوید!!!!!
منطقی که بر مردم کوچه خیابانمان حاکم است یعنی همان تسلیم و سکوت بخاطر ترس از مال و جان و ابرو و .... بر جوانان دانشجو که البته باید سری بی باک و دلی نترس داشته باشند، متاسفانه حاکم شده است.
نباید تکونی به خودمون بدیم، از این رخوت بدربیاییم؟
از طرفی، در دانشگاهها که همه چیز فرمالیته شده، فقط ظاهر را می چسبند و به محتوا هیچ کار ندارند.
مقاله ترجمه شده که بسیار کار پرزحمت و دارای نتایج مثمر ثمر است هیچ ارزشی ندارد، به جای آن کپی پیست کردن از مطالب دیگران، بعد هم نقد جانانه و کوبیدن نظری که در مقاله مطرح شده به هر بهانه، و ردیف کردن بیست سی تا منبع فارسی و انگلیسی به دروغ، میشود مقاله علمی پژوهشی! فشار پشت فشار برای ارایه پروپوزال، در ترم سه و چهار دکتری که کلی هم واحد درسی می ریزند سرت و هر استاد هم جداگانه تحقیق می خواهد و دست اخر امتحان و باز امتحان جامع، نفست را می برند و مدام هم غر میزنند سرت که پروپوزالت کو؟!!!
اصلا ارامشی نیست که ادم کمی بیندیشد. واقعا فلسفه خوندن تو این فضا، جوک است، اسباب خنده است.
اکثر دانشجویان دکتری فلسفه، پشیمون، بی انگیزه، مردد در تصمیم گیری شون برای انتخاب این رشته، وناامیدند. جالبه که یونانیان فلسفه را برای زندگی بهتر و خوبتر زندگی کردن می خواستند.
این چه فلسفه ایه واقعا؟؟

پاسخ:

با سلام

مطالبات جمعی دانشجویی اگر در جهت اصلاح روش آموزش و پژوهش قرار گیرد در بلند مدت تأثیر خواهد داشت.

اما افراد نمی توانند منتظر آن زمان بمانند. هر فردی با توجه به مشکلات موجود می تواند برای تضمین موفقیت خود برنامه فردی داشته باشد.

ممنون از توجهتان

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی