دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی
بایگانی
آخرین نظرات

۷۰ مطلب با موضوع «نقد دانشگاه» ثبت شده است

 

آزادی درجاتی دارد و انسان می ­تواند آزادی خود را تضعیف یا تقویت کند. از این نظر آزادی مانند عقل است. به عنوان نمونه تکرار یک رفتار می­ تواند عادت شود. با هر عادتی آزادی محدود می­ شود و با رهایی از عادت­ها آزادی افزایش می­یابد. البته رفتاری که عادت می ­شود ممکن است مانند مطالعه یک رفتار عقلانی باشد. اما حتی رفتارهای عقلانی نیز اگر عادت نشوند و هر بار با تصمیمی عقلانی آغاز شوند، آزادی و ارزش بیشتری دارند.

ساختارهای جمعی نیز مانند عادت­ های فردی ممکن است حق انتخاب و آزادی فردی را تضعیف کنند. این ساختارها می­ توانند آموزشی، اداری، سیاسی، فرهنگی یا اقتصادی باشند. در بحث از ساختار بیشتر از نظام سیاسی به عنوان ساختاری یاد می­شود که در برابر آزادی است. اما سایر ساختارها توان بیشتری در تضعیف آزادی دارند. به عنوان نمونه یک ساختار اداری می ­تواند کارمندان را از تعهد و خلاقیت و وجدان کاری دور کند. فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعی نیز می­ توانند آیندة شغلی یا اقتصادی فرد را تعیین و او را از تجربة یک زندگی اصیل محروم کنند. اما کارکرد ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اداری به آموزش  بستگی دارد. بنابراین اگر این ساختارها در برابر آزادی قرار گرفتند ساختار آموزشی متهم اصلی است. 

در دوران مدرن یک ساختار آموزشی جهانی از کودکی تا مرگ برای همه برنامه­ ریزی می­ کند و با تحمیل ذهنیت و اطلاعات  یکسان به افراد مختلف، فردیت آنها را نابود و آنها را از تجربة زندگی اصیل محروم می­کند. این ساختار با نظام اداری و سیاسی هماهنگ است و هر گونه بدیلی را سرکوب و هر گونه خلاقیتی را نادیده می­ گیرد. هر انسانی برای برخورداری از مناصب و مزایای اجتماعی به تأیید این ساختار (مدرک و نمره) نیازمند است و ناچار است بر اساس هنجارهای این ساختار رفتار کند. اما بخش زیادی از اطلاعاتی که در این ساختار به ذهن­ ها وارد می ­شود نقشی در زندگی فردی ندارند و نقش اصلی آنها تولید انسان­ هایی میان­ مایه و از خود بیگانه است.

 با این حال بقای یک ساختار آموزشی وابسته به فراگیران است. فراگیران در دوران مدرن با اراده و اختیار خود تسلیم ساختار آموزش می ­شوند. این ساختار با منافعی که به فراگیران اختصاص می دهد  باعث می­شود آنها از هویت فردی و زندگی اصیل چشم پوشی کنند. نظام آموزشی به انسانها نمره و مدرک می دهد. شاید نظام برده داری هم نمره و مدرک خاص به خود را داشته است. به طور قطع اینکه یک برده به کدام ارباب خدمت کرده است در قیمت او تأثیر داشته است و برای مشخص کردن برده های ممتازی که استعداد درخشان داشته اند، عنوان ها و گواهی هایی وجود داشته است. 

خبر خوب اینکه منابع و مشاغلی که در کنترل ساختار آموزشی است و با تأیید این ساختار تقسیم می شود رو به کاهش است. نمره و مدرک ارزش خود را از دست داده اند و برای اطلاعاتی که در ساختار آموزشی به فروش می رسد رقیبی قدرتمندی به نام هوش مصنوعی ظهور کرده است. آمار طرفداران تحصیلات تکمیلی و اعتماد به دانشگاه در سطح جهان  رو به افول است. مدارسی که مقدمة ورود به دانشگاه هستند نیز در حال اصلاح کارکرد خود هستند تا بتوانند بقای خود را در برابر رقیبانی که زیر پوست جامعه در حال رشد هستند تضمین کنند. استبداد ساختار آموزشی که عامل اصلی نارضایتی و احساس پوچی در انسان مدرن است، در حال فروپاشی است.

۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۰:۲۹
رضا صادقی

لویاتان  Leviathan در کتاب مقدس هیولایی شریر و سلطه گر است که انسان در آرمانشهر آخرالزمان از آن رها می­شود. هابز دولت مدرن را با همین عنوان معرفی می کند. دولت مدرن ساختاری سلطه گر دارد و هویت انسان را تهدید وآزادی او را محدود می­کند. اما فرد به دلیل نقشی که دولت در بقای او دارد، تسلیم این ساختار می­شود و هر هزینه ای را که دولت طلب کند، پرداخت می­کند. ازخودبیگانگی (الیناسیون) نابودی هویت فردی و محرومیت از زندگی اصیل بخشی از این هزینه است.
دانشگاه مغز متفکر لویاتان است که در پیوند با قدرت و ثروت،‍ ذهن شهروندان را از کودکی تا مرگ مدیریت می کند.

ساختار دانشگاه جهانی است. این ساختار چند قرن است در برابر هر گونه تغییر یا اصلاحی مقاومت کرده است. این مقاومت در ابتدا یک انتخاب هوشمندانه و برای صیانت از خرد و دانش بود. اما اکنون مقاومت در برابر تغییر به دلیل  زنگ زدگی و فرسودگی است.

نخستین قربانی این ساختار دانشجویان و اساتیدی هستند که برای ایجاد تحول فرهنگی و فکری به این ساختار وارد می­شوند و خیلی زود به یک پیچ و مهرة زنگ زده تبدیل می­شوند و دیر متوجه می­ شوند که ابزاری در خدمت لویاتان هستند.

لویاتان یک افسانه نیست. به عنوان نمونه کنکور بخشی از این ساختار است.  مهارت در تست زنی معیار ورود به این ساختار است. همه می دانند   عقل و علم و زندگی نوجوانان قربانی این مهارت می شود. اما هیچ کس نمی تواند در برابر آن مقاومت کند.

نظام ترمی و واحدی نیز بخشی از این ساختار است. همه می­دانند و می­بینند که این ساختار دست کم در علوم انسانی جواب نمی­دهد. در علوم انسانی 5 دانشجو که 4 سال زیر نظر یک استاد یک متن را کار کنند بیش از 50 دانشجو که زیر نظر 13 استاد 120 واحد را پاس کنند رشد می­کنند.

اما افرادی که هویت خود را با این ساختار تعریف کرده اند، نمی­ خواهند این ساختار را تغییر دهند. لویاتان بتی شده است که حتی عقل نیز در برابر آن قربانی شده است. این افراد در ساختار ذوب شده اند و ساختار به هویت آنها تبدیل شده است. قداست این بت به دانشی است که ادعای آن را دارد. اما اکنون ساختار به ضددانش تبدیل شده است.

خبر خوب اینکه هوش مصنوعی  قداست بت دانشگاه را به چالش کشیده است.

تا چند سال پیش استادی که ریشه­ های لاتین واژه­ ها را می­ دانست حتی اگر در حل مشکلات واقعی بشر نقشی نداشت، اما  کالایی نایاب بود که باید از آن محافظت کرد و با هر هزینه ­ای تکثیرش کرد.  اکنون یک گوشی با سرعت و دقتی بیشتر بدون هیچ هزینه­ و ادعایی  ریشه ­های تمام واژه ­ها را در تمام زبانها بیان می­ کند.

با وجود هوش مصنوعی برای دانستن ریشة واژه­ های هیچ زبانی نیازی به ساختار دانشگاه نیست. هوش مصنوعی حتی مقاله و کتاب نیز می نویسد و دیگر لویاتان نمی تواند با اشاره به تعداد کتاب ها و مقالاتی که تولید کرده است، دانشجویان را بترساند.

هشدارهایی که دانشگاه در خصوص خطر هوش مصنوعی می­ دهد، به دلیل این است که هوش مصنوعی ساختار دانشگاه را به چالش کشیده است. اما نسل جدید به این هشدارها توجهی ندارد. این نسل با کمک هوش مصنوعی می ­تواند هویت فردی خود را بازسازی کند و از سیطرة لویاتان رها شود. هوش مصنوعی شغل های زیادی را نابود خواهد کرد و شغل های بیشتری را ایجاد خواهد کرد. شغل های دانشگاهی بیش از همه احساس خطر می کنند. هوش مصنوعی مغز لویاتان را هدف گرفته است و می تواند ذهن انسان را رها کند.

۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۰۲ ، ۰۹:۳۳
رضا صادقی

دانشگاه در علوم انسانی با حجم زیادی از متون ترجمه ای روبروست و سالهاست بدون هیچ خلاقیتی  سخنان دیگران (با تاخیر و تحریف) تکرار می شود

 بیشتر گروه­ها درطول نیم قرن از فعالیت خود پارادایم مشخصی تولید نکرده ­اند و برخی گروهها حتی یک واژه (حتی به عنوان معادل یک واژه ی خارجی) تولید نکرده اند که در متون علمی وارد شده باشد .

کتاب "طرحی نو از اصول و مبانی منطق" اثر مرتضی حاج حسینی تلاش دارد قاعده ­ی جدیدی را به منطق اضافه کند و نام آن را قاعده­ ی حاج حسینی Haj hosseini s Rule می­گذارد. (در کنار قاعده ­ی ارسطو، ابن سینا و خونجی)  ص 164

البته در صفحه­ ی 166 نام این قاعده اندکی تغییر می ­کند. چون جی. نلسون نیز در آثار خود اشارتی به این قاعده دارد. "بنابراین اگر اشارتی را نیز برای این نام گذاری ­ها کافی بدانیم ... بی راه نیست که نام این قاعده را قاعده­ ی نلسون-حاج حسینی بنامیم." ص 166

با این حال نام مهم نیست. یک قاعده اگر جا افتاد نام خود را پیدا می کند.
آقای اسد الله فلاحی استاد انجمن حکمت در دو مقاله این کتاب را نقد کرده است.

ملاحظات تاریخی دربارۀ نظامهای منطقی معرفی شده توسط حاج حسینی

نظام غیرتابع‌ارزشی حاج‌حسینی

دانشگاه به این قبیل تلاش ها  و گفتگو ها نیاز دارد. ارزش این آزمون و خطاها بیشتر از ترجمه و تکرار سخنان دیگران است.

۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۰۲ ، ۱۰:۲۴
رضا صادقی

در دانشگاه فقط نسبت به تقلب در امتحانات نگرانی هست.
اما تقلب در دانشگاه فقط در امتحانات نیست. تقلب اصلی در مقالات است و بالای هر مقاله ای که در آن تقلب شده است نام یک یا چند استادی است که از مزایای مالی و معنوی آن برخوردار شده اند. 
مجله ی معتبر Nature با استخراج آمار مقالات تقلبی رتبه ی هفتم را در جهان به ایران داده است.

اینجا

این مجله تاکید دارد تقلبهای اثبات شده تنها بخش پیدای یک کوه یخی از مقالاتی  است که به دلیل مشکلاتی نظیر ارجاعات ساختگی و نادرست، سرقت ادبی و تقلب در متون بازگردانده شده اند.

این رتبه ی دانشگاههای کشور در تقلب مربوط به مجلات خارجی است. 
در مجلات داخلی اوضاع به مراتب بدتر است.
به عنوان نمونه در مجلات داخلی ترکیبی از یک یا چند مقاله ی خارجی به راحتی مجوز چاپ می گیرد. برخی از تقلبها نیز مربوط به مقالاتی است که وجود خارجی ندارند و فقط  گواهی پذیرش جعلی دارند.

تقلب در ساختن طرحنامه و پایان نامه را نیز اضافه کنید که چون استاد در منافع آن سهیم است نقش مستقیم یا غیر مستقیم دارد. 

عدم حضور در ساعتهای کاری و چند شغله بودن و کاستن از زمان کلاسها و ... بخشی از تشریفات استاد تمامی است و در عرف دانشگاه یک امتیاز رسمی است.
 

(یک بار خود دانشگاه به دنبال نمونه هایی بود که با گواهی جعلی از امتیاز نگارش مقاله استفاده شده است و دیگر کسی متوجه نشده است که چنین مقاله ای چاپ نشده است.

از خود اساتید می پرسیدند و همه ی آنها صادقانه می گفتند خیر در سابقه ی من چنین موردی وجود ندارد!
این هم یک شوخی و گاهی جدی رایج است که در جلسات تصویب طرحنامه به یکدیگر تذکر می دهند که مجبور هستی خودت پایان نامه را برای دانشجو بنویسی!) 

 

۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۰۲ ، ۱۵:۲۶
رضا صادقی

علوم انسانی اهمیت دارند و نقشی بنیادین در جامعه و تاریخ دارند. این درست است. 
اما اینکه رشته های علوم انسانی و مدرکهایی که دانشگاه می دهد در توسعه ی علوم انسانی نقش دارند درست نیست. 

چون از این رشته ها و دوره ها نظریه پرداز یا پژوهشگر بیرون نمی آید. 
دلیل اینکه این رشته ها تعطیل نمی شوند این است که  دولت به استادان تعهد داده است برای آنها دانشجو بفرستد. 

این استادان برای علاقه مند کردن دانشجویان مدام از اهمیت علوم انسانی می گویند که البته حرفشان درست است. اما این روش و این محتوایی که در دانشگاه هست با علوم انسانی  فرسنگها  فاصله دارد. استادان این را می دانند. ولی منفعت شخصی آنها در این است که دانشجویان این را ندانند و در طول دوره انصراف ندهند.

بیشتر استادان علوم انسانی به پراگماتیسم باور دارند و آن را این گونه می فهمند که حقیقت آن چیزی است که به نفع تو باشد.
به همین دلیل سه پرسش زیر را که به نفع آنها نیست هیچ گاه در کلاسها مطرح نمی کنند:

 

1- چند درصد از فارغ التحصیلان رشته های علوم انسانی شغلی متناسب با مدرک خود پیدا می کنند؟ (در برخی رشته ها فقط تعداد بسیار محدودی می توانند در همین چرخه ی معیوب دانشگاه وارد شوند و تدریس کنند.)

 

2- چند درصد از دانشجویان کارشناسی  در همان رشته در تحصیلات تکمیلی نیز ادامه ی تحصیل می دهند؟ (در برخی از دوره ها دو نفر از 50 نفر.)

 

3- چند درصد از  استادان، دختران و پسران خودشان را (یا دست کم فرزندان اقوام خود را)  تشویق می کنند که به  این رشته ها وارد شوند و از کلاسهای خود آنها بهره مند شوند؟ (من کسی را نمی شناسم و از یکی از مدیران دانشکده های علوم انسانی هم پرسیدم  پاسخش منفی بود.)

 

شاید این هم بخشی از نتایج پراگماتیسم باشد که چند هزار استاد مدام فرزندان دیگران را تشویق می کنند در رشته ی علوم انسانی بمانند و هیچ وقت فرزندان خود را تشویق نمی کنند به این رشته ها بیایند. در سایر رشته هایی که کاربردی در جامعه ندارند نیز وضعیت مشابهی حاکم است و باز به دلیل پراگماتیسم استادان هیچ گاه به دانشجویان نمی گویند که فرزندان خود آنها در رشته ایی  تحصیل می کنند که منفعتی در آن است.

۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۰۲ ، ۱۰:۵۶
رضا صادقی

ساختار دانشگاه به گونه ای است که دانشجویان دانشگاه بزرگی مانند اصفهان هیچ گاه در طول تحصیل  با صنعتگران و کارآفرینان موفقی که در سطح شهر فعال هستند روبرو نمی شوند تا بتوانند آنها را به عنوان یک الگو در زندگی انتخاب کنند.  الگوی آنها اساتیدی هستند که بدون هیچ سابقه ای در صنعت و تجارت در مورد هر چیزی خوب سخنرانی می کنند.

یکی از مدیران وزارت علوم برای ایجاد ارتباط بین دانشگاه و صنعت می گوید: «قرارداد ارتباط با صنعت دو وجه دارد؛ یکی کارفرما و دیگری مجری است، ما وجه عرضه هستیم، یعنی وزارت علوم طرف عرضه است و هیات‌علمی‌های فوق‌العاده، امکانات زیرساختی و پارک‌های علم و فناوری تماما در طرف عرضه قرار دارند. سمت دیگر سمت تقاضای واقعی است که در صنعت و جامعه باید اتفاق افتد. چیزی که ما در سمت عرضه داریم درست است و مشکلی در آن سمت وجود ندارد.»
او در همین زمینه افزود: «حدود هفت‌هزار هیات‌علمی از 28 هزار هیات‌علمی وزارت علوم قرارداد ارتباط با صنعت دارند اما به این صورت نیست که مابقی اعضا آمادگی کار نداشته باشند، بقیه آمادگی کار دارند ولی کششی که باید از سمت بازار برای آنها ایجاد شود، وجود ندارد. طبیعتا وزارت علوم باید در این حوزه اطلاع‌رسانی کند، همچنین می‌توان از طریق وضع قوانین و مقررات ارتباط را بیشتر کرد.»

او در ادامه به سامانه ی نان به عنوان یک راه حل اشاره می کند و اینکه تا الان این سامانه دانشگاهی بود و با تدبیر دولت به سامانه ای ملی تبدیل شد.
 

اینجا

 


اما جدایی دانشگاه از جامعه و صنعت با سامانه و بخشنامه حل نمی شود. مشکل اصلی این است  که دانشگاه بخشی از صنعت و بخشی از جامعه نیست و مانع اصلی این ارتباط اساتیدی هستند که در عمل با صنعت و جامعه بیگانه هستند. این تصور که آنچه دانشگاه عرضه می کند مشکلی ندارد به هیچ وجه درست نیست.

 

اساتید تا زمانی که برای نگارش مقاله و سخنرانی در کلاس و کمک به نگارش پایان نامه از دولت پول می گیرند؛ هیچ انگیزه ای برای ارتباط با جامعه و صنعت ندارند. البته مهارت این کار را نیز ندارند. چون اصلا معیارهای کنونی انتخاب استاد این نیست که در صنعت و تجارت موفق باشد. البته آنها این مهارت را دارند که از مشکل بیگانگی دانشگاه با صنعت نیز کسب درآمد کنند و به عنوان نمونه با قراردادهای صوری و ارتباط دادن یک پایان نامه یا مقاله با یک بخش از مشکلات صنعت از دولت وصنعت پول بیشتری دریافت کنند.


 دولت با 28 هزار نفر که اغلب هیچ نقشی در صنعت و در جامعه ندارند، قرارداد نوشته است و طبق این قرارداد درسهای دانشگاه های دولتی در انحصار این افراد است. هر کدام  از آنها نیز که بازنشسته می شوند یک نفر را از بین کسانی که تربیت کرده اند جایگزین خود می کنند. تا زمانی که این چرخه ی معیوب متوقف نشود ارتباط واقعی بین دانشگاه و صنعت ایجاد نمی شود.

صورت مسئله روشن است: اساتیدی  در دانشگاه تدریس می کنند که فقط مفاهیم و نظریه ها را می دانند. آنها نه مشکلات صنعت را به درستی می شناسد و نه راه حلهایی که ارائه می کنند کمکی به صنعت می کند. 

راه حل بنیادین این است که روند استخدام اساتید تغییر کند و از تحصیل کردگان فعال در صنعت و از کارآفرینان تحصیل کرده دعوت شود تا در دانشگاه تدریس کنند. این افراد به عنوان استاد مدعو کمترین هزینه ها را دارند و به سادگی می توانند از نسل جوان برای حل مشکلات صنعت کمک بگیرند و آنها را با الگوی متفاوتی از دانش آشنا کنند که کاربردی است و بر اساس مشکلات میدانی صنعت تدوین می شود و رشد می کند.

اگر به صنعتگران و کارآفرینان موفق اعتماد شود آنها  راههای میانبر را به خوبی می شناسند و می توانند از هر دانشجویی یک کارآفرین بسازند. مشروط به آنکه انحصار در تدریس شکسته شود و آنها به طور رسمی در دانشگاهها حضور بیابند.

۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۰۲ ، ۱۱:۴۳
رضا صادقی

دانشگاه حتی ممکن است دوره های آشنایی با جادوگری برگزار کند.

وقتی جادو در ادبیات و الهیات و رمانها و سریالها و تاریخ مطرح است
برگزاری یک دوره ی درسی در این خصوص عاقلانه است.

اما به یک شرط.

اطلاعاتی که در  این دوره ها آموزش داده می شود باید در آینده ی کاری دانشجویان نقش داشته باشد. 


استدلال گروهی که این دوره را در دانشگاه اکستر بریتانیا برگزار می کند این است که:


 داشتن مدرک «جادو و علوم غیبی» می‌تواند دانشجویان را برای فعالیت در زمینه تدریس، مشاوره و راهنمایی آماده کند و همچنین در زمینه یافتن کار در حوزه میراث فرهنگی و موزه‌ها، کتابخانه‌ها، مراکز گردشگری، سازمان‌های هنری و یا صنعت نشر به آنان یاری برساند.


اینجا

 

 

۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۰۲ ، ۰۹:۲۶
رضا صادقی

یکی از روشنفکران به وزیر علوم نامه نوشته و اعتراض دارد که چرا نخبگان دانشگاهی به عنوان استاد اقتصاد جذب نمی شوند. او می نویسد:

 

"خود من شاهد بوده‌ام که تعدادی از دانش‌آموختگان نخبه علم اقتصاد که متقاضی هیات علمی بوده اند عملا پس از آن که چندین بار برای مصاحبه به دانشگاههای مختلف دعوت شدند و با وجود مصاحبه‌های خوب، پذیرش نشدند، ناامیدانه تلاش برای عضویت هیئت علمی را رها کردند و هم اکنون به صورت حسابدار در یک خواروبار فروشی، یا صندوقدار در یک بانک، یا کارمند ساده در یک شرکت فعالیت می‌کنند."

 

اینجا

 

این اعتراف جالبی از یک استاد اقتصاد است. وقتی نخبگانی که زیر دست این دست از اساتید اقتصاد تربیت می شوند   مهارت کارآفرینی ندارند و نمی توانند برای خود یک کسب و کار مستقل تاسیس کنند وضعیت سایر رشته ها روشن است. 

اشتباه در معیار نخبگی است. اکنون معیار نخبگی تست زدن است و بیست گرفتن از  استادانی است که در  کارآفرینی و صنعت هیچ تجربه ای ندارند و فقط در کلاسها در این خصوص سخنرانی می کنند و بابت آن از پول مالیات و نفت ارتزاق می کنند. 

اگر دولت در برابر هر سخنرانی این استادان چند میلیون باج نمی داد آنها نیز  مثل نخبگانی که تربیت کرده اند مجبور بودند "حسابدار در یک خواروبار فروشی، یا صندوقدار در یک بانک، یا کارمند ساده در یک شرکت" باشند.

دانشگاه به عنوان موجودی هوشمند سازوکاری پیچیده و مافیایی برای باج گرفتن از دولت دارد. هیاهوی رسانه ها در خصوص اخراج یک استاد فقط یک نمونه است که می توانید آن را مقایسه کنید با خبرهای مربوط به تعطیلی یک کارخانه با چند هزار کارگر و فعال اقتصادی و مهندس و کارآفرین. 

 

 

 

۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۰۲ ، ۱۸:۰۲
رضا صادقی

مدیر یک شرکت دانش بنیان با آمار و مستندات نشان می دهد  فقط  دو درصد از پایان نامه ها موفق هستند و بودجه ای که برای نگارش 98 درصد از پایان نامه ها هزینه می شود، هدر می شود.


اینجا
 

اما این آماری است که از گزارش های خود دانشگاه ها استخراج شده است و قابل اعتماد نیست. وقتی استاد راهنما تایید می کند که این پایان نامه مطابق نیازهای کشور است  این تایید اعتباری ندارد.
با توجه به آمار میلیونی دانشجویان کشور اگر واقعا 2 درصد پایان نامه ها نمونه ای از پژوهش واقعی و موفق باشند دانشگاهها قادر خواهند بود تمام مسائل کشور را حل کنند. اما دانشگاهها این توان را ندارند و   دانشگاهها فقط در ساختن  آمار و مستندات برای دریافت بخش بیشتری از مالیات و پول نفت موفق هستند. 

۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۰۲ ، ۱۱:۱۰
رضا صادقی

دانشگاه تا زمانی که رقیب و بدیلی نداشته باشد مسیر خود را تغییر نمی دهد. 

بدیلها در حال رشد هستند: آموزشگاههایی که در حاشیة صنعت و فضاهای کسب و کار تشکیل شده اند . 
اما هر دانشجویی با یک برنامه ریزی فردی نیز می تواند چنین بدیلی را تجربه کند. در متن زیر یک الگوی فردی معرفی شده است:

اینجا


عصاره اش این است:

کریستین ارتیز  رییس یکی از دپارتمان های دانشگاه MIT (مؤسسه فناوری ماساچوست و  یکی از سه دانشگاه برتر جهان) بود شغل خود را به این دلیل رها کرد که این مدل از دانشگاه را ناکارآمد می دانست. دانشگاه آرمانی از نظر او جایی بدون سخنرانی، بدون کلاس و بدون رشته است. جایی که دانشجویان در فضایی بزرگ و باز روی مشکلاتی سخت و عملی کار می‌کنند. اگر به مطالعه‌ای نیاز باشد به اینترنت مراجعه می‌کنند و نه استاد.

در بیست سال گذشته ده‌ها نمونه از این گونه‌ موسسات در کشورهای مختلف افتتاح شده است. اگرچه حوزه‌های کاری آنها متفاوت است، اما یک حرف مشترک دارند: مخالفت با روش سنتی آموزش. دانشجویان به صورت تیمی روی پروژه‌ها کار می‌کنند و تلاش می کنند مسائل واقعی را حل کنند. شرکت‌هایی که مشکلات آنها به این روش حل می شود حامیان مالی این پروژه‌ها هستند.

شعار دانشگاه زپلین که در سال ۲۰۰۳ در آلمان تاسیس شد این است: «مشکلات جامعه ما هیچ نظم و انضباطی ندارند، ما هم همین‌طور». دانشکده‌ الگوی جدید فناوری و مهندسی در سال ۲۰۱۷ در انگلستان افتتاح شد. این دانشگاه، استادان را بر اساس مهارت استخدام می‌کند و نه تعداد آثار چاپ‌ شده. دانشجویان باید با موفقیت دوره را به پایان برسانند اما ضروری نیست که ریاضی یا فیزیک بخوانند. آنها باید هنر و مهارت زیست اجتماعی پیدا کنند. 

این بدیلها را به صورت فردی نیز می توان تجربه کرد. من متناسب با نیاز شغلی که به آن علاقه دارم از بین تمام موسسات و دانشگاه های دنیا دروسی را انتخاب می کنم و در آنها شرکت می کنم و به جای مدرک کارشناسی، گواهینامه علمی یا فنی (Certificate) دریافت می کنم. مثلا امروز با تکنولوژی واقعیت مجازی در کلاس استراتژی پروفسور مایکل پورتر در دانشگاه هاروارد حاضر می شوم. فردا صبح برای یک درس کاملا بومی در کلاس «اقتصاد ایران» دکتر مسعود نیلی و پس فردا هم در یک پلتفرم آموزش مجازی مبتنی بر بازی (بدون استاد مشخص) در زمینه مذاکره شرکت می کنم و از همه این ها هم گواهینامه می گیرم. همچنین از همه مهمتر ۵۰٪ اطلاعات مورد نیازم را از اینترنت بدست می آورم.
در این جهان دیگر ما با دکترهای قلابی بی سواد سر وکار نداریم! مجبور نیستیم چهار سال وقت مان را صرف دروسی کنیم که ۳۰ سال پیش دیگران به غلط برای ما تشخیص داده اند. لازم نیست برای تحصیلات به یک کشور یا شهر دیگر برویم. دیگر کنکور بی معنا خواهد شد. تحصیلات من مساله محور است و نه مدرک محور. موسسات ارائه دهنده آموزش در یک محیط رقابتی مجبورند هر روز بهتر شوند و دانشگاه های مزخرف، ورشکسته و حذف خواهند شد.

 

این تنها راه است؟ نه. یک مثال بود برای باز شدن باب گفتگو

 

برای همه رشته ها این روش جواب می دهد ؟ در مورد برخی رشته ها مثلا علوم پایه و پزشکی به مدل دیگری نیاز است.

 

دانشگاه های ما حاصل کپی هستند. یک کپی قدیمی و ناقص! آنچه ما می خواهیم دانشگاه هایی است که مسائل واقعی از دنیای واقعی را حل کنند. نه اینکه کارخانه تولید مدرک باشند. جهان و بویژه ایران نیاز به بدیلهایی برای دانشگاه های کنونی دارد.

۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۰۲ ، ۰۸:۵۹
رضا صادقی