دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی
بایگانی
آخرین نظرات

۷ مطلب در آذر ۱۴۰۴ ثبت شده است

وزیر آموزش و پرورش می گوید هدف ما تعلیم و تربیت است، اما: "کنکور پدر نظام تعلیم و تربیت را در آورده است." (به جای کنکور می توان گفت دانشگاه؟)

او برای حل این مشکل راه حل یکپارچگی را مطرح می کند :

"تا زمانی که ساختار نظام آموزشی کشور به ساختاری یکپارچه، به‌هم‌پیوسته و مبتنی بر نیازهای جامعه و رویکرد تربیتی تبدیل نشود، به اهداف تربیت دست نخواهیم یافت."
اینجا

برای آموزش آیا وجود دو ساختار متفاوت موفقتر است و یا یک ساختار که مدیریت و بودجة یکسان داشته باشد؟ هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد کارشناسان هنگام تأسیس دانشگاه به این موضوع فکر کرده اند و قانع شده اند که دو نظام جدا از هم بهتر است.

دو گانة آموزش و پرورش و دانشگاه منطق مشخصی ندارد و به احتمال زیاد تقلیدی است. معیار اصلی این جدایی زیستی است. یعنی یک دوره برای کودک و نوجوان طراحی شده است و یک دوره برای جوانان بالای 18 سال که استقلالی نسبی دارند. این دوگانگی مزایا و آسیبهایی به دنبال داشته است. اما به نظر می رسد در یک نظام پیوسته و یکپارچه امکان انتقال روانتر بین مقاطع وجود دارد و شوک انتقال از محیط مدرسه به دانشگاه نیز وجود ندارد. امکان شناسایی و هدایت استعدادها از سنین پایین تر نیز امتیاز یک نظام یکپارچه است. در چنین نظامی تداخل و تکرار کمتری وجود دارد و عمر و سرمایه های انسانی کمتر هدر می شوند.

اکنون سالهاست که نه دانشگاه خوب کار می کند و نه آموزش و پرورش و هر دو ساختار نیز از یکدیگر گلایه دارند و یکدیگر را مقصر می دانند. اگر این دو نظام آموزشی کشور مدیریت و بودجة مشترکی داشته باشند، هماهنگی بیشتری خواهند داشت. کودکان باید زندگی کنند و در متن زندگی تعامل و مهارتها را آموزش ببینند. اما نظام آموزش و پرورش به مکانی برای آموزش تست زنی تبدیل شده است و افراد برتر بر اساس رتبة  کنکور معرفی می شوند. درسهای دورة پیش از دانشگاه نیز اغلب به عنوان مقدمه ای برای ورود به دانشگاه تنظیم می شوند و در این مسیر کودکان هم از زندگی محروم می شوند و هم از آموختن انواع مهارتهای زندگی مانند: کارگروهی، تفکر، مدیریت استرس، تاب آوری، سواد دیجیتال، کار با هوش مصنوعی، آگاهی حقوقی، راههای جدید تجارت و کسب درآمد با استفاده از ابزارهای جدید و ...

یکپارچگی ساختاری یک ضرورت است و با حذف کنکور حاصل نمی شود. اکنون که نظام آموزشی ایران از دبستان تا فوق دکتری در بحران است بهترین زمان برای یک تحول ساختاری است. گام نخست چندان آرمانی نیست. فقط کافی است یک وزارت قوی با دو معاونت برای مدیریت دو دوره ی آموزشی تأسیس شود. مدیریت و بودجة مدرسه و دانشگاه زیر نظر یک وزارت باشد و  در بلندمدت این دو دوره با یکدیگر هماهنگ و حتی ادغام شوند. در این مسیر هدفی به نام ورود به دانشگاه از ذهن دانش آموزان خارج می شود و امکان آموزش نیازهای واقعی آنها فراهم می شود.

 

۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۰۴ ، ۱۲:۰۸
رضا صادقی

در مناسبات نابرابر اگر فرد قربانی احساس "بی پناهی مطلق" پیدا کند، به مدافع اصلی این مناسبات تبدیل می شود.

متن زیر سخن یکی از دانشجویان است که به مناسبات استاد و دانشجویی فکر می کند:


"استاد راستش نمی دونم از طرف مقابل اساتید چطور به نظر میاد... اما دانشجو واقعا بی پناهه. دنبال پناهگاهه.... و با کوچکترین محبت و توجه و راهنمایی از سمت یک استاد دلگرم میشه برای مسیرش. علی رغم اینکه دانشجو ها موجوداتی عصبانی، منتقد و همیشه ناراضی به حساب میان به سادگی راضی می شن... و علی رغم بی پناهی اکثر دانشجو ها در دانشگاه،  به شدت به اساتیدشون علاقمندن.

بنا بر این هیچوقت این  نقد ها رو حتی دانشجو به هر مسئول و حتی نظام کشور اگه بکنه به اساتید خودش نمی کنه. الان شما هم این رو گفتید غمگین شدم حقیقتا. به این علت که اساتید از نظر من واقعا پاک، وارسته، دانشمند و حکیم هستند و هر نقصی که هست در ما دانشجو ها یا سیستم هاست. به همین دلیل هم اگه چنین چیزی در مورد اساتید حقیقت داره ما نمی تونیم به این ورطه ورود کنیم. خود اساتید باید پیگیری کنن این بحث رو..... شاید بحث اساتید یکی از معدود بحث هایی باشه که دانشجو ها به خاطر علاقه و احترامی که دارن بهش ورود نمی کنن."

 

در این گفتمان بی پناهی دانشجو، دال مرکزی است. دانشگاه در ساختن زندگی مدرن و تقویت تنهایی و  بی پناهی انسان امروزی نقش مهمی دارد. این بی پناهی با جدایی دانشجو از خانواده و سایر پناهگاههای سنتی آغاز می شود و دانشگاه به عنوان یک ساختار هوشمند به عمد این حس بی پناهی را در دانشجو ایجاد و آن را با ابزارهایی مانند جدایی از خانواده و انزوای اجتماعی، وابستگی اقتصادی، شست و شوی مغزی، ایجاد ترس از تلافی و سرمایه گذاری عاطفی تقویت می کند. در چنین وضعیتی دانشجو به مدافع اصلی مناسبات دانشگاهی تبدیل می شود. او خود را موجودی عصبانی، منتقد و همیشه ناراضی می بیند و به پناهگاه خود به عنوان انسانهایی "واقعا پاک، وارسته، دانشمند و حکیم" می نگرد.

 بی پناهی دانشجویان این تفکر را در آنها تقویت می کند که "هر نقصی که هست در ما دانشجوها یا سیستم است". اکنون با ابزارهای نوین به راحتی می توان بیشتر رشته ها و درسها را برخط و غیر حضوری آموزش داد. اما دانشجو اگر از پناهگاه خود جدا نشود و در شهری دور از خانواده گرفتار خوابگاه و معضلات آن نشود، در او حس بی پناهی شکل نمی گیرد. این حس بی پناهی ضامن اقتدار دانشگاه است و دانشگاه به شدت از آن مراقبت می کند. هر گونه مسیر رشد و استقلال مالی جدای از دانشگاه بی اعتبار اعلام می شود و آموزشهای برخط مستقل از دانشگاه به هر اندازه که موفق باشند فاقد مدرک و غیر رسمی تلقی می شوند. در این زمینه دانشگاه بر حکومت نظارت دارد و به شدت قوانین را رصد و از اقتدار انحصاری خود دفاع می کند. 

۴ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۰۴ ، ۱۱:۰۲
رضا صادقی

یکی از دوستان شعری از آقای کاووس حسن لی ، استاد دانشگاه شیراز فرستاده است.

این متن می تواند فهرستی از مشکلات داخلی دانشگاه باشد.


همچنین اینجا شعر تلخی دیگر از ایشان در مورد نقش استاد ادبیات در جامعه.
من از متن نخست 12 نقد بر دانشگاه استخراج کرده ام:

 

1-کمیت گرایی:

. به تعداد مقالاتی که داریم
ره فرزانگی را می سپاریم
مهم امروز «تعداد» است و «آمار»
ندارد هیچ کس با کیفیت کار

2- غفلت از حل مشکلات داخلی
بهای هرکسی از ما عیان است:
به قدر وزن «آی اس آی» مان است
زمین با مهر «آی اس آی» برجاست
سپهر از لطف «آی اس آی» برپاست
قیامت هم که تاریک است قطعاً
شود با نور «آی اس آی» روشن
جهان بی نور «آی اس آی» کور است
وجود او وجودی بی شعور است
اگر معیارتان معیار علمیست
وزانت در مجلات وطن نیست
مجلات وطن کمتر وزینند
همیشه در ردیف آخرینند
ازاین رویند در چشم افاضل
شبیه جنس تولیدات داخل


3- رقابتهای غیر اخلاقی در درون گروهها:
در اینجا هم رقابت اصل کار است
برای آن که این یک کارزار است
بسیط علم میدان نبرد است
از میدان برنگردد هر که مرد است
رقابت در حقیقت عین جنگ است
قلم در دست ما مثل تفنگ است
رقیبان را نباید داد فرصت
خطر را کشت باید باسیاست
چه باکی باشد آن شیر ژیان را
که زیر پا گذارد دیگران را!

4- تکرار اندیشه های دیگران به جای آموزش مهارت اندیشیدن:

نمی دانم چه شد کم کم چنین شد
چرا «صورت» چنین مسند نشین شد
چنان جذاب شد صورت که معنا
فنا شد در همین صورتگری ها
اگر دانش چراغی پرفروغ است
بدون نور اندیشه دروغ است
گران قدر است مروارید دانش
ولی هرگز نباشد قدر بینش
چرا اندیشه کم کم شد فراموش
چراغ بینش ما گشت خاموش؟


5- جعل پایان نامه و مقاله
پریشب بهرِ کاری پرس پرسان

شتابان می گذشتم از خیابان
به روی تابلوی دیدم نمایان
نوشته: «مرکز دانش پژوهان»
ز روی کنجکاوی های شامل
مسیرم کج شد و رفتم به داخل
گروهی دیدم آنجا شادوشنگول
سر هر یک به کاری هست مشغول:
یکی در حال مونتاژ مقاله است
یکی سرگرم تنظیم رساله است
یکی در حال دانش نامه بازیست
یکی مشغول پایان نامه سازیست


5- مدارک جعلی:

یکی استاد در جعل مدارک
یکی سرگرم کارِ سفته و چک


6- تأسیس دانشگاهها بدون نیازسنجی:

خبر دارید اوضاع وطن را؟
تبِ واگیر دانشجو شدن را؟
خبردارید این خودباوری را؟
بساط سبز دانش گستری را؟
دهات ما همه با فکر محکم
مزیّن شد به دانشگاه کم کم
به تدبیرات مسئولان دلسوز
وطن پر شد ز دانشگاه هرروز


7- نقش دانشگاهها در رشد تقلب علمی

برای این همه جویای دانش
جوابی نیست جز دست نوازش
تقاضای نوشتاری زیاد است
از این سو نیز همکاری زیاد است
دوسه روزه مقاله می نویسیم
دوسه ماهه رساله می نویسیم
دمادم از سر لطف و ترحم
گره وامیکنیم از کار مردم
یکی خواهان تکلیف کلاسیست
یکی دنبال متنی اختصاصیست
یکی گیر است کار ارتقایش
عقب افتاده آن یک پایه هایش
در این جا صد رقم تألیف داریم
برای هرکسی تخفیف داریم


8- نقش دانشگاه در تأیید مدیران نالایق

یکی از این مدیران توانا
مقاله میخرد هرماه از ما
مدیری لایق و زبروزرنگ است
ولیکن وقت او بسیار تنگ است
اگر تحصیل او غیرحضوریست
ولی مدرک برای او ضروریست
شب و روزش چو در خدمت شود طی
ز سوی ما حمایت می شود هی
اگر خواهد خیالش تخت باشد
ضمانت می کنیم از صفرتا صد
مهم امروز «تعداد» است و «آمار»
کسی را نیست با کیفیتش کار
9- بی توجهی به پژوهشهای داخلی:

مجله های داخل سختگیرند
مقاله را به سختی می پذیرند
ولی با خارجی ها نیست مشکل
به آسانی شود طیِ مراحل
همین امروز با این که خماریم
چهار اکسپتِ «آی اس آی» داریم
زمین با مهر «آی اس آی» برجاست
سپهر از لطف «آی اس آی» برپاست
10- مصونیت از نقد:

تمام کار ما بی پرده پوشیست
چرا؟ چون مرکز دانش فروشیست
چه پیش آمد که ما اینجا رسیدیم؟
چرا هرسال خود را سر بریدیم؟!
چنان گشتیم در صورت گرفتار
که شد آیینه ی اخلاقمان تار
غبارآلوده شد آن گونه میدان
که گم شد گوهر اخلاق در آن
چنان جذاب شد صورت که معنا
فنا شد در میان شور و غوغا


11- فقدان پژوهش اصیل:

مگر از ریشه ی حق نیست تحقیق
چرا در حق گزینی نیست توفیق
مدیران هی عوض گشتند هرسال
ولی فرقی نشد حاصل از این حال
گرایش ها اگر هم راست باشند
از این منظر همه از یک قماشند
چه فرقی می کند حرفی که بیجاست
میانه رو بگوید یا چپ و راست
قضاوت می شود با این مشاعر
پژوهش مثل آموزش به ظاهر
مقدس شد چنان «آمار» و «اعداد»
که اصل معنویت رفت بر باد


12- سبقت در ثروت اندوزی و حتی دست اندازی به حقوق یکدیگر:

به جای حکمت و عبرت گرفتن
شده کار همه سبقت گرفتن
ربودن لقمه را از این و از آن
تناول کردن از اموال آنان


13- عدم رعایت مالکیت معنوی:

کلامی را اگر شاگرد از استاد
به نام خود به خوردِ دیگران داد
کریمان جرم او سنگین نگیرند
به نوعی پوزشش را در پذیرند
زبانم لال اگر برعکس این شد
«امین المله» «امال سارقین» شد
زمان مجلس ختم است دیگر
برای دانش و اخلاق کشور
بدزدد گر فقیر ناگزیری
کمی از مال ثروتمند سیری
ندارد آن فضاحت که پلنگی
رباید طعمه از خرگوش لنگی
کاووس حسنلی

۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۰۴ ، ۱۰:۲۱
رضا صادقی

 

یکی از اساتید می گوید در خانه از من می پرسند: "این نانی که می آوری سر سفره حلال است؟ تو که بیشتر سال تعطیل هستی و در روزهای کاری هم فقط دو ساعت تدریس داری!"

پاسخ روشن است. ثروتی که مطابق قوانین (شرعی و حقوقی) کسب شود حلال است.

البته ثروت حلال ممکن است پاکیزه نباشد. چون پاکیزگی یک مفهوم تشکیکی است. ثروت حاصل از تولید پاکیزه و حلال است و ثروت حاصل از سرقت حرام و ناپاک است. اما بین تولید و سرقت مراتبی از پاکیزگی وجود دارد. 

 اگر بالای یک خط عمودی بنویسیم "تولید" و پایین آن بنویسیم "سرقت"، جایگاه هر شغلی در یکی از نقاط نزدیک به سرقت یا تولید قرار دارد. قمار و ربا به سرقت نزدیک هستند. چون قمارباز یا رباخوار نیز مانند سارق بدون اینکه کاری انجام دهد ثروت دیگران را تصاحب می کند.

 در حقوق شرعی نام این شیوه اکل مال بالباطل است. یعنی انسان عاطل و باطل بگردد و از جیب دیگران ارتزاق کند. (لاتأکلوا اموالکم بینکم بالباطل) در برابر اکل مال بالباطل رزق حلال و طیب قرار دارد. (اللهم ارزقنا رزقا حلالا طیبا.)

خرید و فروش دلار و طلا و بیت کویین نیز راهی برای تصاحب ثروت دیگران است و ثروت حاصل از این کار حتی اگر حلال و مطابق قوانین باشد، چندان پاکیزه نیست. حتی مشارکت در بورس نیز بر خلاف تبلیغاتی که می شود، مشارکت در تولید نیست و افرادی در این مشاغل فعال هستند که با شگردهایی خاص ثروتی را که در خرید و فروش سهام، طلا یا ارز می چرخد، تصاحب می کنند. در این شیوه هر برنده ای یک یا چند بازنده نیز دارد. این شیوة تصاحب ثروت دیگران اگر حلال باشد، پاکیزه نیست. ثروت حاصل از تبلیغات در صفحه های شخصی، اجارة مسکن و خرید و فروش کالاها نیز بین سرقت و تولید قرار دارند و به پاکیزگی ثروت حاصل از تولید نیستند.
 تدریس و تربیت نیروی انسانی در بخش خدمات طبقه بندی می شود.  ثروت حاصل از خدمات وقتی حلال و پاکیزه است که مطابق قرارداد رفتار شود. هر گونه کم کاری در برگزاری کلاسها و راهنمایی دانشجویان و تقلب در نگارش مقالات و نخواندن برگه های امتحانی باعث می شود ثروت حاصل از استادی حرام شود. رایج ترین کم کاری در بین استادان عدم حضور در ساعات کاری و کم کردن زمان کلاسهاست. طبق قراردادی که اساتید با دانشگاه امضا می کنند حضور فیزیکی 40 ساعت در هفته الزامی است. اما این قرارداد فقط روی کاغذ است و به آن عمل نمی شود.

پاکیزگی ثروت استادی نیز تشکیکی است و به میزان جدیت و تلاش و وجدان کاری استاد بستگی دارد. نقش تدریس استاد در حل مشکلات جامعه و تحول مستمر در محتوا و روشهای تدریس بخشی از معیارها برای تعیین میزان پاکیزگی ثروت استادی است. پاکیزگی حقوق استادی مشروط به این است که استاد در تربیت نیروی انسانی کارآمد و ماهر، در تولید و نشر دانش مفید و در نوآوری نقش موثر داشته باشد. خروجی دانشگاه بهترین معیار برای ارزیابی است.

البته برای آگاهی از تأثیر علوم انسانی یافتن معیارهای مورد توافق بسیار مشکل است. اما در تربیت نیروی انسانی شخصیت استاد و وارستگی او نقش اصلی را دارد. در این علوم به حکمت نیاز است که بیشتر در رفتار و در روابط انسانی و مدیریت احساسات و غرایز جلوه می کند. استاد علوم انسانی باید حکمت داشته باشد.

حکمت با نوعی رسالت همراه است و بنابراین دریافت مزد نباید اهمیت داشته باشد. الگوی دینی برای استادان علوم انسانی نبوت است که باید بدون دریافت مزد باشد. قرآن تعمد دارد بارها و بارها (ده ها بار) تأکید کند که پیامبران اجرتی دریافت نمی کنند. این الگوی استادی در دانشگاه وجود ندارد و بخشی از آرمانهای دانشگاه نیز نیست. شاید ساختارها نیز نتوانند آن را بسازند. این الگو یک مسیر شخصی و فردی است و نیاز فوری و حیاتی انسان امروز است.

۳ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۰۴ ، ۱۰:۲۵
رضا صادقی


یکی از نشانه های بحران در دانشگاه این است که تناسبی بین ورودی و خروجی وجود ندارد و بخش زیادی از نیروهای انسانی و منابع در درون دانشگاه از بین می روند. از این نگاه بیشتر رشته های دانشگاهی گرفتار بحران هستند. اما دانشگاه در علوم انسانی گرفتار بحران نیست و یک پروژه ی شکست خورده و به طور کامل ورشکسته است. دلیلش روشن است. علوم انسانی در چهارچوب ترم و واحد و لیسانس و ... نمی گنجند. گویی این چهارچوب برای متوقف کردن رشد ادبیات این کشور و برای نابودی فلسفه و سایر رشته ها طراحی شده اند. توطئه ای در کار نبوده است. اما برنامه ای هم در کار نبوده است و رشته ها و سرفصلها به طور محلی و بر اساس تخصص اساتید و نه نیاز کشور تنظیم شده اند.

اخیرا در علوم انسانی با هدف درآمدزایی از دانشجویان خارجی استقبال می شود. بیشتر دانشجویان عراقی هستند و به قول خودشان موظف یا کارمند هستند. استاد یکی از رشته هایی که در جذب درآمد موفق هستند، می گوید: "بیشتر دانشجویان عراقی فارسی بلد نیستند و بیشتر اساتید ما هم عربی بلد نیستند. اما برای اساتید ما خوب شد و کمی عربی با لهجة عراقی یاد گرفتیم . ما هم سعی می کنیم در این دوره به آنها کمک کنیم تا کمی فارسی یاد بگیرند."
اما این کارمندان عراقی فقط ماهی چند روز پروازی به ایران می آیند و در طول سه ترم برای ارشد نه فارسی یاد می گیرند و نه فرصت دارند که به اساتید خود عربی یاد بدهند. آنها در این کلاسها متخصص علوم انسانی نمی شوند. برای این هم نیامده اند. آنها برای افزایش حقوق خود به مدرک دانشگاهی نیاز دارند. استادشان می گوید: "مثل برخی دانشجویان ایرانی که خارج می روند و یک دانشگاه پیدا می کنند که راحت مدرک بدهد، ما هم به آنها راحت مدرک می دهیم. هزینه ها هم برای آنها زیاد نیست و به مدرک نیاز دارند."

این داستان دانشجویان ایرانی نیز هست. بیشتر رشته ها در ابتدا به همین شکل تشکیل شده است. یعنی افرادی که می خواستند مدرکی داشته باشند تا کارمند شوند یا حقوق کارمندی آنها افزایش یابد از رشته های علوم انسانی استقبال کردند. در یک دوره ای هم دولتها سعی می کردند فارغ التحصیلان را جذب کنند که افزایش کارمندان دولت مشکلات زیادی به دنبال داشت. اما الان ظرفیتهای استخدامی اشباع است و  دلیل جذب صدها هزار دانشجوی علوم انسانی این است که ساعات تدریس اساتید تأمین شود. ادبیات و فلسفه و علوم قران و عرفان و فقه و جامعه شناسی بسیار مهم هستند. اما رشته هایی که با این نام وجود دارند عامل اصلی نابودی این علوم و عمر صدها هزار جوان ایرانی هستند. دانشکده های علوم انسانی این ظرفیت را دارند که به پژوهشگاه تبدیل شوند و دوره های آزاد بهترین راه برای شناسایی علاقه مندان و پرورش متخصص در علوم انسانی است.
 

۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۰۴ ، ۰۸:۳۱
رضا صادقی

 

برده ها به زور از خانواده جدا می شدند و زندگی آنها برای منافع طبقات بالاتر تباه می شد. اما می توان نوعی برده داری را تصور کرد که به جای زور از فریب استفاده می کند. در رشتة ادبیات دانشگاه یک گرایش هست که آیندة شغلی ندارد. بیشتر دانشجویان نیز این گرایش را برای ارشد انتخاب نمی کنند. اما امسال برای این گرایش دو دانشجو از شهرستان آمده اند و کلاسهای ارشد با حضور این دو دانشجو برگزار می شود. استاد آنها تعجب کرده بود که چرا این دو انسان فهمیده و با استعداد باید برای شنیدن این مطالب از خانواده جدا شوند و در خوابگاه ساکن شوند. می گفت دخترکان ساده و نجیبی هستند. او می گوید این بخش از کارهای ادبی را می توان به طور آزاد به سادگی یاد گرفت و اصلا الان ماشین بخشی از کارهای ویرایشی را به خوبی انجام می دهد و برای این مدرک در جامعه شغلی وجود ندارد.

اما استاد آنها در پایان برای تسکین وجدان خود می گوید: "من عضو گروه هستم" و ما باید به دانشجویان امید بدهیم و نمی توانم آنها را ناامید کنم. فقط سربسته به آنها گفته ام جوانی و عمر خیلی قیمت دارد و آن را به راحتی از دست ندهید.

جملة کلیدی (دال مرکزی) در این گفتگوی دوستانه این جمله است که "من عضو گروه هستم." در این نگاه منفعت اقتصادی و طبقاتی معیار اصلی است. جناب وزیر، ریاست محترم دانشگاه در زمین بازی شما دو جوان دیگر قرار است برای منافع طبقة ممتاز قربانی شوند. از این کلاسهای دو نفره و سه نفره در دانشگاه زیاد است. حتی ممکن است عنوانهای مقدسی مانند عرفان و علوم قرآن و حکمت داشته باشند. اما هدف اصلی پر کردن برنامة کاری استادان است. حتی بخشی از واحدهای درسی رشته هایی که کاربرد دارند نیز با همین هدف ارائه می شود.

در چنین رشته هایی هر استادی برای جلسة اول یک سخنرانی آماده دارد که می تواند آن رشته و گرایش را به عنوان حلقة مفقودة دانش معاصر و راه حل مشکلات انسان معاصر جلوه دهد. نظام برده داری هنوز پابرجاست و این بار به جای زور از فریب استفاده می شود. مفاهیمی مانند نمره و  استعداد درخشان و مدرک بخشی از ابزارهای فریب هستند. حتی شریک کردن دانشجویان در بخشی از بودجه ای که از دولت دریافت می شود نیز راهی برای پایداری این نظام طبقاتی  است.  تأمین خوابگاه و غذای ارزان و اخیرا پرداخت حقوقی اندک به برخی از دانشجویان دکتری درهمین راستاست.  البته برده داران دوران استعمار نیز حتما برای برده ها دوره های آموزشی می گذاشتند و برخی از آنها را به عنوان بردة نمونه معرفی می کردند. امکانات اولیة زندگی را نیز مجبور بودند برای بردگان تأمین کنند. اما آنها اگر الگوی دانشگاه را داشتند شاید تا این اندازه بدنام نبودند.

 

پی نوشت:

گام نخست برای آزادی این جوانان و نجات آیندة آنها غیر حضوری کردن این قبیل کلاسهاست.

۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۰۴ ، ۰۹:۴۷
رضا صادقی

دانشگاه همیشه به بیرون اشاره می کرد تا مشکلات خودش دیده نشود. کمتر سابقه داشته است که دانشگاه انگشت اتهام را به طرف خودش برگرداند.

اما اوضاع در حال تغییر است. به دو نقد زیر توجه کنید:

1-وزیر علوم به نقد دانشگاه وارد شدند:
دکتر سیمایی با انتقاد از انبوه مقررات زائد در دانشگاه‌ها اظهار داشت:

"من بسیار متأسفم از این‌که دانشگاه هم مثل بعضی از سازمان‌های اداری کشور پر از مقررات دست و پاگیر است. یک کارگروه «تسهیل و مقررات‌زدایی» ایجاد کرده و گفته‌ایم در این کارگروه خود دانشجویان باشند؛ ۳ دانشجو، یک معاون آموزشی و یک حقوق‌دان در این کارگروه گرد هم بیایند و ببینند کدام مقررات زائد است، حذفش کنند."
 
وی افزود: بیشترین شکایتی که به من می‌شود، از همین مقررات زائد است که من می‌بینم حق با دانشجو است. مثال‌های فراوانی در ذهن دارم که برای دانشجویان و خانواده‌ها هزینه مالی ایجاد می‌کند، وقت‌شان را می‌گیرد و اعصاب‌شان را خورد می‌کند.'

وزیر علوم همچنین  از دانشجویان خواست که با دانشگاه مهربان باشند. چون فقط 750 میلیون دلار بودجه را مصرف می کند.
اینجا

 

پی نوشت:
بیشتر مقررات دست و پاگیر سازمانهای اداری نیز مستقیم یا غیر مستقیم محصول دانشگاه هستند.

2- یک پژوهش دانشگاهی  سعی نموده نشان دهد که «دانش-گاه» برخلاف نامش، یکی از مراکز قابل‌توجه اتلاف دانش

است.
اینجا


پی نوشت:
البته این دو نقد محلی هستند. در حالی که مشکلات دانشگاه بیشتر ساختاری و جهانی است.
خصوصا نقد دوم که در راه حلها کاملا سیاسی برخورد کرده است و تأکید دانشگاه بر تعهد و سهمیه ها را به عنوان مشکل اصلی معرفی کرده است.
در حالی که مشکل عمیقتر است و به بنیان و اساس دانشگاه بر می گردد. دانشگاه بر بنیان سودمحوری و نگاه ابزاری به انسان تأسیس شده است و برای اهداف نظام سرمایه داری به خوبی کار می کند. 
اما در دانشگاههای کشور ما بودجة دولتی و سودمحوری (بدون مناسبات نظارتی نظام سرمایه داری) با هم جمع می شوند. در چنین وضعیتی بخش زیادی از نیروهای انسانی و دانشجویی برای منافع طبقات ممتاز دانشگاهی قربانی می شوند. 

چنین دانشگاهی آنجا هم که موفق است برای حل مشکلات نظام سرمایه داری به کار می آید و با بوم خود بیگانه است. در چنین وضعیتی  تا زمانی که در دانشگاه تحولی درونی رخ ندهد، مهاجرت نخبگان شریف اتفاقی طبیعی است. 

۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۰۴ ، ۱۶:۲۸
رضا صادقی