نقش دانشگاه در اشغال ایران
1-یک جوان سیستانی چند قرن پیش بخشی از بیابان را سنگچین می کرد و چند درخت نخل می کاشت و با دست خالی از زیر سنگ هم بود آب پیدا می کرد و در آخر عمر یک مزرعة آباد پر از دار و درخت و دام به ارث می گذاشت و این چرخه تکرار می شد. در آن زمان سیستان عزیز انبار غلة ایران بود. چون از نگاه سنت آباد کردن زمین عبادت و جهاد و صدقه ای جاریه بود.
2- اکنون زمین ملی یعنی زمینی که ملت از آن محروم هستند. پس اگر یک جوان سیستانی یک درخت نخل در بیابان بکارد گشت سازمان محیط زیست با او برخورد می کند و او را به جرم زمین خواری دادگاهی می کند. نتیجه ی این برخورد تبدیل انبار غلة ایران به یک بیابان سوخته است. جوانی که حق ندارد در بیابانهای اطراف روستای خود درخت بکارد، احساس می کند از آب و خاک کشور خود سهمی ندارد. او یا از اشرار می شود و یا کارگر حاشیة شهر می شود و با یک فراخوان تمام نمادهای شهر و کشور خود را به آتش می کشد.
3- برخورد با جوانی که حاضر است بخشی از بیابان کشور خود را آباد کند نه شرعی است و نه عقلی و فقط به دستور دانشگاه است. دانشگاه متخصصان محیط زیست را تربیت می کند و این کاهنان کلیسای مدرن با پیش گویی هایی که دارند مانع اصلی استفاده از آب و خاک ایران عزیز هستند. هر طرح کشاورزی یا تولیدی نخست باید اجازة این کاهنان را داشته باشد و آنها بیشتر طرحها را رد می کنند. آنها عضوی از ساختاری هستند که منافع غرب را تامین می کند و هر چند سال یک بار برای بیعت فرصت مطالعاتی می گیرند.
4- ایران عزیز در سال 1320 اشغال شد و اشغالگران پایگاههایی دائمی در کشور تاسیس کردند. این پایگاهها از جوانان این مرز و بوم نیرو می گیرند و با پول خود این مردم اداره می شوند. در پایگاهی مانند دانشگاه شریف جوانانی که استعداد بیشتر دارند برای بردگی به غرب فرستاده می شوند. در سایر پایگاهها نیز ذهن جوانان به گونه ای تنظیم می شود که در نهایت بتوانند منابع طبیعی این آب و خاک را استخراج و به غرب ارسال کنند.
5- نقش اصلی برای دفاع از منافع غرب بر عهدة گروهی است که به عنوان متخصص محیط زیست تربیت می شوند. این کاهنان با برخورداری از یک گروه مسلح مانع استفادة بومیان این سرزمین از آب و خاک خود هستند. اکنون یک قرن است میلیونها هکتار از خاک ایران عزیز در اشغال دانشگاه است و متخصصینی که در دانشگاه تربیت شده اند اجازة استفاده از این زمینها را نمی دهند. نتیجة چنین سیاستی زمین سوخته است. میلیونها هکتار از خاک این کشور به کویر تبدیل شده است و هنوز دنشگاه به عنوان پایگاه رسمی غرب در کشور اجازه نمی دهد بومی های این سرزمین از آب و خاک و منابع خود بهره مند شوند.
6- سازمان محیط زیست پر از جاسوس نیست و متخصصین این رشته جیره خوار اجنبی نیستند. افرادی که در دانشگاه این افراد را تربیت می کنند نیز انسانهای شریفی هستند که دلشان برای این آب و خاک می سوزد. مشکل اصلی در دانشی است که تدریس می شود. این دانش از غرب آمده است و برای تأمین منافع غرب تنظیم شده است.
7- دولت می تواند میلیونها هکتار از بیابانهای سیستان را قبل از اینکه به کویر تبدیل شوند و حتی اکنون که به کویر تبدیل شده اند، به جوانان جویای کار واگذار کند. بودجة تولید مدارک بی خاصیت دانشگاهی را نیز مستقیم به خود آنها بدهد تا آنها بر اساس استعداد منطقه تولیدی، مزرعة خورشیدی، دامداری و یا نخلستان تاسیس کنند.
8- تنها مانع برای انجام چنین کاری دانشگاه است. کاهنانی که در این کلیسا تربیت شده اند دانشی دارند که ابعاد تجربی آن درست است. اما ابعاد فلسفی آن خطاست. این دانش توحیدی نیست تا بپذیرد جوانی که با دست خالی سراغ یک هکتار کویر می رود خدایی دارد که او را برای کسب رزق یاری می کند. این دانش حتی به اصالت انسان نیز باور ندارد تا بپذیرد هر انسانی با تکیه بر عقل و ابزار توان آباد کردن یک هکتار از کویر را دارد. اگر این کاهنان به اصالت انسان باور داشتند با فتوای خود ورود انسانها به میلیونها هکتار از بهترین زمینهای ایران عزیز را با بهانة دفاع از زیست جانوری یا گیاهی حرام نمی کردند. به اطراف خود نگاه کنید. کودکان ما در قفس هستند و ورود انسان به هر کجا که چند بز وحشی یا چند لالة واژگون وجود دارد، به فتوای کلیسایی به نام دانشگاه حرام است. این کلیسا نمی تواند ادعا کند به اصالت انسان باور دارد.
9- فلسفة این کاهنان نهیلیستی است. دانشی که در دانشگاه به ذهن آنها تلقین شده است برای زندگی معنا و غایتی در نظر نمی گیرد. انسانی که زندگی او ارزش و هدفی ندارد، باید در آپارتمان اسیر شود و سرگرم فضای مجازی شود تا طبیعت و حیوانات از شر او در امان باشند. انسان اسیر در آپارتمان احساس می کند از تمام منابع کشور خود محروم شده است و پر از خشم می شود. او در یک فراخوان حاضر است تمام شهر خود را به آتش بکشد.
10- سیستان عزیز صاحب بخش بزرگی از خاک ایران است و بیش از سایر استانها از زخم اشغال ایران آسیب دیده است. بومی های غیور این منطقه نیازی به یارانه ندارند. واگذاری تمام خاک این استان به جوانان و بومی های این استان نقطة آغاز آزادی خاک ایران از چکمة اشغال است. آزادی جوانان بلوچی که در خوابگاههای دانشگاهی اسیر هستند، بخشی از نهضت مبارزه با برده داری است. با آزاد شدن خاک سیستان از زیر چکمة دانشگاه و آزاد شدن جوانان سیستانی از خوابگاههای دانشگاهی و یا آپارتمانهای شهری سیستان دوباره انبار غلة ایران خواهد شد. جوان ایرانی اگر از قفس آپارتمان و زندان خوابگاه آزاد شود، عظمت به ایران بر می گردد.
خدای من چه لحن تندی و چه نگاه خاصی
به دانشگاه اضافه کنید صدا و سیما را...دوستی می گفت اگر پول هنگفتی گیرم می آمد و زور هنگفت تری کل صدا و سیما را می کوبیدم توالت عمومی می زدم.
شما نگاه کنید بلد است زیر نویس کند کشته ها زیادند ولی راه نمی برد آمار بدهد ...آن وقت یکی می گوید دوازده هزار بعد که جاافتاد می گوید نه شانزده هزار و پانصد و بعد برو و برو تا از عدد قربانیان ترور در کل دهه شصت هم دو روزه بزنی جلوتر
و صدا و سیما سکوت
جرا؟ این همه ملاحظه و انفعال و قشری گری چرا؟
اتفاقی که دانشگاه رقم زده برآمده از بروکراسی است . حتی روح و فلسفه علمی که در دانشگاه تدریس می شود هم عوض شود و همه اش بشود فلسفه اسلامی و تقسیر قرآن باز آخرش بروکراسی و ساختار سازمانی اش یک محصول شبیه هیچ چیز بیرون خواهد داد
همانطور که صدا و سیما تقریبا هیچ چیز تولید می کند چون حوصله درد سر ندارد و می ترسد