دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی
بایگانی
آخرین نظرات

مدتهاست که فلسفه در شرق و غرب با بحران روبرو شده است و اکنون چند قرن است که متفکر اصیلی وجود ندارد تا نظام فلسفی مورد اعتمادی ارائه کند. یک دلیل بحران در فلسفه سبک زندگی مدرن است که باعث شده انسانها فرصتی برای اندیشیدن نداشته باشند. در دوران مدرن فقط نامی از فلسفه باقی مانده است و اکنون فلسفه  نام رشته ای دانشگاهی است.  در گروههای فلسفه نیز  عمدتا افرادی شاغل هستند  که در برابر حقوقی که دریافت می کنند، به دانشجویان علاقه مند  مطالبی را آموزش می دهند و سپس به آنها گواهی پایان دوره یا  مدرک اعطا می کنند. اما داشتن این مدرک از گروههای فلسفه هیچ تضمینی برای تخصص فلسفی نیست و گروههای فلسفه در تربیت فیلسوف به هیچ وجه موفق نیستند. در واقع محصور کردن فلسفه در نظام ترمی دانشگاه بهترین راه برای نابودی فلسفه بود.

 

اکنون در دوران رواج کرونا، کره زمین در حال پوست انداختن است و بیشتر مردم در قرنطینه هستند. در گزارشی خواندم که تیپهای درون گرا از قرنطینه آسیب کمتری می بینند. این تیپها اغلب به اندیشه های فلسفی نیز علاقة بیشتری دارند. قرنطینه فرصت مناسبی است برای اندیشیدن و این جدایی اجباری فضای مناسبی فراهم می کند برای عمل به دستور سقراط  که"خودت را بشناس".قرنطینه همان چیزی است که برای احیای فلسفه به آن نیاز بود.  قرنطینه می تواند فلسفه را از دانشگاه جدا کند و  آن را در  متن زندگی عموم انسانها بسط دهد. در چنین فضایی می توان امید داشت که فلسفه های اصیل شکوفا شوند و  اندیشیدن را آموزش دهند.  کرونا می تواند زمین را آمادة پذیرش حکمت کند و می تواند نویدبخش حکیمی باشد که زمین در قرنطینه منتظر اوست.

۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۹ ، ۱۱:۵۹
رضا صادقی

انسان خردمند و کرونا

انسان خردمند و انسان خداگونه دو اثر یووان نوح هراری نویسنده اسرائیلی است که به فارسی ترجمه شده است. او ایدئالیست است و معتقد است "هیچ حقیقتی ورای قوة خیال انسان خردمند وجود ندارد." (ص 56) منظور او از انسان خردمند مردم آفریقا نیست. انسان خردمند بشر غربی است که  از نظر او رسالت خدا شدن دارد. او با شرح دستاوردهای انسان مدرن در دستکاری ژنتیک با غرور می‌پرسد با این قدرتی که پیدا کرده‌ایم " چرا بر سر میز طراحی خدا برنگردیم و یک انسان خردمند بهتر طراحی نکنیم؟" او پیش‌بینی می‌کند با رشد زیست‌شناسی وارثان ما خداگونه خواهند بود و برخوردار از "جوانی جاودانه بلکه توانایی آفرینش و نابودگری" (ص 567)

نمی‌دانم نوح هراری در این روزهای رواج کرونا چگونه خود را قرنطینه کرده است؟ روشن است که انسان خردمند صرفا با تخیل خود نمی‌تواند ویروس کرونا را نابود کند. او برای نجات از کرونا باید ادعای الوهیت را کنار بگذارد. من از منبع این حکایت که نمرود بعد از ادعای خدایی با یک پشه نابود شد،  اطلاعی ندارم. اما قرآن می‌گوید آنهایی را که شریک خداوند می‌دانید حتی اگر دست به دست هم بدهند حتی نمی‌توانند یک مگس هم خلق کنند و  اگر یک مگس از آنها چیزی برباید قادر نیستند آن را پس بگیرند. 

یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ۚ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ ۖ وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ۚ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ

۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۹ ، ۱۱:۱۴
رضا صادقی

 

از اکنون می‌توان تصور کرد فیلسوف پست‌مدرنی را که در قرنطینه در حال نگارش متنی در خصوص عصر پس از کروناست. این متن با عنوان "هنجارها در عصر پساکرونا" یا چیزی شبیه به آن، پر از مفاهیم و عبارات پیچیده است و در نهایت نیز ایدئولوژی غرب را با زبانی جدید تکرار و به خواننده تلقین می کند که کرونا نشان داد معنایی در پس پدیده‌ها وجود ندارد و زندگی همین چند روز دنیاست و با کرونا عبور از هنجارها و ساختارها آسان‌تر شده است و انسان همه چیز را (حتی عامل مرگ خودش را) میِ‌سازد و ... .

 

اما عصر پساکرونا هر چه باشد، دوران تثبیت و تکرار ارزشهای غربی نخواهد بود. کرونا با خطری که برای بقای نوع بشر ایجاد کرد به ما نشان داد اصالت با انسان نیست و همه چیز مطابق خواست انسان پیش نمی‌رود. متونی که به خواننده تلقین می‌کردند "جهان مطابق خواست تو می‌چرخد و با تصورات خود دنیای خودت را بساز!"، با کرونا خوانندگان خود را از دست داده اند. همچنین متونی که برتری در تنازع را عامل بقای همه جانوران می‌دانستند در دوران کرونا، انسان را استثنا می‌کنند و همکاری جوامع انسانی با یکدیگر را عامل بقای آنها معرفی می‌کنند.  در عصر کرونا از نقش خانواده (که در فرهنگ غرب تضعیف شده است) در بقای نوع بشر تا حد تقدس تمجید خواهد شد. در این روزهای کرونایی جوانان تنهایی که خانه دارند و خانواده ندارند، بیش از همه در معرض خطر و آسیب هستند.

 

عصر کرونا به انسان یاد می‌دهد که روی زمین چیزی به نام مرزهای ملی وجود ندارد و این مرزها در دوران مدرن برای سیطره بر انسان و منابع زمین طراحی و تثبیت شده اند. انسان اگر این درس کرونا را پاس کند، شاید به عصر پساکرونا برسد. عصری که در آن ملیت و نژاد معیاری برای میزان برخورداری از منابع زمین نباشد.

 

هنوز معلوم نیست چرا آمار کرونا در آفریقا ناچیز است؟ شاید ناشی از فقدان نظام آمارگیری باشد. شاید هم هوای گرم و یا حتی بدن‌های مقاومی که به اندازة سایر قاره‌ها از آنتی‌بیوتیکها استفاده نکرده‌اند. البته آمار کودکان آفریقایی که در یک سال گذشته از گرسنگی تلف شده‌اند نیز نامعلوم است. پس نباید انتظار داشت آمار تلفات کرونا در این قاره شفاف باشد. اما کرونا دیگر مانند گرسنگی نیست. اگر کرونا در آفریقا بماند بار دیگر به همة زمین سرایت خواهد کرد. زمانی به عصر پساکرونا وارد خواهیم شد که جان کودک آفریقایی نیز به اندازة جان کودک آمریکایی ارزش داشته باشد.

۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۸ ، ۱۰:۱۲
رضا صادقی

 

پزشک:

 ویروس کرونا پیش از این هم روی کرة زمین وجود داشت. البته ویروس جدید تفاوت‌هایی دارد که ما را نگران می‌کند. میزان ماندگاری بیشتر، سرعت انتشار از ویژگی‌های این ویروس است. این ویروس پیش از آنکه علائم بیماری ظاهر شود، ریه‌ها را عفونی می‌کند و مشکلات تنفسی ایجاد می‌کند. بنابراین ما به عنوان پزشک وظیفه داریم جامعه را از خطر این ویروس آگاه کنیم و  مانع گسترش آن شویم.

 ما در کشور هر سال چند موج آنفولانزا داریم که بین سه تا چهار هزار نفر تلفات دارد. این تلفات از بین افراد بیمار و ضعیف است و چندان رسانه‌ای نمی‌شود. تلفات کرونا نیز از بین همین افراد است. این بیماری برای افرادی که سیستم ایمنی عادی دارند مانند یک آنفولانزاست و اغلب حتی نیازی به بستری شدن نیز نیست. البته کرونا نیز مانند آنفولانزا نسبت به درمان واکنش نشان میدهد. یعنی وقتی ما ضد آن را می‌سازیم، ویروس نیز تغییر می‌کند و با شکل جدید و قوی‌تری باز می‌گردد. (دیالکتیک) بنابراین هر سال باید نوع درمان را تغییر دهیم. به تدریج عادت می‌کنیم که در کنار سرما‌خوردگی و آنفولانزا، هر سال با کرونا نیز روبرو شویم.

 

روانپزشک:

تفاوت آنفولانزا و کرونا در این است که کرونا ترسناک است. ترس سیستم ایمنی بدن را مختل می‌کند. متاسفانه مردم از این ویروس ترسیده‌اند. ازدحام کسانی که توهم بیماری دارند در بیمارستان‌ها مشکلات را بیشتر می‌کند. بسیاری از بیماران افراد سالمی هستند که با مراجعه به بیمارستان که محیطی آلوده است گرفتار این ویروس شده‌اند. این ترس حتی در پزشک و پرستار نیز وجود دارد و باعث می‌شود آنها نیز نتوانند به طور تخصصی برای درمان بیماران اقدام کنند. رانندگی خطرهای خودش را دارد. اما رانندگی همراه با ترس بسیار خطرناک می‌شود.

در مجموع انسان‌ مدرن بدن و روان ضعیفتری دارد و جامعة پزشکی نیز در این خصوص مقصر است. پزشکانی که برای بیماری‌ها و دردهای خیلی ساده داروهای پیشرفته و قوی تجویز می‌کردند هم بدن انسان را نسبت به این داروها مقاوم کردند و هم ویروس را. روان‌هایی که به خاطر منافع اقتصادی پزشکان و به لطف انواع مسکن‌ها و آنتی‌بیوتیک‌ها در طول زندگی هیچ دردی نکشیده‌اند و در محیط‌های استریل با هیچ میکروب و ویروسی روبرو نشده‌اند، اکنون بسیار زودرنج و آسیب‌پذیر هستند. 

 

جامعه‌شناس:

انسان در دوران مدرن با اینکه در جامعه زندگی می‌کند اما دچار تفرد است. انسان‌ در تنهایی شاید  احساس آزادی بیشتری داشته باشد اما در هنگام مصیبت فقط با تعلق به یک جمع می‌تواند آرامش خود را حفظ کند. انسان‌های تنها در چنین شرایطی با خطر بیشتری روبرو هستند. یک بیمار در خانوادة سنتی امکان درمان بیشتری دارد تا یک بیمار بدون خانواده. در چنین شرایطی خانواده شانس بقا را افزایش می‌دهد.

متأسفانه در دوران کنونی منبع قابل اعتمادی نیز وجود ندارد که مردم اطلاعات درست را از آن بگیرند. اینترنت انسانها را از هم جدا کرد و به آنها وعده داد که واقعیت‌های تمام جهان را در کسری از ثانیه در اختیار آنها قرار دهد. اما اکنون همین اینترنت انبانی از خبرهای نادرست است و با مراجعه به آن به سختی می‌توان از واقعیت‌ها آگاه شد.

 

 

اهل سیاست:

دورة دولت تدبیر و امید به سرعت رو به پایان است و این دولت تقریبا هیچ دستاوردی نداشته است. ویروس کرونا با اینکه برای مردم یک مصیبت است اما برای این دولت یک فرصت است و چند فایده دارد:

  1. دولت با بزرگنمایی این مشکل ساده تر می‌تواند تحریم‌ها را دور بزند. با اینکه در سیاست بین الملل اخلاق ضعیف است اما تا این اندازه ضعیف نیست که تحریم یک کشور مصیبت‌زده شدیدتر شود.
  2. دولت با بزرگنمایی این ویروس توانسته است ذهن مردم را از مشکلات اقتصادی منحرف کند. الان مدتی است که قیمت دلار اهمیت خود را از دست داده است و همه به کرونا توجه دارند.
  3. اکنون شعار دولت تدبیر این است که کرونا را شکست می‌دهیم. کرونا هر چقدر خطرناک‌تر باشد  دستاورد دولت نیز بزرگتر خواهد بود. لذا دولت تمایل دارد این مشکل را بسیار بزرگتر از آنچه هست جلوه دهد. در این صورت شکست غول کرونا به عنوان دستاورد این دولت در تاریخ و اذهان ثبت خواهد شد و دیگر کسی نمی‌تواند بپرسد بود و نبود این دولت چه تاثیری داشت.

الهی‌دان:

 

از نظر دین حفظ جان واجب است و به خطر انداختن جان دیگران نیز حرام است. معیار نیز سخن پزشک است که خطرهای جانی را می‌شناسد. بنابراین عمل به دستورات پزشکان در چنین مواقعی واجب دینی است. آنها علت یک بلا را به خوبی می‌شناسند و البته دین نیز ضمن آنکه به ما دستور داده است علت چنین بلایایی را بشناسیم و کنترل کنیم، همزمان معنای آن را نیز بیان می‌کند. (وقتی من هنگام دیدن دوستم از دور دستم را بالا می‌برم ماهیچه علت این رویداد است. اما معنای آن احترام است. رویدادهای جهان نیز علتی طبیعی و معنایی ماورائی دارند.)

 اکنون سالهاست در روی زمین فقرا از گرسنگی می‌میرند و اغنیا از پرخوری. در چنین وضعیتی تمام جمعیت زمین به حکم قانون الهی در معرض نابودی قرار می‌گیرد. کرونا یک مصیبت واقعی در روی زمین است که قابل انکار نیست. کرونا حتی اگر توهم باشد باز انسان‌ها را از هم جدا کرده است و آرامش را از همه گرفته است. اکنون انسان‌ها از هم می‌ترسند و حتی با هم دست هم نمی‌دهند. در دورانی که انسان گمان می‌کرد بر تمام کائنات مسلط شده است، بار دیگر ترس و وحشت بر دل‌ها مسلط شده است. در الهیات این وضعیت به عنوان نتیجة گناه تفسیر می‌شود. ترامپ را نگاه کنید. او که از بیشترین امکانات برخوردار است، بیش از همه نگران کروناست. شیوع کرونا در آمریکا می‌تواند مانع انتخاب مجدد او شود. به همین دلیل او مدام سعی دارد خطر کرونا را کم اهمیت جلوه دهد.  

غفلت و غرور و ناسپاسی از خداوند در طول تاریخ  نابودی جوامع را به دنبال داشته است و متون مقدس نسبت به گرفتار شدن سایر جوامع به نتایج مشابه هشدار می‌دهند. انسان بدون ایمان و توکل، حتی اگر به ظاهر بر همه چیز مسلط باشد، خیلی آسان همه چیز را از دست می‌دهد. کرونا یک هشدار است به انسان و نیاز به ایمان را نشان می‌دهد.

انسانی که در هنگام آسایش خداوند را فراموش می‌کند در هنگام سختی‌ها تاب و تحمل خود را از دست می‌دهد. بدون پذیرش یک جهان واقعی که از چشم انسان پنهان است، همین زندگی دنیایی و ظاهری نیز از دست می‌رود و پوچ و بی‌معنا می‌شود. بدون ایمان به خداوند تمام هستی انسان به سادگی با آتشی شیطانی مانند کرونا دود می‌شود و نابود می‌شود. با نام خدا می‌توان با خطرهایی به مراتب بزرگتر از کرونا روبرو شد.

بسم الله الرحمن الرحیم

۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۸ ، ۱۱:۲۸
رضا صادقی

در نگاه عرفی اغلب از قدرت و سیاست بد گفته می‌شود. این سخن که "قدرت ذاتا کثیف است" و "سیاست تمامش پدرسوختگی است" نمونه‌ای از سخنانی است که مدام تکرار می‌شوند. حتی گاهی ادعا شده تمجید از قدرت تأیید داروینیسم است و به معنای تمجید از تنازع بقاست.

اما باید توجه داشت که رواج نگاه منفی به قدرت و سیاست به نفع قدرت‌های سلطه‌گری است که با این روش رقابت در قدرت را کاهش می‌دهند. با اینکه راه بقای انسان‌ها تنازع نیست و انسان‌ها با همکاری و یاری رساندن به ضعفا و دفاع از آنها بقای نوع خود را تضمین می‌کنند، اما چنین تضمینی نیازمند قدرت است.

در دورة مدرن بسیاری از مکاتب فلسفی از قدرت تمجید می‌کنند. مثلا بیکن قدرت را هدف دانش اعلام می‌کند و دانایی را برای توانایی می‌خواهد. نیچه نیز ارادة معطوف به قدرت را مبنای هر حرکت و فضیلتی می‌داند. در آثار فوکو نیز علم و دانش برآمدة از مناسبات قدرت معرفی شده است.

در نگاهی متافیزیکی نیز می‌توان گفت قدرت به معنای توانایی است که  تقریبا معادل با وجود داشتن است. وجود مطلق دارای قدرت مطلق است و بنابراین قدرت الهی امری قدسی و ممدوح است. انسان نیز هر چه قدرت بیشتری داشته باشد بهرة او از هستی نیز بیشتر است. فقط با قدرت می‌توان از وجود خود و دیگران محافظت کرد. قدرت صفتی الهی است و تقرب به خداوند یا تخلق به اخلاق الهی شامل قدرتمند شدن نیز می‌شود.

البته قدرتی که در دوران مدرن تمجید شده است با سیطره و سلطه‌گری همراه است. بیکن در ارغنون نو تصریح می‌کند که انسان خدای انسان است و در توضیح این سخن به تفاوت انسان اروپایی و بومیان اشاره می‌کند. نیچه نیز در دجال   نابودی ناتوانان را نخستین فضیلت می‌داند. این قدرت را می‌توان ذاتا کثیف دانست. سیاستی که به دنبال این قدرت است به ماکیاولیسم ختم می‌شود.

در مجموع قدرت را می‌توان به الهی و شیطانی تقسیم کرد. اولی با اصالت وجود نسبتی دارد و دومی با نهیلیسم و اصالت نیستی. ارادة معطوف به قدرتی که میل به نابودی دارد و به پوچ‌گرایی ختم می‌‌شود، شیطانی است. شیطان از آتش است و به دنبال نابودی است. (لیهلک الحرث و النسل) نتیجة چنین قدرتی مرگ میلیونی انسان‌ها در جنگ‌های ویرانگر و مرگ میلیونی کودکان استعمارزدة آفریقایی است. اما قدرتی که برای بقای انسان باشد و در جهت فراهم کردن زمینة حیات دنیایی و جاودانة بشر به کار گرفته شود، الهی و قدسی است. چنین قدرتی مادر تمام فضیلت‌هاست.

۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۸ ، ۱۰:۳۸
رضا صادقی

 

این که در یک رودخانه نمی‌توان دو بار قدم گذاشت معروفترین سخن هراکلیتوس است که با آن قصد داشت بگوید ذات هستی در شدن است. این سخن هراکلیت در یک جمع دوستانه مطرح شد و من نکات جالبی را شنیدم که بازگو می‌کنم.

 

خلاصه بحث این است که فقط آب رودخانه نیست که در جریان است و در این جهان در هر کجا که پا می‌گذاریم و هر آنچه را که می‌بینیم رودخانه‌ای جدید است که در جریان است. (این حکم شامل  قوانین منطق و  اخلاق و علم نمی‌شود . از اینکه وجود در شدن و صیرورت است، حتی نمی‌توان نتیجه گرفت قواعد صیرورت نیز متحول هستند.) اما آن نکات:

 

+ در تمام جنگل‌های جهان دو برگ که از هر جهت مانند یکدیگر باشند، پیدا نمی‌شود. (یعنی در تمام برگهای درختان تا امروز هنوز دو برگ یکسان به وجود نیامده است) 

 

+ ما فقط می‌گوییم برف می‌آید و توجه نداریم که انواعی از برف آمدن وجود دارد. اسکیموها به این انواع برف توجه دارند و نامهای متفاوتی برای آن دارند.

 

+هر کدام  از بلورهای برف ساختار خاص به خود را دارند و  دو دانة برف که طراحی یکسان داشته باشند وجود ندارد.

 

+همانطور که اثر انگشت هر انسان خاص به اوست، صدای انسان‌ها و چهره و ساختار ژنتیک و ...  نیز خاص است.

 

+و از همه شگفت‌انگیزتر این سخن یکی از اساتید شیمی بود که الگوی حرکت هر الکترونی متفاوت است. یعنی مسیر و شکل حرکت هر ذرة الکترون خاص است و ما در شیمی به آن مسیر اثر انگشتی می‌گوییم. 

 

+وقتی می گوییم این دیوار سفید است باید توجه کنیم که اجزای مختلف این دیوار درجات رنگ یکسانی ندارند. طیفی از رنگهای سفید است که ما همة آنها را سفید می‌نامیم. همچنین این دیوار از هر چشم‌اندازی رنگ سفید متفاوتی را نشان می‌دهد. حتی از یک چشم‌انداز ثابت نیز با تغییر نور مواجه هستیم. بنابراین رنگ دیوار مدام در حال تغییر است. در واقع آنچه که رنگ دیوار نام دارد رودخانه‌ای از رنگهاست که در جریان است و دو بار نمی‌توان در آن قدم گذاشت و یا به آن نگریست.

+یکی از خوانندگان این متن نیز به قاعدة لبس بعد اللبس اشاره کرد که تکمیل این گفتگوست.

+یکی از استادان عرفان هم گفت خداوند چون یکتاست هیچ چیز تکراری خلق نکرده است. تمام مخلوقات او یکتا و بی‌نظیر هستند.

جهان یک مثنوی بی‌نظیر بدون هر گونه واژه‌ای تکراری است. 

 

+کل یوم هو فی شأن.

۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۸ ، ۱۱:۱۱
رضا صادقی

 "آقازادگی"  به این معناست که فردی صرفا به دلیل مقام و موقعیت پدر خود  از منافع اجتماعی و اقتصادی بیشتری برخوردار باشد. این پدیده صورتی پنهان از نژادگرایی است و ناعادلانه و غیر اخلاقی است. این پدیده کمابیش در همه کشورها وجود دارد. لردها در بریتانیا بر اساس نسل و نژاد خود طبقة ممتاز هستند. یا مثلا در ایالات متحده بعید است بوش پسر بدون تکیه بر مقام پدر خود به مقام ریاست جمهوری رسیده باشد. هیلاری کلینتون نیز اگر پدرش رئیس جمهور نبود، نمی توانست رقیبی جدی برای ترامپ باشد.

 

در کشور ما نیز این پدیده تاریخی طولانی دارد که در سه مرحله می‌توان آن را بررسی کرد: 

!-حکومت شاهنشاهی بر پایة پذیرش برتری آقازاده‌ها تاسیس شده بود. به عنوان نمونه در دوران قاجار شاهزاده‌ها و شاهدخت‌ها به طور رسمی مناصب و مناطق ایران را تقسیم می‌کردند و قانون مدافع برتری آقازاده‌ها بود. در آن دوران "وفور شپش و شتر و شازده" به یک ضرب المثل تبدیل شده بود. 

 

محمدرضا پهلوی با اینکه در اصلاحات ارضی سعی کرد بخشی از مناطق ایران را از مالکیت شاهزاده‌ها خارج کند، اما خودش یک آقازاده بود. او در بیست‌سالگی و تنها به دلیل آقازادگی مقام اول ایران شد. در حالی که نه تخصص لازم را داشت و نه تجربه لازم را. بنابراین او اگر می خواست به طور رسمی با پدیده آقازاده‌‌گی مبارزه کند، مقام خود و فرزندش را متزلزل می‌کرد.

 

2-انقلاب 1357 خیزش توده‌ها بر ضد پدیده آقازادگی بود. شعار "مرگ بر شاه" به معنای نامشروع بودن هر گونه‌ مقام و جایگاهی  بود که صرفا بر اساس آقازادگی تعریف شده باشد.

اما اکنون بعد از چهل سال هنوز آقازاده‌ها مانع اصلی تقسیم عادلانه منابع اقتصادی و مناصب اجتماعی هستند.

 

البته با انقلاب یک تحول مهم رخ داده است و اکنون برای نخستین بار در تاریخ ایران پدیده آقازادگی رسمیت ندارد. تنها چهل سال است که   قانون اساسی هیچ یک از مقامات و مناصب را ارثی نمی داند.

 

این اتفاقی بزرگ در تاریخ ملت ایران بود که برای نخستین بار فرزند پایه‌گذار  نظام کنونی هیچ ادعایی نسبت به حکومت نداشت. البته چنین اتفاقی برای حافظة تاریخی مردم عادی قابل هضم نبود و شایعة قتل مرحوم سید احمد خمینی نشان داد که تاریخ چند هزارساله حکومت آقازاده‌ها هنوز از ذهنیت عموم مردم پاک نشده است. مردم هنوز انتظار داشتند حکومت با خونریزی و قتل از یک خانواده به خانواده دیگر منتقل شود. یادم هست دکتر احمد توکلی می‌گفت در مراسمی که آقای هاشمی ریاست جمهوری را به آقای خاتمی تحویل داد اشکم جاری شد. چون در تاریخ این بخش از کره زمین هیچگاه انتقال قدرت بدون خونریزی و تخریب ممکن نبود. 

 

 3- نظام کنونی در گام نخست موفق بود و پدیده آقازدگی را که زمانی مبنای حکومت شخص اول مملکت بود، به یک جرم تبدیل کرد  و  اکنون مردم انتظار دارند به عنوان یک جرم با آن برخورد شود.  اما مبارزه با این جرم کار ساده‌ای نیست. آقازادگی پدیده‌ای است که در این مملکت تاریخی چندهزارساله دارد و برای ریشه کن شدن آن به فرصتی زیاد و مدیریتی قوی و نظارت عمومی نیاز است. حذف عملی پدیده آقازادگی، بخشی مهم از گام دوم انقلاب است.

 

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۸ ، ۱۲:۰۵
رضا صادقی

متن مصاحبه با خبرگزاری ایکنا در مورد چیستی معنویت و نسبت آن با مدرنیته

https://isfahan.iqna.ir/fa/news/3857792/%D8%A7%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF

 

منظور از معنویت چیست و زیست معنوی بر اساس چه زمینه‌ها و الزاماتی شکل می‌گیرد؟ شاخص‌ها و مصداق‌های زیست معنوی چیست؟

 

معنویت یک حالت درونی و انفسی است که امکان زندگی معنادار را فراهم می‌کند و نوعی وحدت و هماهنگی در درون انسان ایجاد می‌کند. باورهای عقلانی مبنای اصلی معنویت است. معنابخشی به زندگی در صورتی که عقلانی و مبتنی بر باور نباشد، صرفا نوعی شور و احساس تصنعی است و به دلیل آنکه با خودفریبی همراه است به زودی به پوچی و بن بست می‌رسد.

زندگی معنوی نشانه‌هایی بیرونی دارد.عشق به خوبی‌ها و تنفر از رذالت‌ها از نشانه‌های معنویت است. آمادگی برای ایثار جان و مال برای بسط خوبی‌ها نشانة دیگر معنویت است. وقتی زندگی برای کسی معنادار باشد، تمام لحظه‌های زندگی قیمت پیدا می‌کنند. در این صورت جایی برای سستی و بی‌تحرکی نیست و فرد به نوعی رضایت درونی عمیق و آزادگی اصیل می رسد.

زیست معنوی چه نسبتی با دین و دینداری دارد؟ آیا معنویت نوعی قرائت و فهم از دینداری است یا امری فراتر از آن محسوب می‌شود؟

نشانه‌های بیرونی معنویت در بین کسانی که دیندار نیستند نیز یافت می‌شود. کسی که به خدا و معاد باور ندارد ممکن است به دنبال عدالت باشد و حتی جان خود را برای همنوعان خود ایثار کند. اما چنین فردی برای چنین کاری بر اساس باورهای خودش دلیل و منطق مشخصی ندارد. به بیان دیگر کسی که باور دارد با مرگ نابود می‌شود، اگر جان خود را ایثار ‌کند، رفتاری خلاف باورهای خود انجام داده است. اگر با مرگ سهم انسان از هستی به پایان می رسد، انسان باید فقط برای حفظ زندگی خودش تلاش کند. برای اینکه ایثار و همدردی منطقی باشد و توجیهی عقلانی داشته باشد، باور به مبدا و معاد لازم است.

معنویت درونی بدون باور به وجود یک آگاهی برتر و غایی قابل تحقق یا دست کم پایدار نیست. برای تحقق معنویت پایدار و اصیل نخست باید باور به خدا را از راه عقل اثبات کرد. در صورتی که چنین باوری وجود نداشته باشد یا عقلانی نباشد، آن وحدت و هماهنگی درونی که اساس معنویت است، تحقق نخواهد یافت. بنابراین باور عقلانی به مبدا و معاد شرط منطقی تحقق معنویت است و فرض هر گونه معنویتی بدون چنین باوری دچار تناقض است.

 باور عقلانی به مبدا و معاد باعث می‌شود در ساحت‌های عقل و احساس و رفتار، وحدت و هماهنگی ایجاد ‌شود. این هماهنگی مشروط به توحید است و بدون توحید تحقق رضایت درونی و آزادگی اصیل قابل تصور نیست. انسان بدون توحید، گرفتار دلبستگی‌های متعدد و ناقصی است که وجود انسان را از وحدت و هماهنگی درونی محروم می‌کنند. انسان به طور فطری به خوبی‌های بی‌نهایت و بدون نقص تمایل دارد. اما انسان محروم از توحید از نقص در بت‌ها و دلبستگی‌های مادی خویش آگاه است و هیچگاه در درون خود به رضایت درونی نمی رسد. قرآن از آرامش اصیلی که حاصل معنویت توحیدی است به سکینه و اطمینان یاد می‌کند و روح انسان مومن را نفس مطمئنه ای می نامد که در اوج رضایت نزد خداوند حاضر می‌شود: یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه.  

۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۸ ، ۱۲:۴۶
رضا صادقی

گفتگوها در علوم انسانی اغلب به تفاهم ختم نمی شوند.

یک مشکل  این است که مفاهیم در این علوم معنای یکسانی ندارند.   در طول تاریخ مدام معانی مفاهیم اصلی تغییر کرده است و اکنون بیشتر مفاهیم علوم انسانی  مشترک لفظی هستند.

در چنین وضعیتی امکان بدفهمی‌ و حتی مغالطه افزایش می‌یابد. 

 

 

 

به مثالهای زیر توجه کنید:

 

در یک گفتگوی فرضی:

:"ملاصدرا عقل‌گراست."

:"بله عقل‌گرایی در قرون 17 و 18 نیز طرفداران مهمی داشت. اما  توسط جان لاک و هیوم مورد نقد قرار گرفت و رد شد."

 

در این گفتگو عقل‌گرایی (که دو بار به کار رفته است ) صرفا مشترک لفظی است. عقل‌گرایی در فلسفه ملاصدرا با عقل‌گرایی دکارت و اسپینوزا و لایب‌نیتز تفاوتهای بارزی دارد و بنابراین شکست عقل‌گرایی قرون 17 و 18 در اروپا به این معنا نیست که عقل‌گرایی ملاصدرا نیز گرفتار اشکالات مشابهی است. (عقلگرایی صدرا به معنای فطری گرایی نیست و صدرا به مونادهای بی پنجره باور ندارد و مانند اسپینوزا به دنبال  دانش مبتنی بر روش هندسی نیست)

 

مثال دوم نقل قول مستقیم ازگفتگوی دو تن از اساتید در یک جلسه علمی است:

 

استاد جامعه شناسی:

"شرط اصلی عدالت، آزادی است."

استاد معارف:

"این دقیقا نظر قرآن است و در قرآن نیز آزادی یک اصل است."

 

در این گفتگو منظور استاد جامعه شناسی این بود که انسان در هر کاری آزاد است مگر در محدود کردن آزادی دیگران. همچنین انسان باید در عقاید خود آزاد باشد و حق نداریم انسانها را بر اساس عقاید خود از حقوق اجتماعی محروم کنیم.

 

اما منظور استاد معارف این بود که انسان از نظر قرآن موجودی مختار است. لذا  ایمان او زمانی ارزش دارد که آزادانه باشد.  اخلاق و احکام اسلامی نیز برای این است که انسان از اسارت هواهای نفسانی آزاد شود.  توحید اوج آزادی معنوی بشر است و یک انسان بدون باور به توحید و عمل به احکام اخلاقی و دینی نمی‌تواند ادعای آزادی داشته باشد.

 

 

اگر هر گفتگویی را مشروط کنیم به توافق در تعریف مفاهیم، در عمل هیچ گفتگویی آغاز نخواهد شد (چون هنوز دو هزار سال است که نمی دانیم منظور ما از تعریف چیست؟!) و اگر بدون توافق در تعریف مفاهیم وارد گفتگو شویم گرفتار بدفهمی خواهیم شد. به نظر می رسد  با یک دو راهی بن بست dilemma روبرو هستیم.

 

با اینکه راه حلی نهایی برای این مشکل وجود ندارد، اما می‌توان آن را کاهش داد. پذیرش وجود این مشکل نخستین گام است. برای اینکه امکان گفتگو در علوم انسانی فراهم شود، دو طرف باید در حد امکان از اصطلاحات رایجی که اغلب مشترک لفظی هستند، کمتر استفاده کنند و با صراحت ادعای مورد نظر خود را بیان کنند. دو طرف باید منظور خود را به روشنی بیان کنند و به جای بحث از مفاهیم، به بحث از دلایل هر ادعا وارد شوند.  

 

 

 

 

 

 

 

 

۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۸ ، ۱۱:۰۴
رضا صادقی

 

هدف اصلی فلسفه

فلسفه قرار بود خود چیزها را نشان دهد. مثلا خود عدالت را. فیلسوف هم قرار بود حکیمِ  حاکمی باشد تا جامعه را به خود عدالت برساند. 

 

فاصله ی نخست 

مشکل از زمانی آغاز شد که معلوم شد برای رسیدن به خود عدالت ، نخست باید تعریف عدالت را دانست. تلاش برای تعریف عدالت اولین فاصله از فلسفه بود. دو هزار سال است که نظریه های عدالت به دنبال تعریف این مفهوم هستند و هنوز تعریفی از عدالت نداریم تا به هدف اصلی فلسفه برگردیم و خود عدالت را پیدا کنیم.

 

فاصله ی دوم 

همزمان عده ای متوجه شدند برای تعریف عدالت باید مراد ما از تعریف روشن شود. آنها اعلام کردند  به یک معناشناسی نیاز است.

ورود به بحث از چیستی معنا فاصله ما با فلسفه را بیشتر کرد و فاصله جامعه را با خود عدالت.  

 

فاصله ی سوم 

کسانی که دنبال تعریف عدالت رفتند و کسانی که نظریه های معنا را دنبال می کردند هنوز برنگشته بودند یا دست کم با دست پر برنگشته بودند که مسئله جدیدی مطرح شد: 

شاید اصلا تعریف عدالت یا دانستن چیستی معنا در توان ذهن بشر نباشد؟ اینجا بود که لازم شد حدود و مرزهای شناخت مشخص شود.

بحث از مرزهای شناخت فاصله ی ما با فلسفه را بیشتر کرد.

 

دو هزار سال است که انسان هنوز تشنه ی عدالت است و فیلسوفان گرفتار هزارتوی بحث از تعریف عدالت و معنای معنا و ...

آیا چنین هزارتویی تخدیری قوی برای مشغول کردن ذهنهای نخبگان و خاموش کردن صدای عدالت خواهان نیست؟

 

 

 

۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۸ ، ۱۶:۱۶
رضا صادقی