دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی
بایگانی
آخرین نظرات

۵۸ مطلب با موضوع «اجتماعی» ثبت شده است

آقای پزشکیان به مشاوران خود گفته است حاضر است جراحی های سختی انجام دهد و نگران محبوبیت و دور دوم نیست.

اینجا
منظور ایشان جراحی سخت در اقتصاد است. اما ساختار بخش فرهنگ نیاز بیشتری به جراحی های سخت دارد.  پیوند مدرسه و دانشگاه یک جراحی سخت در حوزة مدیریت آموزش در ایران است. جدایی مدیریت مدرسه و دانشگاه آسیبهای زیادی به دنبال داشته است. اکنون مدرسه و دانشگاه دو مدیریت و دو وزرات جدای از هم دارند و شبیه دو چشمی هستند که در یک بدن هستند اما هماهنگ نیستند و به دو سمت متفاوت نگاه می کنند. روشن است که مغز چنین جامعه ای هنگ می کند. با یک جراحی دردآور می توان مدیریت و برنامه های این دو نظام آموزشی را هماهنگ کرد.

اگر قرار بود برای کشور از صفر یک ساختار آموزشی طراحی کنیم قطعا هیچ کارشناسی سفارش نمی کرد که دو ساختار جدا از هم طراحی کنیم که یکدیگر را مقصر بدانند و با یکدیگر چالشی دائمی داشته باشند. اکنون مدرسه و دانشگاه دو جهان موازی هستند که هیچ کدام خوب کار نمی کنند. برای پیوند این دو جهان به یک جراحی سخت نیاز است و به جراحی که نگران محبوبیت خود نباشد. اما مانع اصلی اقتصادی است. مشکل این نیست که هزینه ی زیادی لازم است. مشکل اصلی منافع اقتصادی افراد است. فرض کنید مدرسه ها چند برابر دانشگاه امکانات داشتند و معلمان مدرسه نیز نصف استادان دانشگاه کار می کردند و دو برابر آنها حقوق می گرفتند. در این صورت معلمان مدرسه به مخالفان اصلی ادغام مدرسه و دانشگاه تبدیل می شدند و هزار دلیل علمی و منطقی برای این مخالفت پیدا می کردند. الان بر عکس است و این دلایل علمی و منطقی از جانب دانشگاه مطرح می شود.

اگر مدرسه و دانشگاه با یک وزارت و دو معاونت هماهنگ مدیریت شوند امکان انسجام و یکپارچگی برنامه‌ریزی درسی و طراحی نظام آموزشی یکپارچه.فراهم می شود. بخشی از نتایج چنین ادغامی عبارتند از: کاهش موازی‌کاری، حذف تضاد و چالش‌های سازمانی، انتقال روان دانش‌آموز به دانشجو، استفاده بهینه از منابع، ارتقای کیفیت محتوای آموزشی با ایجاد مسیر یادگیری پیوسته، تقویت مسئولیت‌پذیری مشترک بین مدرسه و دانشگاه در فراهم کردن زمینة ورود به بازار، کاهش هزینه‌های اجرایی و اداری در مسیر آموزش با حذف هزینه‌های موازی، هماهنگی آموزش‌ با نیاز بازار، کاهش دوره گذار از آموزش به اشتغال، افزایش بهره‌وری نیروی انسانی، تربیت نیروی کار هدفمند، کاهش اتلاف زمان و عمر نیروی جوان، تقویت پیوند آموزش با صنعت، کاهش اضطراب انتقال و سازگاری بیشتر نسل جوان با محیط آموزشی، ایجاد ثبات و پیوستگی هویتی در نسل جدید، تقویت انگیزش و جهت‌گیری تحصیلی شفاف، رشد تدریجی و منسجم شخصیت، افزایش احساس امنیت و تعلق، و پرورش نگرش یکپارچه نسبت به فرآیند یادگیری و امکان درگیر کردن متخصصین تعلیم و تربیت دانشگاهی در فرایند آموزش مدارس و ...

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۰۴ ، ۱۲:۱۵
رضا صادقی

 

یکی از اساتید می گوید در خانه از من می پرسند: "این نانی که می آوری سر سفره حلال است؟ تو که بیشتر سال تعطیل هستی و در روزهای کاری هم فقط دو ساعت تدریس داری!"

پاسخ روشن است. ثروتی که مطابق قوانین (شرعی و حقوقی) کسب شود حلال است.

البته ثروت حلال ممکن است پاکیزه نباشد. چون پاکیزگی یک مفهوم تشکیکی است. ثروت حاصل از تولید پاکیزه و حلال است و ثروت حاصل از سرقت حرام و ناپاک است. اما بین تولید و سرقت مراتبی از پاکیزگی وجود دارد. 

 اگر بالای یک خط عمودی بنویسیم "تولید" و پایین آن بنویسیم "سرقت"، جایگاه هر شغلی در یکی از نقاط نزدیک به سرقت یا تولید قرار دارد. قمار و ربا به سرقت نزدیک هستند. چون قمارباز یا رباخوار نیز مانند سارق بدون اینکه کاری انجام دهد ثروت دیگران را تصاحب می کند.

 در حقوق شرعی نام این شیوه اکل مال بالباطل است. یعنی انسان عاطل و باطل بگردد و از جیب دیگران ارتزاق کند. (لاتأکلوا اموالکم بینکم بالباطل) در برابر اکل مال بالباطل رزق حلال و طیب قرار دارد. (اللهم ارزقنا رزقا حلالا طیبا.)

خرید و فروش دلار و طلا و بیت کویین نیز راهی برای تصاحب ثروت دیگران است و ثروت حاصل از این کار حتی اگر حلال و مطابق قوانین باشد، چندان پاکیزه نیست. حتی مشارکت در بورس نیز بر خلاف تبلیغاتی که می شود، مشارکت در تولید نیست و افرادی در این مشاغل فعال هستند که با شگردهایی خاص ثروتی را که در خرید و فروش سهام، طلا یا ارز می چرخد، تصاحب می کنند. در این شیوه هر برنده ای یک یا چند بازنده نیز دارد. این شیوة تصاحب ثروت دیگران اگر حلال باشد، پاکیزه نیست. ثروت حاصل از تبلیغات در صفحه های شخصی، اجارة مسکن و خرید و فروش کالاها نیز بین سرقت و تولید قرار دارند و به پاکیزگی ثروت حاصل از تولید نیستند.
 تدریس و تربیت نیروی انسانی در بخش خدمات طبقه بندی می شود.  ثروت حاصل از خدمات وقتی حلال و پاکیزه است که مطابق قرارداد رفتار شود. هر گونه کم کاری در برگزاری کلاسها و راهنمایی دانشجویان و تقلب در نگارش مقالات و نخواندن برگه های امتحانی باعث می شود ثروت حاصل از استادی حرام شود. رایج ترین کم کاری در بین استادان عدم حضور در ساعات کاری و کم کردن زمان کلاسهاست. طبق قراردادی که اساتید با دانشگاه امضا می کنند حضور فیزیکی 40 ساعت در هفته الزامی است. اما این قرارداد فقط روی کاغذ است و به آن عمل نمی شود.

پاکیزگی ثروت استادی نیز تشکیکی است و به میزان جدیت و تلاش و وجدان کاری استاد بستگی دارد. نقش تدریس استاد در حل مشکلات جامعه و تحول مستمر در محتوا و روشهای تدریس بخشی از معیارها برای تعیین میزان پاکیزگی ثروت استادی است. پاکیزگی حقوق استادی مشروط به این است که استاد در تربیت نیروی انسانی کارآمد و ماهر، در تولید و نشر دانش مفید و در نوآوری نقش موثر داشته باشد. خروجی دانشگاه بهترین معیار برای ارزیابی است.

البته برای آگاهی از تأثیر علوم انسانی یافتن معیارهای مورد توافق بسیار مشکل است. اما در تربیت نیروی انسانی شخصیت استاد و وارستگی او نقش اصلی را دارد. در این علوم به حکمت نیاز است که بیشتر در رفتار و در روابط انسانی و مدیریت احساسات و غرایز جلوه می کند. استاد علوم انسانی باید حکمت داشته باشد.

حکمت با نوعی رسالت همراه است و بنابراین دریافت مزد نباید اهمیت داشته باشد. الگوی دینی برای استادان علوم انسانی نبوت است که باید بدون دریافت مزد باشد. قرآن تعمد دارد بارها و بارها (ده ها بار) تأکید کند که پیامبران اجرتی دریافت نمی کنند. این الگوی استادی در دانشگاه وجود ندارد و بخشی از آرمانهای دانشگاه نیز نیست. شاید ساختارها نیز نتوانند آن را بسازند. این الگو یک مسیر شخصی و فردی است و نیاز فوری و حیاتی انسان امروز است.

۳ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۰۴ ، ۱۰:۲۵
رضا صادقی

 

هوش مصنوعی اوج دستاورد دانش تجربی است که به خوبی کار می کند. اما فیلسوفان در تحلیل جایگاه و آیندة این دستاورد علمی توافق ندارند. آنها نسبت به احتمال اسارت و حتی نابودی انسان به دست هوش مصنوعی هشدار می دهند و همزمان به انسان به دلیل طراحی هوش مصنوعی مدال خدایی می دهند. آنها ظهور انسانی خداگون را بشارت می دهند که هم خالق آگاهی است و هم می تواند از آنچه خلق کرده است برای رسیدن به آرزوهای بی پایان خود بهره ببرد. این هشدار و بشارت هر دو از افراط و تفریط رنج می برند و پر از اغراق هستند.

نگرانی نسبت به اسارت و نابودی وقتی با آرزوی خدایی جمع می شود نشانه ایی از اختلال دوقطبی است که در هر دورانی ظهور و بروز متفاوتی داشته است. شبیه این تناقض در جمع بین نگاه مادی و اصالت انسان نیز دیده می شود.  انسان مدرن از یک سو خود را یک جسم معرفی می کند که با تصادف به وجود آمده است و دستخوش سایر نیروهای مادی است و از سوی دیگر ادعای خدایی دارد و خود را محور تمام هستی می داند. این تناقض ریشه ای مسیحی دارد. مسیح همزمان یک انسان است که از مادر متولد شده است و بر روی صلیب جان می دهد و از سوی دیگر ذاتی خداگون دارد.

انسان در طراحی هوش مصنوعی نمی تواند ادعای خالقیت آگاهی داشته باشد. دانش زیست شناسی دستگاهی را که با هوش مصنوعی کار می کند به عنوان بخشی از جانداران طبقه بندی نمی کند. بنابراین حیات یا آگاهی یا آزادی خلق نشده است.  دستگاهی که با هوش مصنوعی کار می کند از موادی ساخته شده است که مخلوق انسان نیستند. انسان حتی یک اتم از این مواد را خلق نکرده است. قوانین مربوط به کارکرد هوش مصنوعی نیز مخلوق انسان نیستند و انسان مجبور است از این قوانین پیروی کند. بنابراین انسان نمی تواند خود را خالق آگاهی بداند. او فقط یک کاشف است که توانسته است ساختار آنچه را کشف کرده است تغییر دهد.
هوش مصنوعی و تمام ابزارهای دیگر نمی توانند نقصهای انسان را بپوشانند. انسان حتی اگر بتواند با کمک هوش مصنوعی دانشی بی پایان بیابد باز نمی تواند بر مرگ غلبه کند.  انسان حتی اگر بتواند تمام اجزای بدن خود را مونتاژ کند و قطعات یدکی مورد نیاز برای عمری جاودانه را فراهم کند، باز نمی تواند از مرگ ناشی از برخورد یک سیاره یا شورش سایر انسانها یا حتی خودزنی رها شود. بنابراین هوش مصنوعی چشم اندازی برای انسان خدا گون فراهم نمی کند. خدا ذات بی همتایی است که خالق، بی نهایت و جاودانه است. انسان هیچ گاه نمی تواند این صفات را کسب کند. انسان همتایانی دارد که او را محدود می کنند؛ او در جهان حتی یک اتم را خلق نکرده است و تولد و مرگ دارد.

بخشی از اغراقها در خصوص پیدایش  هوش مصنوعی ناشی از کاربرد مفاهیم است. رباتی که هوش مصنوعی دارد، با تمام قابلیتهایی که دارد هنوز در زیست شناسی به عنوان یک جاندار دارای آگاهی طبقه بندی نمی شود و در علوم اجتماعی به عنوان یک شخصیت حقیقی که دارای حقوقی مدنی است پذیرفته نشده است. پس در بحث از هوش مصنوعی کاربرد مفاهیمی مانند هوش، حافظه و فهم مجازی است. هوش و حافظه و فهم نیازمند حیات و آگاهی هستند و در هوش مصنوعی هنوز حیات و آگاهی وجود ندارد. مرجع این بحث زیست شناسان و حقوق دانها هستند. اما مردم بیشتر به رسانه ها توجه دارند و رسانه ها پر از فریب هستند. به عنوان نمونه در این خبر که برای نخستین بار یک ربات باردار می شود،(اینجا) یک فریب رسانه ای وجود دارد. بارداری از نظر زیست شناسی به این معناست که جنین وارث بسیاری از صفات و ژنهای مادر است. اما رباتی که قابلیت بارداری دارد فقط یک ظرف آزمایشگاهی برای لقاح مصنوعی است و هیچ ژن یا صفتی از او به جنین منتقل نمی شود.

۰ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۰۴ ، ۰۹:۱۷
رضا صادقی

 

برای شکوفایی ایران سه الگوی حکومتی هخامنشی، اسلامی و مدرن مطرح است و جنگ در هر سه الگو  سانسور می شود. کسانی  که کوروش کبیر را به عنوان الگوی حکمرانی معرفی می کنند و بازگشت به عصر طلایی هخامنشی را نوید می دهند، در جنگیدن دیگر پیرو کوروش نیستند. آنها به عمد جنگهای کوروش را سانسور می کنند. در حالی که اگر قرار است مثل کوروش باشیم باید همیشه در حال جنگ و کشورگشایی باشیم. بزرگی ایران در دوران هخامنشی حاصل جنگاوری سربازان هخامنشی بود. اما جوانان ایرانی از کوروش فقط یک منشور می شناسند که به صلح و عدالت دعوت می کند و هیچ گاه به آنها گفته نمی شود که اگر قرار است ایران به عظمت آن دوران باشد باید تمام مناسبات بر محور مفهوم جنگ و نیروی نظامی تنظیم شود.

کسانی که الگوی اسلامی را معرفی می کنند نیز در سانسور جنگ نقش مهمی دارند. به عنوان نمونه صوفیان که روحیة آنها بر فضای مذهبی و هنر دینی غلبه دارد، جنگهای پیامبر را سانسور می کنند تا متهم به خشونت طلبی نشوند و بتوانند خود را که هیچ گاه قدمی در راه جنگ بر نداشته اند پیرو پیامبر معرفی کنند.

پیامبر اسلام از روز اول حکومت دست به شمشیر شد تا اموال به سرقت رفته را پس بگیرد و هنگامی که از دنیا رفت  سپاهی را بیرون از مدینه برای جنگی بزرگ آماده کرده بود. اما بیشتر کسانی که الگوی حکومتی مدینه النبی را پیشنهاد می کنند مفهوم جهاد اسلامی را به اندازه ای قید و بند می زنند که چیزی از آن نمی ماند. این دسته از نخبگان دینی الگوی حکمرانی پیامبر را به گونه ای روایت می کنند که نتیجة آن یک جامعة خنثی و بدون روحیة جنگی است. این گروه حتی در تفسیر متون دینی نیز جهاد را به عنوان یک فریضه به گونه ای تفسیر می کنند که در بین مومنین جنگیدن و آمادگی برای آن به عنوان بخشی از دستور دین تلقی نمی شود.

روشنفکران نیز از این نظر وضعیت بهتری ندارند. آنها الگوی حکمرانی خود را از تمدن مدرن می گیرند. این عده نیز نقش جنگ در تاریخ و اندیشة غرب را سانسور می کنند و هیچگاه توضیح نمی دهند که اگر قرار است سر تا پا مدرن شویم چرا نباید مثل غربی ها مدام در جنگ باشیم؟ آنها هیچ گاه از فقدان روحیة جنگی به عنوان یکی از تفاوتهای جامعة ایرانی با جامعة مدرن بحث نمی کنند و به نقش محوری جنگ در ساختن صنعت و فرهنگ و ملیت و اخلاق مدرن توجهی نمی کنند.

 بی توجهی به واقعیت جنگ در تاریخ  و سانسور جنگ در الگوهای حکمرانی یکی از دلایل انحطاط جامعة ایرانی در چند قرن اخیر است. ملی گرایان، صوفیان و تجددگرایان با وجود فاصله ای که از یکدیگر دارند، در سانسور جنگ با یکدیگر توافق دارند. این سه گروه سه الگوی حکومتی متفاوت دارند. اما هیچ یک از این سه گروه در جنگ پیرو الگوهای خود نیستند. 

 بازتاب سانسور جنگ بیش از همه در نظام آموزشی است. ایران عزیز از تابستان در معرض تهاجم نظامی مستقیم است. بر اساس هر سه الگو در چنین وضعیتی نظام آموزشی باید خود را متناسب با واقعیت جنگ تنظیم کند و جوانان را برای دوران جنگ آماده  کند. در جهان همکاری مراکز پژوهشی با مراکز دفاعی به طور علنی رو به افزایش است. مثلا اینجا  اما اکنون با آغاز سال تحصیلی محتوا و برنامه های درسی دانشگاهها و مدارس کشور نسبت به سال گذشته هیچ تغییری نخواهد کرد. این نمادی از سانسور جنگ در فضای نخبگانی است. این سانسور بزرگترین تهدید برای موجودیت ایران عزیز است و دوستداران کوروش کبیر، صوفیان و روشنفکران در سانسور جنگ به یک اندازه مقصر هستند. اگر جنگ سانسور نمی شد وجه اشتراک و توافقی بین این سه گروه وجود داشت. وجه اشتراک این سه گروه این بود که در جهانی که به سرعت به سمت جنگهای ویرانگر پیش می رود برای ماندگاری ایران عزیز تمام مناسبات  اقتصادی  و علمی و فرهنگی باید بر محور آمادگی برای جنگ تنظیم شود.

۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۰۴ ، ۰۹:۳۲
رضا صادقی

اسرائیل به قطر حمله می کند و موفق نمی شود رهبران حماس را ترور کند. حمله ی ناموفق به متحد آمریکا و به نماد صلح با اسرائیل در منطقه هزینه ی زیادی برای اسرائیل دارد و یک شکست بزرگ است. اما همزمان  گزارشی محرمانه به دست واشنگتن پست می رسد که موساد در این حمله با نتانیاهو همراه نبود.

اینجا

بنابراین در ذهن مخاطب شکستی به حساب اسراییل نوشته نمی شود و به افسانة شکست ناپذیری اسرائیل خدشه ای وارد نمی شود. 

در تجاوز اسرائیل به ایران عزیز نیز رسانه های غربی نقش مشابهی داشتند. روایت رسمی رسانه ها این است که اسرائیل در ظرف 12 روز توانست بسیاری از فرماندهان و دانشمندان ایرانی را به قتل برساند و به پدافند و قدرت موشکی و تأسیسات هسته ای ایران آسیب بزند. اما سه واقعیت هست که در این روایت کوتاه نادیده گرفته می شود.

نخست اینکه اسرائیل موفق نشد که بسیاری از کارها را انجام دهد. اکنون بعد از جنگ بیشتر فرماندهان و دانشمندان و سیاستمداران زنده هستند. اورانیوم بالای 60 درصد سالم و پنهان است و ... . از همه مهمتر اینکه نخست وزیر اسرائیل چند بار از مردم خواست به خیابانها بیایند. شکست اصلی این نیست که مردم نیامدند. شکست اصلی این است که او مردم ایران را نمی شناخت.
 اما رسانه ها این مهارت را دارند که فقط آنچه را اسرائیل موفق شد انجام دهد ، به عنوان هدف اسرائیل معرفی می کنند. مخاطب باید فکر کند آنجا که اسرائیل موفق نمی شود، خواست خود اسرائیل است. بنابراین حتی وقتی اسرائیل در ترور رهبران حماس شکست می خورد، این ادعای کودکانه مطرح می شود که  موساد در این حمله همراهی نکرده است.

 دوم اینکه هیچگاه به بودجه ای که برای حمله به ایران صرف شد، اشاره ای نمی شود. اسرائیل دهها میلیارد دلار هزینه و سالها برای این حمله برنامه ریزی کرده بود.

سوم اینکه اسرائیل در این جنگ فقط یک پرچم بود و ناتو با تمام قدرت خود در این حمله نقش داشت. رقیبان منطقه ای ایران نیز در طول جنگ با اسرائیل همراه بودند.

به هر کشوری میلیاردها دلار بدهید و اطمینان بدهید که از پشتیبانی کامل ناتو برخوردار است، بعد از ده سال برنامه ریزی می تواند به نتیجه ی مشابهی برسد. به ویژه اگر تعهدی اخلاقی هم نداشته باشد و حاضر باشد برای قتل یک دانشمند هسته ای به یک جمع خانوادگی حمله کند و دهها نفر را به قتل برساند.

بنابراین اسرائیل و به ویژه قوم یهود ویژگی خاصی ندارند و شکست ناپذیر نیستند. قوم یهود در بیشتر تاریخ سرگردان و آواره بوده اند. اما اکنون ر دوران اقتدار خود قرار دارند و رسانه ها را نیز در اختیار دارند. هر قومی در دورانی که به اقتدار می رسد  توهم برتری قومی و نژادی پیدا می کند. رومی ها، مغولها، ترکها، اعراب، فارسها و هر قوم دیگری در دوران اقتدار خود دچار توهم برتری نژادی شده اند و تاریخ این توهم را باطل کرده است.
تاریخ نشان داده است دوران هر قومی به پایان می رسد و خشونت بی حساب یکی از نشانه های پایان اقتدار است.

۱ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۰۴ ، ۰۹:۴۹
رضا صادقی

مجازات اعدام

آمریکا قاچاقچیان را قبل از اثبات جرم اعدام می کند.
وزیر امور خارجه آمریکا:"به جای توقیف، طبق دستور رئیس‌جمهوری، آن را منفجر کردیم و دوباره هم اتفاق خواهد افتاد. شاید همین حالا هم چنین حادثه‌ای رخ دهد"
اینجا
و اینجا
این جمله در مورد قایقی با 11 سرنشین است که دولت آمریکا ادعا دارد قاچاقچی بودند. این شیوة قتل هیچ گاه اعدام به حساب نمی آید و در آمار اعدامهای دولت آمریکا ثبت نمی شود. اگر این افراد دستگیر می شدند و محاکمه می شدند و جرم آنها اثبات می شد، قتل آنها اعدام بود. اما این یازده نفر در هیچ دادگاهی محاکمه نشده بودند و جرم آنها اثبات نشده بود. در حال جنگ هم کشته نشدند. این قبیل قتلها در واقع اعدام بدون محاکمه و بدون اثبات جرم است.

این 11 نفر شهروند ونزوئلا بودند. اما پلیس آمریکا با شهروندان خود نیز رفتار مشابهی دارد و هر سال بیش از هزار نفر بدون محاکمه و فقط به این دلیل که احتمالا مجرم هستند و یا قصد انجام جرم دارند، اعدام خیابانی می شوند.  (هیچ  وقت هم اعلام نمی شود "چند هزار نفر گلوله می خورند و کشته نمی شوند"!.) شهروندان آمریکایی وقتی در خیابان بدون محاکمه اعدام می شوند در آمار اعدامها به حساب نمی آیند و فقط با عنوان  قربانیان خشونت پلیس از آنها یاد می شود. بنابراین زمانی که آمار اعدامهای کشورهای مختلف اعلام می شود، آمریکا رتبه ی خوبی دارد.

این رتبه ی خوب دلیل دیگری نیز دارد. در آمریکا قاتل را قصاص نمی کنند. در اسلام قصاص به عنوان یک حق برای بازماندگان مطرح است. منطق قصاص محافظت از جان انسانهاست. (و لکم فی القصاص حیات) حق قصاص از دو جهت بازدارنده است. نخست به دلیل اینکه هزینه ی زیادی است و انگیزه ی قتل را کاهش می دهد. دوم به این دلیل که بعد از قتل اختلاف خانواده ها و انتقامها را محدود می کند. همچنین در اخلاق اسلامی توصیه ی به عفو و گذشت شده است و بازماندگان اگر از قصاص چشم پوشی کنند، به اخلاق عمل کرده اند. بنابراین اعدام برای قصاص در واقع حکمی حکومتی نیست و درخواست بازماندگانی است که گذشت نمی کنند.
(نظام قضایی ایران معمولا چند سال قاتل را در زندان نگه می دارد و به شیوه های مختلف تلاش می کند رضایت بازماندگان را کسب کند. یکی از مسئولان یک بار گفته بود: اگر در هنگام اجرای حکم از بازماندگان می خواستیم که یک نفر از خودشان حکم را اجرا کند شاید انگیزه ای جدید برای گذشت و عفو ایجاد شود.)

 قصاص اعدامی است که به در خواست بازماندگان (شهروندان) انجام می شود و   به عنوان خشونت نظام قضایی ثبت می شود. آمریکا این حق را برای بازماندگان در نظر نمی گیرد و این بخش از اعدامها را نیز ندارد.

در آمریکا جدای از خشونت پلیس، سالانه چند هزار نفر نیز توسط جنایتکارها به قتل می رسند. (هیچ وقت هم اعلام نمی شود چند هزار نفر گلوله می خورند و کشته نمی شوند.) به یک پژوهش تجربی نیاز است تا مشخص شود اگر حکم قصاص وجود داشت چند درصد از این قتلها کاهش می یافت؟ فرض کنید حکم قصاص سالانه از هزار قتل جلوگیری کند. در این صورت نظام قضایی آمریکا به دلیل نقصی که دارد در قتل این هزار نفر نیز شریک است. اما قتل هزاران شهروند آمریکایی هیچ گاه به عنوان نشانه ای از نقص نظام قضایی معرفی نمی شود و به عنوان خشونت شهروندان معرفی می شود.

در آمریکا هزاران اعدام خیابانی بدون محاکمه وجود دارد که به حساب اعدامهای دولت نگاشته نمی شود، اما در یک کشور اسلامی درخواست قصاص از جانب بازماندگان به عنوان خشونت حکومت معرفی می شود.

۴ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۰۴ ، ۱۲:۲۹
رضا صادقی

 

بعد از جنگ یک بنر تبلیغاتی در سطح شهر با این شعار که " وطن به روایت زنده است "، جوانان را دعوت می کند در روایتگری مشارکت کنند. این شیوه برای حمایت از وطن روح حماسی جوانان را در فضای روایتگری و در حد توییت و پوستر تخلیه می کند. حیات وطن در قدرت نظامی است و قدرت سایبری بخشی مهم از نیروی نظامی هر کشور است.  حضور میلیونی نیروی جوان در میدان جنگ سایبری دور از دسترس نیست و روح حماسی جوانان باید در این بخش سازماندهی شود.  تمرکز بر"جنگ روایتها" در دوران جنگ می تواند طراحی دشمن باشد.

 البته روایت در سنت بیان حقیقت است. هنگام جنگ حقیقت جنگ در میدان و روی زمین است و جنگ روایتها به معنای تلاش برای بیان حقیقت و مقابله با اخبار و تحلیلهای نادرست است. در سنت دینی آنکه توان جنگ دارد باید در میدان حاضر باشد و آنکه ناتوان از جنگ است می تواند روایتگر جنگ باشد.

 اما روایت در معنای مدرن خود رقیب و حتی جایگزینی برای حقیقت است. در نگاه پست مدرن که اصلا حقیقت همان روایت است. این تلقی که روایت حقیقت را می سازد بخشی از اسرائیلیات و در جنگ اخیر به نفع اسرائیل است. جامعه ای که مشارکت در جنگ را در  روایتگری بداند، جنگ در میدان را به دشمن واگذار می کند. در حالی که جنگ واقعی روی زمین و در میدان در جریان است، رسانه می تواند مخاطب خود را قانع کند که آنچه در روی زمین رخ می دهد اهمیتی ندارد و یا اصلا وجود ندارد. در چنین فضایی این شعار که جنگ اصلی در ذهنهاست، نادرست و بلکه خطرناک است. با اینکه ذهنیت انسانها بسیار اهمیت دارد، اما تمرکز بر مدیریت ذهنها نباید عامل غفلت از میدان باشد. مدیریت ذهنها و پیروزی در جنگ روایتها مشروط به پیروزی در میدان است. میدان جنگ کنونی فقط در جغرافیا  نیست و در فضای سایبری نیز می توان به دشمن آسیب زد و از وطن دفاع کرد.

جنگ اخیر در مدتی کوتاه تأثیری ماندگار بر نسل جدید داشت و توانست نیرویی منفعل را زنده و فعال کند. اکنون بسیاری از جوانان آمادة سازماندهی و کسب آمادگی برای حضور در میدان نبرد سایبری هستند. در این سازماندهی نمی توان نقش دختران جوان و تمایل آنها به حضور در میدان را نادیده گرفت. جنگهای سایبری به قدرت بازوی مردان وابسته نیستند و اگر با ظرافت و صبر و هوش و دقت زنانه طراحی و اجرا شوند موفقیت بیشتری دارند.

خبر حضور خلبان زن اسرائیلی در آسمان ایران چالشی نمادین برای زن ایرانی بود. زمانی که دختر ایرانی سرگرم فضای مجازی بود، دشمن در میدان جنگ و در فضای حقیقی بالای سر او بود. در آن لحظه هر دختر ایرانی خودش را با آن خلبان مقایسه کرد و متوجه شد زمانی که بسیاری از دختران ایرانی نگران عمل زیبایی و یا تعداد فالوورها بودند، بسیاری از دختران اسرائیلی در آسمان در حال تمرین بمباران ایران بودند. اکنون فرصت مناسبی است که نیروی دفاعی کشور به تمایل زنان این مرز و بوم  برای مشارکت در دفاع از وطن توجه کند و نباید این مشارکت فقط در حد روایتگری باشد.

 جوانانی که برای مشارکت در دفاع از وطن انگیزه دارند می توانند به طور خودجوش با تشکیل گروههای داوطلب در دانشگاهها و سایر نهادها و تلاش و تمرین و آموزش برای حملة سایبری به زیرساختهای دشمن اقدامی عملی انجام دهند. شروع این اقدام نیازمند مدیریت نهادهای نظامی نیست و می تواند خودجوش باشد. نسل جدید با هوش و انگیزه ای که دارد حتی می تواند روشهای جدید و متفاوت دشمن در جنگهای بعدی را پیش بینی و خنثی کند. تمایل نسل جدید به ویژه دختران ایرانی برای ایفای نقش عملی در دفاع از وطن، مهمترین رویش این جنگ است و با استفاده از این نیرو می توان هر بحرانی را به یک فرصت تبدیل کرد. بخشی از نیروی جوان که با جنگ به هویت جمعی خود توجه کردند و به دنبال یافتن نقش خود در دفاع از وطن هستند، آماده هستند به هر شیوه ای از نیروی نظامی کشور حمایت کنند. حذف این جمعیت از میدان نبرد و فروکاستن نقش آنها به روایت از جنگ بازی در زمین دشمن است.

۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۰۴ ، ۱۱:۳۱
رضا صادقی

هانری کربن فیلسوف فرانسوی تا قبل از انقلاب 57 به مدت 30 سال به ایران رفت و آمد داشت و با نخبگان حوزه و دانشگاه برای بازتعریف مکتب تشیع در ارتباط بود. از نظر او تشیع تنها مکتبی است که انسان کامل را زنده و حاضر می داند و بنابراین در این مکتب هیچگاه ارتباط زمین با آسمان قطع نمی شود. این ویژگی تشیع منحصر به فرد است. با اینکه کربن توجه داشت که تشیع مهدی یک شخص تاریخی است و ظهور او یک رویداد تاریخی است، اما او مفهوم مهدویت را با کمک فلسفه و عرفان اشراقی به گونه ای تفسیر می کرد تا مهدی از زمین و زمان جدا شود و به یک الگوی آسمانی و مثالی تبدیل شود. او به عمد روح حیدری امام را نادیده می گرفت و ظهور را به یک فرایند درونی و معنوی برای انسانیت کاهش می داد. او در نگاه به تاریخ تشیع نیز به ظلم ستیزی و دادخواهی امامان شیعی کمتر توجه داشت و معارف سیاسی و اجتماعی تشیع را نادیده می گرفت.

۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۰۴ ، ۱۰:۴۹
رضا صادقی

انرژی اتمی در اصفهان بین دو مسیر اصلی یعنی کمربندی شرق و مسیر زیار قرار دارد. این دو مسیر چند ماهی است در دست تعمیر هستند. دیروز در کمربندی حد فاصل باغ رضوان تا انرژی اتمی خطوط سفید روی آسفالت جدید برق می زد و بتن ریزی تعریض پل روی رودخانه نیز آغاز شده بود. در طول جنگ که انرژی اتمی مدام در معرض حمله بود، ماشینهای راهداری منطقه را ترک نکردند و کارگرها به طور معمول مشغول کار بودند. هنگام حمله حتی حجم تردد خودروها تفاوت محسوسی نداشت.

شبیه این تصاویر در طول جنگ زیاد بود و مردم تعمد داشتند نشان دهند در این خاک ریشه دارند و با موشک از آن جدا نمی شوند. زن خانه داری در نزدیک ترین روستا به انرژی هسته ای می گفت این شبها به عمد زیر سقف کاهگلی می خوابیدم و شب حملة آمریکا آرامترین خواب را داشتم. او می گفت به همسایه ها گفته بودم می خواهم در خانة خودم بمیرم. این زن عقل حسابگر دارد و از ارزش جان و نقش پناهگاه آگاه است. اما تعمد دارد در برابر عقل حسابگری باشد که حاصلش حکومت ترامپ و نتانیاهو بر جهان است. عقل مدرن که با تحریم و موشک قصد دارد مردم را در برابر حکومت قرار دهد، این روحیه را نمی فهمد و آن را به حساب نمی آورد.

نقشه بسیار حساب شده بود و بیش از ده سال روی آن کار شده بود: حالا که مردم با تحریم  و ناکارآمدی در برابر حکومت قرار گرفته اند، اگر با یک حمله ی برق آسا سران رژیم حذف شوند، مردم کار را تمام می کنند.  تمام محاسبات دقیق بود و فقط یک نقص کوچک داشت. روحیة کارگرهای راهسازی و آن زن خانه دار نادیده گرفته شده بود. با روحیه ای که آن کارگرهای راهسازی و آن زن خانه دار داشتند، بزرگترین عملیات تاریخ موساد به هم خورد.

در جاده ی انرژی اتمی دوربینی نبود که نشان دهد برخی از کارگرهای راهسازی هنگام برخورد موشکها، حتی به انفجار نگاه هم نمی کنند. خوشبختانه یک جا دوربین بود و این روحیه ثبت شد. در تصویر زیر یک مرد هست که برای اولین بار در عمرش یک موشک در فاصلة ده متری او منفجر می شود. اما او حتی سر بر نمی گرداند که به فرو ریختن ساختمان کناری نگاه کند. او تلاش دارد در هنگام انفجار مشغول کار روزانة خود باشد و حتی لحن صدای او (خودش می گوید حتی ضربان قلبش) تغییری نمی کند.

اینجا

یا اینجا

این روحیه را با عقل مدرن نمی توان فهمید و با ماهواره نمی توان رصد کرد و با سنگرشکن نمی توان آن را نابود کرد. این روحیه ریشه در تاریخ پر از جنگ این مرز و بوم دارد. موساد با کمک سیا و با پشتوانة تمام قدرت ناتو، مهمترین عملیات تاریخ خود را در تهران اجرا کرد. اما همزمان بزرگ ترین شکست در تاریخ موساد ثبت شد. موساد به غنی سازی جامعه ی ایرانی کمک کرد. در این فرایند ذرات جدا از هم فشرده شدند و به یک فلز آبدیده تبدیل شدند. این فلز برای سالها بر روی خاک می نشیند و از آن مراقبت می کند. جامعه ای سرگردان که پر از گسل و خشم بود، اکنون برای سالها یک پارچه و همدرد است و هدف و آرمانی مشترک برای زیستن یافته است.

 

۶ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۰۴ ، ۱۰:۰۸
رضا صادقی

دو چهرة جنگ

1-چهره ی نخست جنگ کشتار است و ویرانی. ترس است و زخم. آسیب اقتصادی جنگ سالها می ماند. زخمهای روحی آن تا نسلها ترمیم نخواهد شد و جانهایی که از دست می روند جایگزینی ندارند. تقویم توسعة یک کشور در هر روز از جنگ چند سال به عقب بر می گردد.

 

2-اما جنگ چهرة دیگری نیز دارد:

 جنگ عواطف انسانی را زنده می کند و انسان کرخت کنار گوشی را با صدای بمب از دنیای خیال و توهم جدا می کند و او را به جست و جوگر معنای زندگی تبدیل می کند. جنگ به تک تک نفسهای هر انسانی هدف و آرمان و معنا و ارزش می دهد. انسانها زیر بمباران  اوج فداکاری و شجاعت و شهامت را می بینند. جنگ زنگارها را کنار می زند و نشان می دهد انسانیت هنوز در شهر نمرده است. ناگهان تمام رنجها و ترسهای جنگ در برابر رنج تنهایی و بی معنایی دوران صلح ناچیز و قابل تحمل می شوند.

 درد مشترک، ترس مشترک و سختی های مشترک از تک تک انسانها یک ما می سازد.  افراد جدای از هم در جنگ به یکدیگر پناه می برند و احساسات مشترک انسانی تک تک آنها را به یک جامعه تبدیل می کند.

جنگ که می شود جامعه درتلاش برای یافتن هویت مشترک، با عمق و گستره ی وطن آشنا می شود.

ایران عزیز را هیچ کس نمی تواند بمباران کند. فردوسی و حافظ و سعدی و مولانا فقط بخشی ناچیز از میراث مشترک و ریشة این مرز  و بوم است و این بخش از  ایران عزیز  را نمی توان با بمباران نابود کرد. این میراث مشترک با هر بمبی که بر این خاک فرود می آید زنده تر می شود و بار دیگر از زیر خاکستر جنگ جوانه خواهد زد و ایران عزیز را خواهد ساخت. ققنوس افسانه نیست.

۰ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۰۴ ، ۱۰:۲۱
رضا صادقی