دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی
بایگانی
آخرین نظرات

۷ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

 

1-یک جوان سیستانی چند قرن پیش بخشی از بیابان را سنگچین می کرد و چند درخت نخل می کاشت و با دست خالی از زیر سنگ هم بود آب پیدا می کرد و در آخر عمر یک مزرعة آباد پر از دار و درخت و دام به ارث می گذاشت و این چرخه تکرار می شد. در آن زمان سیستان عزیز انبار غلة ایران بود. چون از نگاه سنت آباد کردن زمین عبادت و جهاد و صدقه ای جاریه بود.

 

2- اکنون زمین ملی یعنی زمینی که ملت از آن محروم هستند. پس اگر یک جوان سیستانی یک درخت نخل در بیابان بکارد گشت سازمان محیط زیست با او برخورد می کند و او را به جرم زمین خواری دادگاهی می کند. نتیجه ی این برخورد تبدیل انبار غلة ایران به یک بیابان سوخته است. جوانی که حق ندارد در بیابانهای اطراف روستای خود درخت بکارد، احساس می کند از آب و خاک کشور خود سهمی ندارد. او یا از اشرار می شود و یا کارگر حاشیة شهر می شود و  با یک فراخوان تمام نمادهای شهر و کشور خود را به آتش می کشد.

3-  برخورد با جوانی که حاضر است بخشی از بیابان کشور خود را آباد کند نه شرعی است و نه عقلی و فقط به دستور دانشگاه است. دانشگاه متخصصان محیط زیست را تربیت می کند و این کاهنان کلیسای مدرن با پیش گویی هایی که دارند مانع اصلی استفاده از آب و خاک ایران عزیز هستند. هر طرح کشاورزی یا تولیدی نخست باید اجازة این کاهنان را داشته باشد و آنها بیشتر طرحها را رد می کنند. آنها عضوی از ساختاری هستند که منافع غرب را تامین می کند و هر چند سال یک بار برای بیعت فرصت مطالعاتی می گیرند.

4- ایران عزیز در سال 1320 اشغال شد و اشغالگران پایگاههایی دائمی در کشور تاسیس کردند. این پایگاهها از جوانان این مرز و بوم نیرو می گیرند و با پول خود این مردم اداره می شوند. در پایگاهی مانند دانشگاه شریف جوانانی که استعداد بیشتر دارند برای بردگی به غرب فرستاده می شوند. در سایر پایگاهها نیز ذهن جوانان به گونه ای تنظیم می شود که در نهایت بتوانند منابع طبیعی این آب و خاک را استخراج و به غرب ارسال کنند.

5-  نقش اصلی برای دفاع از منافع غرب بر عهدة گروهی است که به عنوان متخصص محیط زیست تربیت می شوند. این کاهنان با برخورداری از یک گروه مسلح مانع استفادة بومیان این سرزمین از آب و خاک خود هستند. اکنون یک قرن است میلیونها هکتار از خاک ایران عزیز در اشغال دانشگاه است و متخصصینی که در دانشگاه تربیت شده اند اجازة استفاده از این زمینها را نمی دهند. نتیجة چنین سیاستی زمین سوخته است. میلیونها هکتار از خاک این کشور به کویر تبدیل شده است و هنوز دنشگاه به عنوان پایگاه رسمی غرب در کشور اجازه نمی دهد بومی های این سرزمین از آب و خاک و منابع خود بهره مند شوند.

6- سازمان محیط زیست پر از جاسوس نیست و متخصصین این رشته جیره خوار اجنبی نیستند. افرادی که در دانشگاه این افراد را تربیت می کنند نیز انسانهای شریفی هستند که دلشان برای این آب و خاک می سوزد. مشکل اصلی در دانشی است که تدریس می شود. این دانش از غرب آمده است و برای تأمین منافع غرب تنظیم شده است.

7- دولت می تواند میلیونها هکتار از بیابانهای سیستان را قبل از اینکه به کویر تبدیل شوند و حتی اکنون که به کویر تبدیل شده اند، به جوانان جویای کار واگذار کند. بودجة تولید مدارک بی خاصیت دانشگاهی را نیز مستقیم به خود آنها بدهد تا آنها بر اساس استعداد منطقه تولیدی، مزرعة خورشیدی، دامداری و یا نخلستان تاسیس کنند.

8- تنها مانع برای انجام چنین کاری دانشگاه است. کاهنانی که در این کلیسا تربیت شده اند دانشی دارند که ابعاد تجربی آن درست است. اما ابعاد فلسفی آن خطاست. این دانش توحیدی نیست تا بپذیرد جوانی که با دست خالی سراغ یک هکتار کویر می رود خدایی دارد که او را برای کسب رزق یاری می کند. این دانش حتی به اصالت انسان نیز باور ندارد تا بپذیرد هر انسانی با تکیه بر عقل و ابزار توان آباد کردن یک هکتار از کویر را دارد. اگر این کاهنان به اصالت انسان باور داشتند با فتوای خود ورود انسانها به میلیونها هکتار از بهترین زمینهای ایران عزیز را با بهانة دفاع از زیست جانوری یا گیاهی حرام نمی کردند. به اطراف خود نگاه کنید. کودکان ما در قفس هستند و ورود انسان به هر کجا که چند بز وحشی یا چند لالة واژگون وجود دارد، به فتوای کلیسایی به نام دانشگاه حرام است.  این کلیسا نمی تواند ادعا کند به اصالت انسان باور دارد.

9- فلسفة این کاهنان نهیلیستی است. دانشی که در دانشگاه به ذهن آنها تلقین شده است برای زندگی معنا و غایتی در نظر نمی گیرد. انسانی که زندگی او ارزش و هدفی ندارد، باید در آپارتمان اسیر شود و سرگرم فضای مجازی شود تا طبیعت و حیوانات از شر او در امان باشند. انسان اسیر در آپارتمان احساس می کند از تمام منابع کشور خود محروم شده است و پر از خشم می شود. او در یک فراخوان حاضر است تمام شهر خود را به آتش بکشد.

10- سیستان عزیز صاحب بخش بزرگی از خاک ایران است و بیش از سایر استانها از زخم اشغال ایران آسیب دیده است. بومی های غیور این منطقه نیازی به یارانه ندارند. واگذاری تمام خاک این استان به جوانان و بومی های این استان نقطة آغاز آزادی خاک ایران از چکمة اشغال است. آزادی جوانان بلوچی که در خوابگاههای دانشگاهی اسیر هستند، بخشی از نهضت مبارزه با برده داری است. با آزاد شدن خاک سیستان از زیر چکمة دانشگاه و آزاد شدن جوانان سیستانی از خوابگاههای دانشگاهی و یا آپارتمانهای شهری سیستان دوباره انبار غلة ایران خواهد شد. جوان ایرانی اگر از قفس آپارتمان و زندان خوابگاه آزاد شود، عظمت به ایران بر می گردد.

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۰۴ ، ۱۰:۲۸
رضا صادقی

 

1-"ترامپ یک تاجر موفق و اهل معامله است که به راحتی می توان با او کنار آمد." این پیش فرض بیشتر کسانی است که طرفدار مذاکره و برقراری روابط با آمریکا هستند. همین پیش فرض تله ای شد برای دولت که پیشنهاد تجارت با آمریکا را به عنوان مانعی در برابر حملة اسرائیل تلقی کند.

2-ترامپ یک روانی خودشیفته و غیر قابل پیش بینی است که ممکن است دست به هر کاری بزند. این تصویر را اطرافیان ترامپ به توصیة خود او نشر می دهند تا او ساده تر به اهداف خود برسد.

3- ترامپ زیاد لاف می زند و هنگام تصمیمات سخت کم می آورد و زمان عمل که فرا می رسد با یک بهانه ی ساده کنار می کشد. جناج بازها در دولت قبلی و جنگ طلبانی مانند نتانیاهو این بخش از شخصیت ترامپ را نقطة ضعف اصلی او می دانند.  

3- ترامپ در جوانی یک بی بند و بار بی پروا بوده که نتانیاهو از او مدارک زیادی مانند عکسهای آن جزیرة بد نام دارد و هر بار که قرار است با ترامپ دیدار کند تا او را مجبور به همراهی کند وجود این مدارک عنوان نخست رسانه ها می شود.

4- ترامپ بعد از ترور نماد مقاومت ایران گرفتار ترس از انتقام شد و شلیک به گوش او در یک طرح ترور (که می تواند ساختگی و تعمدی باشد) این ترس را به کینه ای شخصی نسبت به نظام ایران تبدیل کرد. تا امروز این ترس و کینه بیشترین سود را برای نتانیاهو داشته است.

5- از نگاه طرفداران شعار الله اکبر تمام این ویژگی ها به طغیان انسان در برابر خدا مربوط است. ترامپ پادشاهی رو به مرگ است که به تمام خواسته های خود رسیده است و آخرین آرزویش این است که نامش در تاریخ بماند. تنها نامی که در زمین رقیب اوست نام خداست. او اگر نزدیکی مرگ خود را نیز کار خدا بداند دشمنی بیشتری با خدا پیدا می کند.

در چنین وضعیتی نظامی که شعار الله اکبر می دهد و نام خدا را در زمین زنده نگه می دارد بزرگترین مانع برای آخرین آرزوی ترامپ و جاودانگی نام ترامپ است. برای همین ترامپ به دیدار وزرا با هم یا حتی دیدار با رئیس جمهور ایران قانع نیست. مخاطب او رهبر ایران است. تمرکز او بر رهبر ایران است و اینکه رهبر ایران ایمان دارد و باید صداقت داشته باشد و بپذیرد جان خودش را مدیون من است.

بدون توجه به توحید برای این حجم از دشمنی و این همه دعوت به مذاکره هیچ توجیه و توضیحی نیست. منظور ترامپ از مذاکره زانو زدن مدعیان بزرگی خدا و پذیرش برتری اوست. از این نگاه است که مذاکرة با ترامپ بی فایده می شود. چون یک نظام توحیدی برای اینکه با چنین شخصیتی به توافق برسد نخست باید از اذان و تکبیر و تسبیح خدا چشم پوشی کند.

 تمام شخصیت ترامپ تکرار داستان فرعونی است که ادعای خدایی دارد. نمرودی که برای لذت بیشتر حاضر است همة انسانها را قربانی کند و برای اینکه خودش را محور جهان بداند حتی ادعا می کند که مرگ و زندگی انسانها نیز به دست من است. "من هستم که می میرانم و زنده می کنم". در این داستان تجارت و نفت و حتی سلاح اتمی فرعی است. هدف حذف شعار الله اکبر از زمین است و این نام خداست که بر زمین می ماند.

۲ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۰۴ ، ۰۹:۳۶
رضا صادقی

دو گروه هستند که در خیابان به دنبال حل ریشه ای مشکلات کشور هستند. یک گروه نظام را مشکل اصلی می دانند و حاضرند جان بدهند تا این نظام نماند. یک گروه هم حفظ نظام را مسئلة اصلی می دانند و جان می دهند که این نظام بماند. این دو گروه با اینکه فاصلة زیادی از هم دارند و مقابل هم هستند، در حمله به ریال با هم وحدت دارند. وقتی ریال در حال سقوط است هر دو گروه با هر چه در دست دارند به بازار هجوم می برند و برای زمین زدن ریال از یکدیگر سبقت می گیرند. این دو گروه پیش از اینکه مقابل هم قرار بگیرند، تا توانستند طلا و دلار خریدند. آنها که نخریدند از ناتوانی بود و این طور نبود که دلشان برای ریال کشور خود سوخته بود. هر دو گروه از پشت به ریال خنجر زدند.

ریال با تمام آسیبهایی که دیده است چندان هم ضعیف نیست. تمام این بزرگراهها و بیمارستانها و دانشگاهها و کارخانه ها با ریال ساخته شده اند و اگر ریال سقوط کند تمام اقتصاد این مرز و بوم فرو می ریزد. پس این دو گروه که برای کشور خود از جان می گذرند چرا با هر چه در دست دارند به ریال آسیب می زنند؟.این تناقض شگفت انگیزی است که هر دو گروه از آن رنج می برند. وقتی از ذخیرة طلا صحبت می کنیم خانمها هم در سقوط ریال نقش دارند. لازم نیست ایرانی ها میلیاردها دلار طلایی را که ذخیره کرده اند به ریال تبدیل کنند تا ریال تقویت شود. منطقی هم نیست. پول برای نگهداری نیست. برای تجارت و زندگی است. اما برای خروج از این تناقض یک راه ساده وجود دارد که تمام مشکل برق این کشور و بخشی از مشکل آلودگی هوا و بیکاری را حل می کند.

بیش از بیست میلیارد دلار و چند تن طلا در خانة ایرانی ها ذخیره شده است. اگر شهروندان ایرانی تصمیم بگیرند با این سرمایه روی پشت بام خانه ها برق خورشیدی نصب کنند، ایران عزیز سال آینده می تواند برق چند کشور دیگر را نیز تأمین کند. در استفاده از طلا برای حل مشکل برق، خانمها می توانند پیشگام باشند. آنها حتی می توانند در گروههای دوستانه و دانشجویی و خانوادگی  تعاونی تشکیل دهند و یک مزرعه ی برق خورشیدی تأسیس کنند. دولت برای این کار زمین ملی واگذار می کند و وام می دهد. برق تولیدی را هم به طور تضمینی خریداری می کند. قسطها را خورشید با سخاوتی که در حق این مرز و بوم دارد، پرداخت می کند.  بعد از چند سال مزرعه می ماند و هزینه ها بر می گردد. اشتغال ایجاد می شود و بخشی از مشکل آلودگی هوا هم حل می شود. داشتن طلا با داشتن یک مزرعة برق خورشیدی تفاوت دارد. یک مزرعه معنا می دهد به زندگی و انسان احساس می کند کاری برای آب و خاک خود  انجام داده است. ریال هم عزیز می شود.

۴ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۰۴ ، ۰۹:۲۴
رضا صادقی

این تصویر طرفداران خود را دارد که رژیم ایران در خیابانها در حال قتل عام مردمی است که به گرانی و فقر و فساد اعتراض دارند. در این تصویر "مردم" یا "شهروندان" نیروهای مثبتی هستند که هزاران نفر از آنها در برابر شرارت یک دیکتاتور قربانی می شوند. تصویر دیگر این است که نظام ایران تاوان دفاع از توحید را می پردازد و اگر این پرچم سقوط کند نمرودهایی مانند ترامپ و نتانیاهو برای قرنها هیچ مانعی در برابر خود ندارند. تاریخ را نظام قدرت می نویسد و اکنون که قدرت در غرب است تصویر نخست در تاریخ ثبت خواهد شد.

  بیشتر شهروندان با تصویر اهریمنی یا اهورایی همراه نیستند. اما بیشتر آنها دست کم در اعتراض به نظام با یکدیگر همراه هستند. آنچه در این هیاهو غایب است اعتراف است. ایران عزیز و زخم خورده به جای اعتراض بیشتر به اعتراف نیاز دارد. با اینکه اعتراض شجاعت می خواهد و نشانه ای از بلوغ است، اما اوج شجاعت و بلوغ شهروندی در اعتراف به پذیرش سهم خود در رسیدن به چنین نقطه ای است. اگر فرهنگ اعتراف جای اعتراض را بگیرد، سهم دو طرف این داستان در ایجاد مشکلات روشن می شود. در زخمی که به وطن وارد شده است همه مقصر هستیم.

این داستان از گرانی ارز و طلا آغاز شد. در گرانی ارز و طلا قطعا دولت باید به سهم خود در بی کفایتی اعتراف کند. اما سهم شهروندان هم کم نیست و بیشتر شهروندان ایرانی در کاهش ارزش پول ملی کشور خود نقش دارند. هر شهروند به اندازة مقدار طلا یا ارزی که در خانه دارد در مشکلات اقتصادی سهم دارد. هیچ شهروندی در اوج بحران اقتصادی برای حمایت از ریال و برای کمک به اقتصاد کشور طلا و دلار خود را به ریال تبدیل نکرد. وقتی ریال در حال سقوط بود میلیونها ایرانی طلا و سکه و ارز خریدند و از پشت به ریال عزیز  به نفع دلار خنجر زدند.

در یک جنبش اعترافی دولت باید بپذیرد که در کاهش ارزش پول ملی نقش مستقیم داشته است. اما همزمان شهروندانی که طلا و دلار در خانه دارند نیز باید  اعتراف کنند که با این کار به اقتصاد و پول رایج مملکت آسیب زده اند. آنها که در اوج بحران اقتصادی برای خرید ارز و سکه به بازار هجوم بردند اگر شهامت اعتراف داشته باشند می پذیرند که در حد توان در بحران اقتصادی نقش داشتند.

بعد از اقتصاد شاید اعتیاد دومین مشکل اجتماعی کشور باشد. آیا شهروندان در گسترش اعتیاد نقشی ندارند؟ در گزارش این مشکل همیشه نظام متهم اصلی است و البته باید سهم خود را بپذیرد. نظام باید اعتراف کند که فقر و بیکاری دو عامل در افزایش اعتیاد هستند و از این جهت ناکارآمدی اقتصادی در گسترش اعتیاد نقشی جدی دارد. حتی فرض کنید این اتهام درست باشد که نظامی اهریمنی وجود دارد که به عمد مواد مخدر و الکل را در دسترس قرار می دهد تا جوانان را به تباهی بکشد.

 در این تصویر شهروند فقیر و بیکاری که نشئگی یا مستی را انتخاب می کند، هیچ تقصیری ندارد. اما واقعیت این است که نشئگی و مستی انتخاب دست کم دو میلیون شهروند ایرانی است. جمعیت معتاد کشور جوانانی هستند که به خاک ایران عزیز مدیون هستند و به جای تلاش برای رشد کشور برای لذت و خوشگذرانی میلیاردها دلار به اقتصاد ایران عزیز آسیب می زنند. این دو میلیون شهروند ایرانی نقشی مستقیم در قتل هزاران سرباز معصومی دارند که تاکنون در مبارزه با مواد مخدر کشته شده اند. اغلب معتادان به دلیل خماری و نشئگی توان اعتراف ندارند و یا در شبکه های اجتماعی صفحه ای ندارند تا اعتراف خود را ثبت کنند.

فرهنگ اعتراف باید از دانشکده های علوم انسانی آغاز شود. این اعتراف که بیشتر اساتید این دانشکده ها در طول سال90 درصد از وقت اداری در محل کار خود حضور ندارند، یک واقعیت تکان دهنده است. این افراد الگوی اصلی کم کاری کارمندانی هستند که در این دانشکده ها تربیت می شوند. بدون اعتراف هیچ وقت روشن نمی شود چه میزان از مالیات و پول نفت و عمر جوانان در این دانشکده ها هزینه می شود و خروجی آن برای ایران عزیز تقریبا هیچ و بلکه منفی است. اما فرهنگ اعتراف خاص به فرهیختگان نیست. حتی یک کشاورز ساده نیز ممکن است اعتراف کند که به خاک و آب این کشور رحم نکرده است.

دختران و زنان این مرز و بوم از تبعیض رنج می برند و نظام باید اعتراف کند که زندگی شایسته را برای آنها فراهم نکرده است. اما به وقت اعتراف آنها هم باید بپذیرند که از امکانات تحصیل و رشد علمی که نظام برای آنها فراهم کرد به خوبی استفاده نکردند و پوشش را به مسئلة نخست خود تبدیل کردند. این نوجوانان معصوم هم که این روزها آسیب روانی و جسمی زیادی دیده اند، حرفهای زیادی برای اعتراف دارند. اینترنت و گوشی برای هدر کردن عمر و سرمایه نیست. هر نوجوانی با گوشی و اینترنت می توانست کاری برای کشور خود انجام دهد. فقط اگر ده درصد از ساعتهایی که این نسل بی گناه در فضای مجازی هدر می کند، برای آموختن هک سپری شده بود، الان ایران عزیز بزرگترین ارتش سایبری جهان را داشت و هیچ کشوری جرأت نمی کرد به منابع و خاک این کشور طمع کند. 

 

صدا بلند کردن در اعتراض به دیکتاتور و یا محکوم کردن اغتشاشگر کار سختی نیست. اما اعتراف با صدای بلند و پذیرش نقش خود در رسیدن به این نقطه شهامت می خواهد. دو طرف این داستان فرزندان این خاک و آب هستند. همه از شیرة جان این خاک سخاوتنمد و در دامن یک مادر رشد کرده ایم. ما مدیون مادرمان ایران هستیم. وقت زانو زدن بر خاک ایران و اعتراف با صدای بلند است. ما ملت خوبی نبودیم برای تو و اگر اکنون اعتراف نکنیم شاید نام تو در جغرافیای جهان نماند.

۱۳ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۰۴ ، ۰۹:۴۵
رضا صادقی

آقای پزشکیان به مشاوران خود گفته است حاضر است جراحی های سختی انجام دهد و نگران محبوبیت و دور دوم نیست.

اینجا
منظور ایشان جراحی سخت در اقتصاد است. اما ساختار بخش فرهنگ نیاز بیشتری به جراحی های سخت دارد.  پیوند مدرسه و دانشگاه یک جراحی سخت در حوزة مدیریت آموزش در ایران است. جدایی مدیریت مدرسه و دانشگاه آسیبهای زیادی به دنبال داشته است. اکنون مدرسه و دانشگاه دو مدیریت و دو وزرات جدای از هم دارند و شبیه دو چشمی هستند که در یک بدن هستند اما هماهنگ نیستند و به دو سمت متفاوت نگاه می کنند. روشن است که مغز چنین جامعه ای هنگ می کند. با یک جراحی دردآور می توان مدیریت و برنامه های این دو نظام آموزشی را هماهنگ کرد.

اگر قرار بود برای کشور از صفر یک ساختار آموزشی طراحی کنیم قطعا هیچ کارشناسی سفارش نمی کرد که دو ساختار جدا از هم طراحی کنیم که یکدیگر را مقصر بدانند و با یکدیگر چالشی دائمی داشته باشند. اکنون مدرسه و دانشگاه دو جهان موازی هستند که هیچ کدام خوب کار نمی کنند. برای پیوند این دو جهان به یک جراحی سخت نیاز است و به جراحی که نگران محبوبیت خود نباشد. اما مانع اصلی اقتصادی است. مشکل این نیست که هزینه ی زیادی لازم است. مشکل اصلی منافع اقتصادی افراد است. فرض کنید مدرسه ها چند برابر دانشگاه امکانات داشتند و معلمان مدرسه نیز نصف استادان دانشگاه کار می کردند و دو برابر آنها حقوق می گرفتند. در این صورت معلمان مدرسه به مخالفان اصلی ادغام مدرسه و دانشگاه تبدیل می شدند و هزار دلیل علمی و منطقی برای این مخالفت پیدا می کردند. الان بر عکس است و این دلایل علمی و منطقی از جانب دانشگاه مطرح می شود.

اگر مدرسه و دانشگاه با یک وزارت و دو معاونت هماهنگ مدیریت شوند امکان انسجام و یکپارچگی برنامه‌ریزی درسی و طراحی نظام آموزشی یکپارچه.فراهم می شود. بخشی از نتایج چنین ادغامی عبارتند از: کاهش موازی‌کاری، حذف تضاد و چالش‌های سازمانی، انتقال روان دانش‌آموز به دانشجو، استفاده بهینه از منابع، ارتقای کیفیت محتوای آموزشی با ایجاد مسیر یادگیری پیوسته، تقویت مسئولیت‌پذیری مشترک بین مدرسه و دانشگاه در فراهم کردن زمینة ورود به بازار، کاهش هزینه‌های اجرایی و اداری در مسیر آموزش با حذف هزینه‌های موازی، هماهنگی آموزش‌ با نیاز بازار، کاهش دوره گذار از آموزش به اشتغال، افزایش بهره‌وری نیروی انسانی، تربیت نیروی کار هدفمند، کاهش اتلاف زمان و عمر نیروی جوان، تقویت پیوند آموزش با صنعت، کاهش اضطراب انتقال و سازگاری بیشتر نسل جوان با محیط آموزشی، ایجاد ثبات و پیوستگی هویتی در نسل جدید، تقویت انگیزش و جهت‌گیری تحصیلی شفاف، رشد تدریجی و منسجم شخصیت، افزایش احساس امنیت و تعلق، و پرورش نگرش یکپارچه نسبت به فرآیند یادگیری و امکان درگیر کردن متخصصین تعلیم و تربیت دانشگاهی در فرایند آموزش مدارس و ...

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۰۴ ، ۱۲:۱۵
رضا صادقی

این اوراد جادویی رقمی از بودجه را جا به جا می کند و سرنوشت یک جوان ایرانی را رقم می زند.

مناسکی که با این اوراد به پایان می رسد تقریبا شبیه به هم است. به عنوان نمونه
نظر داور این است که این طرحنامه برای دکتری فقط خلاصه ای از یک مقاله ی فارسی است و حتی یک میلی متر نوآوری ندارد. البته خطاهایی هم دارد و روش در آن رعایت نشده است.

دفاع استاد راهنما این است که دفعة سوم است که این طرحنامه مطرح می شود و لطفا احساسات دانشجو را در نظر بگیرید و در ادامه با تندی داور را استنطاق می کند.

دفاع همین استاد از طرحنامة قبلی متفاوت بود. مشکل آن طرحنامه برای دکتری این بود که آن را هوش مصنوعی تولید کرده بود و اصلا مطابق با شیوه نامه نبود.

دفاع استاد راهنما این بود که از مشکلات دانشجو صحبت کرد و اینکه همین را هم با تأخیر آورده است و ممکن است برود و دیگر پیدایش نشود.

یک طرحنامه هم بود که قرار بود معنای زندگی از نگاه کانت و فیلسوفان معاصر را بررسی کند. اشکالش این بود که معنای زندگی از نگاه کانت قبلا کار شده است و فیلسوفان معاصر هم زیادند و در مورد بسیاری از آنها پژوهش مشابهی وجود دارد.

در این مورد استاد راهنما از نقد داور تشکر کردند و بدون اینکه پاسخی بدهند اعلام کردند پس این طرحنامه نیز با اصلاحات جزئی تصویب شد.

جلسه ی دفاع نیز بیشتر به یک مناسک شبیه است و بعد از انجام آداب و رسومی مشابه اعلام می شود که با نمرة عالی و مثلا نمرة 18 و 99 صدم پذیرفته شد. جای خالی آن یک صدم نشانه ای از دقت و اهمیت داوری هاست.

۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۰۴ ، ۰۹:۴۴
رضا صادقی

سالهاست  آخر ترم که می شود تعدادی دانشجو با ترس و لرز در ابتدای این راهرو جمع می شوند و به نوبت وارد اتاق استاد می شوند. استاد یک بیت از یک غزل را با صدای بلند می خواند و دانشجو باید وزن غزل و بحر غزل را از حفظ بگوید. 
به عنوان نمونه استاد می گوید:

 

می‌جست از سحاب امل رحمتی ولی جز دیده‌اش معاینه بیرون نداد نم

 بعد دانشجو باید بگوید:

وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مکفوف محذوف

بعد استاد یک عدد را روی یک کاغد می نویسد. این عدد اگر روی کاغذ نباشد استاد نمی تواند حقوق خود را دریافت کند. 

تعدادی از این عددها در پایان دوره روی یک کاغذ براق ثبت می شوند و آن کاغذ را به دانشجو تحویل می دهند.
پایان دوره همزمان است با پایان انگیزه و جوانی و امید و نشاط و خیلی چیزهای دیگر.

 

در نیل غم فتاد، سپهرش به طنز گفت: الان قد ندمت و ما ینفع الندم
۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۰۴ ، ۰۹:۲۵
رضا صادقی