دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

فلسفه علم و معرفت شناسی

دکتر رضا صادقی

 در این سلسله نوشتار برآنیم تا به تبیین مفهوم آزادی و حدود آزادی از دیدگاه متفکر فرزانه، استادِ شهید مرتضی مطهری بپردازیم. در این بخش، به بیان تفاوت «آزادی اندیشه» و «آزادی عقیده» خواهیم پرداخت و با تکیه بر بیان استاد شهید روشن خواهد شد که تعصبات و احساساتی که در عقیده نهفته‌اند، مانع آزادی حقیقی اندیشه می‌شوند و برای ساحت اندیشه نامفید و بلکه مضرند.

آزادی وسیله است نه هدف

تبلیغ‌کنندگان اومانیسم و انسان محوری در کشور ما، با بیان‏های مغالطه‏آمیز، آزادی را به عنوان هدف معرفی می‏کنند و وسیله دانستن آن را مخالف آزادی قلمداد می‏کنند. حال آن که هدف دانستن آزادی، بی‌توجهی به تکامل بشر و اهداف عالیه آفرینش اوست. آزادی، حق حیات و دیگر استعدادهای تکوینی بشر از شاهکارهای آفرینش است و بشر تا وقتی که از این نعمت‏ها سود نجوید، هیچ کمالی نخواهد داشت. هدف دانستن آزادی یعنی بسنده کردن به آن، و وسیله دانستن آن یعنی استفاده از آن:

انسان آزاد و مختار است، ولی آیا چون آزاد است به کمال خودش رسیده است یا اینکه مختار است که کمال خودش را انتخاب کند؟(1)

آزادی موهبتی است که می‏تواند وسیله کسب کمالات قرار بگیرد: آزادی برای انسان کمال است، ولی آزادی کمال وسیله‏ای است؛ نه کمال هدفی. هدف انسان این نیست که آزاد باشد، ولی انسان باید آزاد باشد تا به کمالات خودش برسد. (2)

والاترین کمالی که انسان با دستاویز قرار دادن آزادی و اختیار خود می‌تواند به آن نایل شود، توحید است و اگر بناست در حیات جمعی و فردی بشر هدفی را ترسیم کنیم این توحید است که در نگاه دینی محوریت می‏یابد و وجود انسان و همه اوصاف او و از جمله آزادی و حق انتخاب وسیله‏ای برای رسیدن به این هدف خواهند بود. این مطلب را می‏توان از تمایزی که استاد میان آزادی اندیشه و آزادی عقیده می‏گذارند به دست آورد.

آزادی اندیشه آری، آزادی عقیده هرگز

برخی به غلط گمان می‏کنند که «آزادی اندیشه» به معنای «آزادی عقیده» است، در حالی که این دو تفاوتی اساسی با یکدیگر دارند و بی‌توجّهی به این تفاوت، مغالطه‏آمیز خواهد بود.

آزادی تفکر ناشی از همان استعداد انسانی بشر است که می‏تواند در مسائل بیندیشد. این استعداد بشری حتماً باید آزاد باشد. پیشرفت و تکامل بشر در گرو این آزادی است. (3)

بنابراین، از نظر استاد آزادی ‏اندیشه نه تنها مطلوب، ‏که لازم ‏است. اما در مقابل آن، آزادی عقیده مطلوب نیست: اما آزادی عقیده، خصوصیت دیگری دارد.‌.‌. هر عقیده‏ای ناشی از تفکر صحیح و درست نیست. منشأ بسیاری از عقاید یک سلسله تقلیدها و تعصب‏هاست... آزادی عقیده، در معنای اخیر نه تنها مفید نیست، بلکه زیان‌بارترین اثرات را برای فرد و جامعه به دنبال دارد. (4)

از نظر استاد، انسان تا آن جا در باورهای خویش بر حق است که این باورها با کمالات علوی او همسو و هماهنگ باشند: بدین رو، اگر انسان عقیده‏ای را برگزید که بر ضد توحید است، او انسان ضد انسان است یا بگوییم حیوان ضد انسان است. بنابراین، ملاک شرافت و احترام و آزادی انسان این است که انسان در مسیر انسانیت باشد. انسان را در مسیر انسانیت باید آزاد گذاشت نه انسان را در هر چه خودش انتخاب کرده باید آزاد گذاشت؛ هر چند آن چه انتخاب می‏کند بر ضد انسانیت باشد. (5)

از نظر ایشان باورها بر دو قسمند: گاهی در نتیجه اندیشه‏اند و گاهی از روی احساسات هستند. نوع دوم، مانع تفکر است و اگر خواهان آزادی اندیشه هستیم، باید جلوی نوع دوم را بگیریم. استاد می‌گویند:

فلاسفه غرب در مورد آزادی عقیده مغالطه کرده‏اند. از سویی می‏گویند فکر و عقل بشر باید آزاد باشد و از طرفی می‏گویند، عقیده هم باید آزاد باشد. بت‌پرست هم باید در عقیده خودش آزاد باشد... در صورتی که اینگونه عقاید و اعتقادات ضد آزادی فکر است. همین عقاید است که دست و پای فکر را می‏بندد... اعلامیه حقوق بشر نیز همین اشتباه را کرده است. (6) بنابراین، حق با انبیا بوده است؛ نه با روشی که دنیای امروز می‏پسندد. حق با انبیا بوده است که اینگونه زنجیرها را از دست و پای بشر برمی‏گرفتند؛ پاره می‏کردند و در نتیجه می‏توانستند بشر را وادار به تفکر بکنند. (7) کار صحیح کار ابراهیم‌(ع)است که خود را کسی می‏داند که یک فکر آزاد دارد و تمام مردم را در زنجیر عقاید سخیف و تقلیدی که کوچک‏ترین مایه‏ای از فکر ندارد، گرفتار می‏بیند. (8)

استاد شهید با اشاره به بت‌پرستی می‏فرماید: آن عقیده که فکر به انسان نمی‏دهد! آن عقیده انعقاد است؛ تقلید است، تلقین است؛ یعنی زنجیری است که وهم به دست و پای بشر بسته است. بشر را در این طور عقاید آزاد گذاشتن، یعنی زنجیرهای اوهامی را که خود بشر به دست و پای خودش بسته است، به همان حال باقی گذاشتن. ولی این، احترام به اسارت است نه احترام به آزادی. احترام به آزادی این است که با این عقاید ـ که فکر نیست بلکه عقیده است، یعنی صرفاً انعقاد است ـ مبارزه شود. عقیده ممکن است ناشی از تفکر باشد و ممکن است ناشی از تقلید یا وهم یا تلقین یا هزاران چیز دیگر باشد. عقایدی که ناشی از عقل و فکر نیست، صرفاً انعقاد روحی است؛ یعنی بستگی و زنجیر روحی است. اسلام هرگز اجازه نمی‏دهد یک زنجیر به دست و پای کسی باشد؛ و لو آن زنجیر را خودش با دست مبارک خودش بسته باشد. (9)

بنابراین، آزادی افراد در باور و رفتار، در محدوده اخلاق و معنویات رسمیت دارد: آزادی افراد که خود یک اصل است... باید محدود شود به سایر مصالح بشر؛ یعنی باید منحصر به اخلاق عموم و معنویات بشر باشد.(10)

مهم‏ترین و عزیزترین حقیقت در جهان هستی توحید می‏باشد و باورهای انسانی باید به گونه‏ای باشد که با این حقیقت همسو و هماهنگ باشد. اسلام هر جا که توحید به خطر بیفتد، برای نجات توحید می‏کوشد؛ چون توحید عزیزترین حقیقت انسانی است. این آقایانی که راجع به آزادی بحث می‏کنند، نمی‏دانند که توحید لااقل در حد آزادی است، اگر بالاتر نباشد و قطعاً بالاتر است. (11)

شرک و پایبند نبودن به توحید، به دو دلیل تجاوز از حق شمرده می‏شود: 1- توحید از امور فطری انسان است و انسان در اموری که خلاف فطرت اوست، هیچ حقی ندارد. 2- به باور استاد، توحید از حقوق عمومی است؛ به همین جهت باورهای شرک‏آمیز، تجاوز به حقوق عمومی هستند و مبارزه با آنها جنبه دفاعی دارد: آنجا که میان حق جامعه و حق فرد تزاحم افتد، حق جامعه بر حق فرد و حق عام بر حق خاص تقدم می‏یابد.(12) چنانچه اگر توحید از حقوق شخصی افراد باشد، فرد می‏تواند موحد یا مشرک باشد و در هر صورت کسی را حق اعتراض و ایجاد مزاحمت برای او نمی‏باشد، اما اگر توحید هم، چون آزادی از حقوق انسانی و عمومی باشد... پس اگر مردمی برای مبارزه با مشرک بجنگد، جنگ آنها جنبه دفاعی دارد. (13) حق با همان کسانی است که توحید را جزو حقوق بشریت می‏شمارند. (14) توحید حقیقتی است که مال من و شما نیست؛ مال بشریت است. اگر در جایی توحید به خطر بیفتد ‌ چون توحید جزو فطرت انسان است و هیچ وقت فکر بشر او را به ضد توحید رهبری نمی‏کند، بلکه عامل دیگر دخالت دارد. اسلام برای نجات توحید دستور اقدام می‏دهد، ولی این معنایش این نیست که می‏خواهد توحید را به زور وارد قلب مردم کند، بلکه عواملی را که سبب شده است، توحید از بین برود از بین می‏برد؛ عوامل که از بین رفت، فطرت انسان به سوی توحید گرایش پیدا می‏کند. (15)

آزادی نشر عقاید؛ در کنار جلوگیری از اغوا و عوام‌فریبی

به اعتقاد استاد شهید مطهری، به سود اسلام و انقلاب است که همه مکتب‏ها و اندیشه‌ها ـ هر چند که الحادی و ضد دین باشند ـ بر اساس منطق ویژه خود در جامعه طرح شوند و در مقابل، پاسخ‏های منطقی دریافت کنند. اما نگرانی استاد در روزگار خود، آن بود که ماتریالیسم جامه منطق را از خود دور کرده و به سلاح تبلیغ مجهز شده بود. (16) از این رو، در عین حال که از جریان آزاد عقاید و مناظره منطقی با مکتب‏های انحرافی دفاع می‏کنند، معتقدند که باید از شیوه‌های تبلیغاتی این‌گونه مکتب‏ها که با فریب و گمراه‌کنندگی همراه است جلوگیری کنیم: برخورد عقاید غیر از اغوا و اغفال است. اغوا و اغفال، یعنی کاری توأم با دروغ و توأم با تبلیغات نادرست انجام دادن... اغفال کردن به هیچ عنوان نمی‏تواند و نباید آزاد باشد. اینکه در اسلام خرید و فروش کتب ضاله حرام است و اجازه فروش هم داده نمی‏شود، بر اساس همین ضرر اجتماعی است.(17)

در اسلام شکستن سکه تقلبی و از بین بردن کتاب تقلبی واجب است. البته خرید و فروش آنها برای کسانی که قدرت تفکر و تجزیه و تحلیل دارند، مانعی ندارد؛ برای کسانی که فاقد این قدرتند، صحیح نیست. امروز به نام آزادی عقیده و فکر، نشر هر کتاب و خرید و فروش هر کتابی را صحیح می‏دانند، اما اسلام این راه درآمد را به روی پیروان خود بسته است. (18) حرف ما این است که دروغ و خیانت را باید سانسور کرد و نباید اجازه داد به نام آزادی فکر و عقیده، آزادی دروغ در میان مردم رایج شود. (19)

امروزه به کارگیری ابزارهای تبلیغاتی، مغالطه و تحریف مهم‏ترین شیوه‌های ترویج مکتب‏های مادی و لیبرالیستی در جوامع بشری و از جمله کشور ماست. این بدان جهت است که «مادیین کاملاً احساس کرده‏اند که اگر مسائل را به صورت اصلی و صحیح مطرح کنند، کلاهشان سخت پس معرکه است؛ ناچار کانال‏های انحرافی ایجاد می‏کنند؛ مغلطه به کار می‏برند. »(20) شیوه تحریفی این افراد به دو صورت است:

1. یکی آن که از اشخاص معروف و محبوب مایه می‏گذارند و می‏کوشند آنها را همفکر خویش جلوه دهند که استاد شهید در این مورد به تحریف شخصیت حافظ و حلاج مثال می‏زند.

2. دومین شیوه تحریفی که از نظر استاد شهید خطرناک‏تر از شیوه نخست است، تحریف آیات قرآن و استفاده ابزاری از این آیات برای اثبات گرایش‏های انحرافی است.

احزاب و افراد در حدی که عقیده خودشان را صریحاً می‏گویند و با منطق خود به جنگ منطق می‏آیند آنها را می‏پذیریم، اما اگر بخواهند در زیر لوای اسلام، افکار و عقاید خودشان را بگویند، ما حق داریم که از اسلام خودمان دفاع کنیم و بگوییم اسلام چنین چیزی نمی‏گوید. (21)

ایشان در برابر کسانی که در آن زمان برای اثبات ادعاهای خویش مبنی بر حقانیت مکتب‌های مادی به آیات قرآن تمسک می‏جستند، فریاد بر می‏آورد که: من صریحاً اعلام خطر می‏کنم که نشر چنین افکاری خدمت به اسلام نیست؛ خدمت به استعمار است.

بحث دیگری که درباره آزادی در جامعه ما مطرح است، مسئله رابطه دین و آزادی است. اینکه آیا الزام‏های دینی با آزادی انسان‌ستیزی ندارد و بندگی چگونه با آزادی سازگار است، پرسشی است که در شماره انتهایی این سلسله نوشتار بدان خواهیم پرداخت. ان‌شاءالله


پی‌نوشت‌:

1. انسان کامل، انتشارات صدرا، 1370، ص 347

2. همان، ص 346 ـ 347

3. پیرامون انقلاب اسلامى، ص 6

4. همان، ص 6

5. آشنایى با قرآن، ص 224

6. پیرامون جمهورى اسلامى، ص 99

7. همان، ص 109

8. همان، صص 101 ـ 102

9. مجموعه آثار، ج 16، ص 185

10. نظرى به نظام اقتصادى اسلام، ص 206

11. مجموعه آثار، ج 16، ص 183

12. همان، ج 2، ص 27

13. جهاد، ص 46

14. همان، ص 54

15. مجموعه آثار، ج 16، ص 184

16. علل گرایش به مادیگرى، دفتر انتشارات اسلامى، 1316، ص 6

17. پیرامون انقلاب اسلامى، ص 50

18. نظرى به نظام اقتصادى اسلام، ص 211

19. پیرامون انقلاب اسلامى، ص 61

20. علل گرایش به مادى گرى، ص 9

21. پیرامون انقلاب اسلامى، ص 14

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۴/۱۲
رضا صادقی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی